پروفایل اشتراکی parssea

ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه فروردین ۱۳۹۲ - پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس | آوریل | 2013 | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس | Page 2 | اگر پیش گویی ناسا درست باشد ایران خشک سالی ۳۰ ساله پیش روی ... | ايران ما | همبستگی جمـهوری خواهان ایران | عمرکشان - ویکی‌پدیـا، دانشنامـهٔ آزاد | رژیم حقوقی دریـای خزر | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس. | ریشـه یـابی معنی عجم | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس. | معنی قران- شاه – پادشاه – قربان | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس. | تاثیر فارسی بر زبان و ادبیـات عرب. اهمـیت زبان فارسی درون عصر ... | تاثیر فارسی بر زبان و ادبیـات عرب. اهمـیت زبان فارسی درون عصر ... |

ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه

فروردین ۱۳۹۲ - پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس

یک پژوهشگر هندی : ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه دریـای عرب سندیت و سابقه تاریخی ندارد.

در این نقشـه رسمـی دولت عثمانی دریـای عرب بحر محیط عجم ثبت  شده است

در پانزده  نقشـه وصف شده درون این کتاب  اسناد نام خلیج فارس و نقشـه جلد آن  دریـای عرب  پرشین سی یعنی دریـای پارس  ثبت  شده

سابقه تاریخی نام دریـای عرب کـه نمـی توان به منظور توجیـه آن سند پیدا کرد.

امروزه دریـای عرب بر اساس تعریف سازمان آب‌نگاری بین‌المللی و سازمان بین‌المللی کشتی نوردی پهنـه آبی هست که از خلیج عمان که تا تمام سواحل هند و پاکستان و غرب ایران و تا سواحل جیبوتی درون شاخ آفریقا را درون بر مـی‌گیرد. ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه درون حالیکه  یک مـیلیـارد جمعیت اطراف این دریـا غیر عرب هستد اما بعد چرا بـه نام دریـای عرب معرفی شده هست .

اگر هند و پاکستان و ایران بخواهند نام دریـای عرب را تغییر دهند  آیـا عربها هم مـی توانند مانند ایرانی ها درون مقابل تغییر نام دریـای عرب اعتراض کنند عربها چه مستنداتی ارایـه  خواهند کرد.؟؟

در مورد سوابق و مستندات نام خلیج فارس هیچ  شکی نیست و خود عربها هم قبول دارند کـه در هیچ سند و نوشته عربی که تا قبل از جمال عبدالناصر خلیج عربی بار نرفته . ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه اما حال بررسی کنیم کـه آیـا دریـایی کـه در اطراف هند  پاکستان  بنام دریـای عرب  شناخته مـی شود مستندات دارد؟؟ کـه بتوان با دست پر از آن دفاع کرد؟

کشورهای عربی خلیج فارس با پولهای کلان بـه موسسات جغرافیـایی آنـها را وادار مـی کنند کـه خلیج عربی رابه عنوان نام محلی  در کنار خلیج فارس قرار دهند و بعضی موسسات مانند گوگل اینکار را کرده اند. اما آیـا ایرانی ها حق دارند بر اساس همان شیوه  در مورد نام دریـای عرب اقدام کنند . بله مـی توان  ولی شرط اول آن این هست که موسسات جغرافیـایی ایران نام بحر عجم ویـا دریـای مکران را  که قرنـها بجای دریـای عرب بکار رفته  است را رسما بجای دریـای عرب بکار برند و بعد از مدتی  از موسسات جغرافیـایی خواستار پذیرش نام محلی شوند هند و پاکستان هم درون مورد دریـای مکران موافق هستند. حال ببینیم  نام دریـای عرب از کجا آمده است؟

هیچ یک از جغرافی نویسان و سفرنامـه نویسان – مسالک و ممالک نویسان و اقلیم شناسان- (اقلیم عربی شده از climate)  است چه عرب و عجم بـه “دریـای عرب ” اشاره نکرده اند.  بلکه همواره این منطقه یـا پهنـه آبی را با نامـهای بحر اخضر- بحر مکران- بحر فارس بحر محیط عجم – نام اند.

دریـای عرب درون اسناد و مکتوبات عربی و غیر عربی با نام‌های بحر فارس -بحر عجم- بحر المحیط العجم- بحراخضر – بحر مکران -دریـای اریتره- دریـای لکشادو – بحر هندوس – دریـای سند- بحر دریـا- Sea of Daria)  -مـیره اندیکوم- بحر گجرات – دریـای رومروم  Sindhu Sagar- دریـای اریتره and Sindh Sea-   ,Mare Rumrum-  Sinus Guzerat- (Gujera , نامـیده شده‌است. بـه همـین دلیل عده‎ای از نویسندگان درون هند و پاکستان آن‎را بحر مکران مـی‎نامند و در ایران عده‌ای آن‌را دریـای پارس مـی‎گویند. درون مـیان جغرافی‎نویسان اسلامـی نام دریـای عرب به منظور اولین‎بار درون دو قرن اخیر ظاهر شده‎است این نام را ابتدا استعمارگران اروپایی درون نقشـه‎ها رایج نمودند. درون منابع عربی و اسلامـی کلاسیک اعم از سفر و رحله نویسان و مسالک و ممالک نویسان و تاریخ نویسان نامـی از بحر عرب نیـامده بلکه آنـها کل این دریـا را  بعلاوه  دریـای عمان و خلیج فارس را روی هم  بحر فارس نامـیده اند.

” که تا سال 1958 هیج نوشته ، ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه سند و مکتوبی بـه زبان عربی وجود ندارد کـه عبارت خلیج عربی را به منظور خلیج فارس بکار باشد اما عموضوع صادق هست یعنی درون مکتوبات عربی بسیـار زیـادی’ دریـای عرب’ امروزی با نام بحر فارس و بحر محیط العجم و یـا بحر مکران یـا کرمان نام شده است”.-   از جمله درون آثار شخصیت های برجسته زیر دریـای عرب امروزی بنامـهای بحر فارس و یـا نامـهایی غیر از دریـای عرب بکار رفته است:

ابن خردادبه – قدامة بن جعفر- یعقوبی – ابن فقیـه همدانی- ابن رسته، سهراب – علی بن حسین مسعودی- اصطخری – بزرگ بن شـهریـار- مطهر بن طاهر مقدسی- ابوریحان بیرونی-ابن حوقل-مقدسی-ابن بلخی-شریف ادریسی-محمد بن نجیب بکران- زکریـای قزوینی- ابوالفدا – شمس‌الدین انصاری دمشقی-شـهاب‌الدین نویری- ابن وردی- ابن بطوطه- مصطفی کاتب چلبی قسطنطنی- ابن خلدون- طبری- الماوردی- استخری، مسعودی، بیرونی، حمدالله مستوفی، یـاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیـانی، ابوریحان بیرونی – حافظ ابرو و … حافظ ابرو، عبدالله بن لطف بن عبدالرشید مورخ و جغرافیدان مشـهور عصر تیموری (متوفای 833 ق) صاحب آثاری درون تاریخ اسلام و ایران، خاصه دروه تیمور و شاهرخ است. او درون کتاب جغرافیـای کـه بویژه درون فصول مربوط بـه ایران و ماوراء النـهر پر از اطلاعات مـهم تاریخی هست و از مـهمترین آثار او بـه شمار مـی رودکه خود او شاهد وقایع بوده است. ذکر دریـاها و خلیج هارا درون چند فصل شرح داده است.

گفتار دوم: دریـای اخضر ” بحر الاخضر و هو بحرالهند”. از نظر او بحر اخضر و بحر هند و بحر فارس یک دریـا حساب مـی شوند. (او این دریـا را شرح داده هست همان محلی کـه امروزه دریـای عرب نام دارد)

بحر فارس و کرمان

بحر قلزم(دریـای سرخ)

بحر بربر(مدیترانـه)

بحر اوقیـانوس(اقیـانوس اطلس یـا بحر ظلمات)

یـاقوت حموی درون معجم البلدان : دریـای محیط از طرف شرق بـه طرف غرب اول دریـای چین هست و بعد دریـای هند کـه دو دریـای بزرگ از آن منشعب مـی شودمانند دریـای فارس کـه شرق آن تیز و مکران و غرب آن عمان هست .

سابقه نداشتن  نام دریـای عرب درون منابع اسلامـی و عربی

بر عنام تاریخی و کهن خلیج فارس کـه همواره درون تمام منابع اسلامـی بکار رفته  و مستندات بسیـار محکمـی درون تمام زبانـهای جهان دارد اما هیچ یک از جغرافی نویسان و سفرنامـه نویسان – مسالک و ممالک نویسان و اقلیم شناسان-  چه عرب و عجم بـه “دریـای عرب ” اشاره نکرده اند.  بلکه همواره این منطقه یـا پهنـه آبی را با نامـهای بحر اخضر- بحر مکران- بحر فارس بحر محیط العجم – نام اند.

جالب اینکه بعضی از عربها با مغلطه ادعا کرده اند کـه خلیج فارس نامـهای دیگری هم داشته مثلا بـه آن بحر اخضر هم گفته اند این جمله کمـی محک و مغلطه آمـیز هست زیرا همـه آنـهایی کـه از بحر اخضر نام اند بحر فارس را جداگانـه بررسی کرده اند بعد بحر اخضر جای دیگری هست و ان دقیقا همان جایی هست که امروزه مـی گوییم دریـای عرب . همـه جغرافی دانان عرب مانند كتاب : خريدة العجائب وفريدة الغرائب – ابن الوردي یـا کتاب معجم البلدان  و کتابهای مسالک و ممالک دریـاهای جهان را نام اند اما نامـی از بحر عرب نیـامده مثلا عربها گفته اند تیز مکران درون بحر فارس واقع شده هست درحالیکه اکنون  درون نقشـه ها این منطقه را دریـای عرب مـی نویسند. بسیـاری از عربها نوشته اند بحر فارس از بحر هند و بحر اخضر و تیز مکران مـی گذرد و تا عبادان ادامـه دارد گفتنی هست که عبادان عربی شده آپلوگوس هست  البته  من باور دارم  که  بطور یقین اوبله عربی شده از آپلوگوس هست . اوپلوگوس یـا اوپلو  درون سفرنامـه پریپلوس  شرح داده شده کـه در انتهای دریـای پارس هست و شـهری هست که سعادتمند ترین شـهر روی زمـین هست تجار با کشتی از هند و از  روم (از کرانـه فرات) بـه آنجا مـی آیند و داد و ستد مـی کنند این شـهر درون انتهای رود(شط العرب یـا اروند)   است. این شـهر پادشاهی عادل دارد درون آنجا قانون  و دمکراسی حاکم است. مردمان پارس درون آنجا صنعت و تجارت دارند. (50 که تا 100 مـیلادی)

 اگر شما با کتابی فاخر درون زبان عربی و زبانـهای شرقی برخوردید کـه بحر عرب را توصیف کرده هست به ما اطلاع دهید اما ما هرچه جستجو کردیم  چنین چیزی نیـافتیم  و نتیجه گرفتیم که  دریـای عرب را به منظور اولین بار استعمارگران اروپایی درون نقشـه های خود رایج د بعد ترکها و فارسها هم تقلید د و خود عربها دیرتر از همـه این عبارت جغرافیـایی را درون نوشته های خود وارد د یعنی عربها که تا حدود یکصد سال قبل بحر عرب بکار نبرده اند البته تک و توک هم کـه بکار اند منظورشان سواحل یمن است. بطور مثال  درون کتاب “جغرافیـای حافظ ابرو : شـهاب الدين عبدالله بن لطف الله بن عبدالرشيد خوافى (مشـهور بـه حافظ ابرو)

ناشر : ميراث مكتوب –   چاپ اول – تاريخ نشر : 1357 شمسى –

پس از فصل و گفتار اول  ذکر قسمت اقالیم سبعه(مناطق هفت گانـه جهان) گفتار دوم به  وصف دریـاها ذکر دریـاها و خلیج ها

ذکر خلیج چین –  ذکر بحر الاخضر و هو بحرالهند. اختصاص دارد.

گفتار دوم: ” بحر الاخضر و هو بحرالهند”. از نظر او بحر اخضر و بحر هند و بحر فارس یک دریـا حساب مـی شوند. (او این دریـا را شرح داده هست منظور او از دریـای اخضر همان محلی کـه امروزه دریـای عرب نام دارد. بخشی از آن دریـای عمان و بخشی اقیـانوس هند. اما منظور جغرافی نویسان بیشتر منطقه ای هست که امروزه بحر عرب نام دارد زیرا هیچ یک از جغرافی نویسان و سفرنامـه نویسان – مسالک و ممالک نویسان عرب و عجم بـه دریـای عرب اشاره نکرده اند. )

او همچنین  بحر فارس و کرمان را شرح داده هست .

کتاب البداية والنـهايةـ   أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي (المتوفى: 774هـ) – محقق: علي شيري

الناشر: دار إحياء التراث العربي – الطبعة: الأولى 1408، هـ – 1988 م :

يُقَالُ لَهَا الْبَحْرُ الْأَخْضَرُ فَشَرْقِيُّهُ بَحْرُ الصِّينِ وَغَرْبِيُّهُ بَحْرُ الْيَمَنِ وَشَمَالُهُ بَحْرُ الْهِنْدِ وَجَنُوبِيُّهُ غَيْرُ مَعْلُومٍ *

مـی بینید که  الدمشقی درون حالیکه مفصل بـه بحر فارس پرداخته است  اما نامـی از بحر عرب نیـاورده است  ولی درون عوض  گفته هست بحر اخضر شرق آن بحر چین و شمال آن بحر هند هست جنوب آن شناخته شده نیست. این دقیقا همان جایی هست که امروزه دریـای عرب مـی گویند.

در كتاب : الزيج  المؤلف : البتاني  صفحه 14 ( موقع الوراق ) چنین آمده است. و مـی بینید کـه او تمام مناطق خلیج فارس – دریـاهای اطراف هند و چین و آفریقا را شرح داده ولی هیچ نامـی از بحر عرب نیـاورده و آنجا را بحر اخضر نامـیده است.

 وخليج آخر يخرج نحو أرض أيلة وهو بحر القلزم (دریـای سرخ ) طوله ألف وأربعمائة ميل وعرض طريقه الذي يسمى البحر الأخضر مائتا ميل وعرضه في الأصل سبعمائة ميل.

وخليج آخر يخرج نحو أرض فارس يسمى الخليج الفارسي وهو بحر(من)  البصرة طوله ألف وأربعمائة ميل وعرضه في الأصل خمسمائة ميل وعرض طريقه مائة وخمسون ميلاً. ويكون بين هذين الخليجين أعني خليج أيلة وخليج فارس أرض الحجاز واليمن ويكون ما بين هذين الخليجين ألفاً وخمسمائة ميل. ويخرج منـه أيضاً خليج آخر إلى أقصى ارض الهند عند تمامـه يسمى الخليج الأخضر طوله ألف وخمسمائة ميل. وفي هذا البحر كله أعني بحر الهند والصين من الجزائر العامرة وغيرها ألف وثلثمائة وسبعون جزيرة منـها جزيرة في أقصاه عند بلد الصين تسمى طبرباني وهي سرنديب يحيط بها ثلثة آلاف ميل مقابل الهند من ناحية المشرق وفيها جبال عظام وانـهار كثيرة منـها يخرج الياقوت الأحمر ولون السماء وحولها تسع وخمسون جزيرة عامرة فيها مدن وقرى كثيرة.

در کتابهای عربی زیر خلیج فارس و بحر فارس وصف و پر وبال داده شد درون حالیکه از بحر عرب بکلی نامـی نیـامده است.

 در کتب جغرافیـایى و تاریخى دوره اسلامى کـه به مناسبتى از این دریـا ذکرى به‌‏‌‏‌‏‌‏مـیان آمده، نام این خلیج «بحر فارس» یـا «الخلیج الفارسى» یـا «خلیج فارس» یـاد گردیده است. بعضى از جغرافی‌‏نویسان قدیم اسلام مفهوم «بحر فارس» را خیلى وسیعتر گرفته و آن را بـه تمام دریـاى جنوب ایران اعم از بحر عمان و خلیج فارس و حتى اقیـانوس هند اطلاق‌‏‌‏‌‏‌‏‌‏‌‏کرده‌‏اند.

9ـ ابوبکر احمدبن محمدبن اسحاق بن ابراهیم الهمذانى معروف بـه ابن الفقیـه کـه کتاب جغرافیـاى او تحت عنوان «مختصر کتاب البلدان» بـه دست ما رسیده و در 279هـ تألیف شده است، مـی‌‏نویسد: «واعلم ان بحر فارس و الهند هما بحر و احد لاتصال احد هما بالاخر»10یعنى: «بدان کـه دریـاى پارس و هند از براى پیوستگى بـه یکدیگر هر دو یک دریـا هستند. »

10ـ ابوعلى احمدبن عمربن رُسته کـه کتاب تقویم‌البلدان خود را بـه نام الاعلاق‌النفیسه درون 290هـ درون اصفهان تألیف کرده است، مـی‌‏نویسد: «فاما البحر الهندى یخرج منـه خلیج الى ناحیـه فارس یسمى الخلیج الفارسى… و بین هذین الخلیجین (یعنى خلیج احمر و خلیج فارس) ارض الحجاز والیمن و سایر بلاد العرب.»11 یعنى: اما دریـاى هند از آن خلیجى بـه سوى ناحیت پارس بیرون آید کـه خلیج پارس نام دارد. و بین این دو خلیج یعنى خلیج احمر و پارس سرزمـین حجاز و یمن و دیگر بلاد عرب واقع است.

11ـ جغرافی‌‏دان ایرانى بـه نام سهراب کـه در قرن سوم هجرى مـی‌‏زیست، درون کتاب خود، عجایب الاقالیم السبعه الى نـهایـه‌العماره مـی‌‏نویسد: «بحر فارس و هوالبحر الجنوبى الکبیر»12 یعنى دریـاى پارس دریـاى بزرگى هست در جنوب.

12ـ ابوالقاسم عبیدالله‌بن‌عبدالله‌بن‌احمدبن‌خرداذبه خراسانى درگذشته درون 300 هـ درون کتاب معروف خود «المسالک و الممالک» درباره رودهایى کـه به خلیج فارس مـی‌‏ریزد، چنین مـی‌‏نویسد: «و فرقه (من الانـهار) تمرالى البصره و فرقه اخرى تمرالى ناحیـه المذار ثم یصب الجمـیع الى بحر فارس.»13 یعنى: گروهى از این رودها بـه سوى بصره و گروهى بـه سوى مذار14 روانند سپس همـه آنـها بـه دریـاى پارس مـی‌‏ریزند.

13ـ بزرگ بن شـهریـار الناخذاه هرمزى (ناو خداى رامـهرمزى) درون کتاب «عجایب الهند بره و بحره و جزایره» کـه آن را درون حدود 342هـ تألیف کرده، مـی‌‏نویسد: «و من عجایب امر بحر فارس مایراه الناس فیـه بالیل فان الامواج اذ اضطربت و تکسرت بعضها على بعضها على بعض انقدح منـه النار فیخیل الى راکب البحرانـه یسیرفى بحرنار.»15 یعنى: از شگفتی‌‏هاى دریـاى پارس چیزى هست که مردمان بـه شب هنگام بینند درون آنگاه چون موجها برهم خورند و بر یکدیگر شکسته شود، از آنـها آتش برجهد و آن کـه برکشتى سوار است، پندارد کـه به دریـایى از آتش روان باشد.

14ـ ابواسحاق ابراهیم بن محمد الفارسى الاصطخرى از مردم استخر فارس معروف بـه الکرخى درگذشته درون 346هـ درون کتاب «مسالک الممالک» خود کـه براساس کتاب صورالاقالیم ابوزیدبلخى است، مـی‌‏نویسد: «بحر فارس فانـه یشتمل على اکثر حدودها و یتصل بدیـارالعرب منـه و بسائر بلدان الاسلام و نصوره ثم نذکر جوامع مما یشتمل علیـه هذا البحر و نبتدى بالقلزم على ساحله ممایل المشرق فانـه ینتهى الى ایله ثم یطوف بحدود دیـارالعرب الى عبادان ثم یقطع عرض دجله و ینتهى على الساحل الى مـهروبان ثم الى جنابا ثم الى سیراف ثم یمتدالى سواحل هرمز وراء کرمان الى الدبیل و ساحل الملتان و هو ساحل السند.»16

در کتاب دیگر خود «کتاب الاقالیم» مـی‌‏نویسد: «الاعظم بحر فارس و هو خلیج من البحر المحیط من حد الصین حتى بحرى على حدود بلدان الهند و السند و کرمان الى فارس و ینسب هذا البحر من بین سائر الممالک التى علیـه الى فارس لانـهعلیـه مملکه اعم منـها»17 یعنى: دریـاى پارس کـه مشتمل بر بیشتر حدود آن هست و بـه دیـار عرب و دیگر بلاد اسلام پیوندد، ما آن را تصویر کرده، جمـیع حدود آن را یـاد کنیم و آغاز بـه دریـاى قلزم نماییم کـه از ساحل آن درون مشرق که تا به ایله18 منتهى مـی‌‏شود، سپس بـه حدود دیـار عرب که تا آبادان بگردد و عرض دجله را بریده بـه ساحل مـهروبان19 و از آنجا بـه گناوه20 و از آنجا بـه سیراف21 منتهى گردد و سپس که تا به سواحل هرمز و آن‌‏ور کرمان که تا دبیل22 و مولتان23 کـه ساحل هند هست امتداد مـی‌‏یـابد.

15ـ مورخ مشـهور ابوالحسن‌علی‌‏بن‌الحسین‌بن‌على‌مسعودى درگذشته درون 346هـ درون کتاب «مروج الذهب و معادن الجوهر» مـی‌‏نویسد: «و یتشعب من هذا البحر (اى البحر الهندى او الحبشى) خلیج آخر و هو بحر فارس و ینتهى الى بلاد ابله و الخشبات و عبادان… و هذا الخلیج مثلث الشکل».24 یعنى: از این دریـا کـه دریـاى هند یـا حبشى باشد، خلیجى دیگر منشعب شود کـه دریـاى پارس هست و آن منتهى بـه شـهرهاى ابله25 و خشبات و آبادان مـی‌‏شود… و این خلیج مثلثى شکل است.

16ـ مسعودى درون کتاب دیگر خود «التنبیـه والاشراف» کـه آن را درون سال 345هـ به‌‏‌‏‌‏پایـان رسانیده است، مـی‌‏نویسد: «و قد حد کثیر من الناس السواد و هوالعراق فقالوا حده من جهه المشرق الجزیره المتصله بالبحر الفارسى المعروفه بمـیان روذان من کوره بهمن اردشیر و راءالبصره ممایلى البحر»26 یعنى: بسیـارى ازانى کـه حدود سواد یعنى عراق را تعیین کرده‌‏اند، گفته‌‏اند که: حد آن از سوى مشرق جزیره‌‏اى هست که بـه دریـاى پارسى پیوسته و به مـیان‌روذان27 معروف هست و از ناحیـه بهمن اردشیر28 پشت بصره نزدیک دریـاست.

17ـ ابن المطهر المقدس الطاهربن المطهر درون کتاب تاریخ خود بـه نام «البدء والتاریخ» کـه آن را درون 355 هجرى تألیف کرده درباره رودهایى کـه به خلیج فارس مـی‌‏ریزد، مـی‌‏نویسد: «و تجتمع هذه الانـهار کلها فى دجله و یمردجله بالا بله الى عبادان فیصب فی‌‏الخلیج الفارسى.»29 یعنى: همـه این رودها درون دجله فراهم آیند و دجله از ابله بـه آبادان بگذرد و در خلیج پارسى ریزد.

18ـ ابوریحان محمدبن احمدالبیرونى الخوارزمى درون گذشته درون 440هجرى درون کتاب «التفهیم لاوائل صناعه التنجیم» کـه آن را بـه فارسى تألیف کرده، نام این خلیج را دریـاى پارس و خلیج پارس هر دو آورده است،30 و در کتاب دیگر خود «تحدید نـهایـات الاماکن»، «بحر فارس على جنوب شیراز»31 ذکر کرده است.

19ـ و نیز ابوریحان درون کتاب دیگر خود معروف بـه القانون المسعودى مـی‌‏نویسد: «عبادان فم الخشبات فی‌‏مصب دجله و انبساطها فى بحر فارس»32 یعنى: آبادان دهانـه خشبات درون مصب دجله هست و گسترش آن درون دریـاى پارس مـی‌‏باشد.

20ـ ابوالقاسم محمدبن حوقل صاحب کتاب صوره الارض کـه آن را بـه سال 367هـ بـه پایـان رسانیده، راجع بـه خلیج فارس عبارت اصطخرى را با مختصر تغییرى درون کتاب خود آورده و مانند وى آن دریـا را «بحر فارس» نامـیده است.33

21ـ درون کتاب «حدودالعالم من المشرق الى المغرب» کـه قدیمـی‌‏ترین جغرافیـا بـه زبان فارسى هست و درون 372 هجرى تألیف یـافته نام این دریـا خلیج پارس آمده و چنین نوشته شده است: «خلیج پارس از حد پارس برگیرد با پهناى اندک که تا به حدود سند.»34

22ـ شمس‌‏الدین‌ابوعبدا‌لله‌محمدبن‌احمدبن‌ابوبکربناى شامى مقدسى معروف بـه بشارى درون کتاب «احسن التقاسیم فى معرفه الاقالیم» کـه آن را درون سال 375هـ بـه پایـان رسانیده، این دریـا را مانند دیگران «بحرفارس» خوانده است.35

23ـ محمدبن نجیب بکیران درون کتاب جهان‌نامـه کـه نسخه آن درون روسیـه چاپ شده واز تألیفات فارسى همان قرن است، مـی‌‏نویسد: «بحر کرمان پیوسته هست به بحر مکران و جزیره کیش کـه مروارید از آنجاى آورند، درون این دریـاست و چون از بحر کرمان بگذرى، بحر پارس باشد و طول این دریـا از حدود عمان که تا نزدیکى سراندیب بکشد و برجانب جنوب او جمله زنگبار است. و این بحر و بحر عمان هر دو یکى هست به سبب آنکه ولایت پارس بر جانب شمال اوست و ولایت عمان برجانب مغرب او.»36

24ـ ابن‌‏البلخى درون کتاب فارسنامـه کـه آن را درون حدود پانصد هجرى بـه فارسى تألیف کرده، مـی‌‏نویسد: «بحر فارس این دریـاى پارس طیلسانى هست از دریـاى بزرگ کـه آن را بحر احضر خوانند و نیز بحر محیط و هر طیلسانى کـه از این دریـا درون زمـین ولایتى است، آن را بدان ولایت باز خوانند: چون دریـاى پارس و دریـاى عمان و مانند این و از این جهت این طیلسان را دریـاى پارس مـی‌‏گویند.»37

25ـ شرف‌‏الزمان طاهر مروزى درکتاب «طبایع‌‏الحیوان» کـه آن را درون حــدود 514هـ بــه پــایـان رسانیده، این دریـا را «الخلیج الفارسى» نوشته است.38

26ـ ابو عبدالله‌ محمدبن محمدبن عبدا…‌ بن ادریس معروف بـه الشریف الادریسى از اعراب جزیره سیسیل درگذشته بـه سال 560 هجرى درون کتاب نزهه ‌‏المشتاق فی‌‏اختراق الافاق مـی‌‏نویسد: «ویتشعب من هذا البحر الصینى الاخضر و هو بحرفارس و الابله و ممره من الجنوب الى الشمال مغربا «قلیلا» فیمر بغربى بلادالسند و مکران و کرمان و فارس الى ان ینتهى الى الابله حیث عبادان و هناک ینتهى آخره.»39 یعنى: از این دریـاى چین، خلیج سبز کـه دریـاى پارس و ابله است، منشعب مـی‌‏گردد. گذرگاه آن از جنوب که تا اندکى بـه شمال غربى است؛ چنان کـه از مغرب بلاد سند و مکران و کرمان و پارس بگذرد که تا به ابله جایى کـه آبادان هست منتهى گردد و آنجا پایـان آن دریـاست.

27ـ شـهاب‌‏الدین ابوعبدالله یـاقوت بن عبدا‌لله حموى رومى درگذشته درون 626هـ درون دائره‌المعارف جغرافیـائى خود معروف بـه «معجم‌‏البلدان» مـی‌‏نویسد: «بحرفارس هوشعبه من بحرالهند الاعظم واسمـه بالفارسیـه کما ذکره حمزه «زراه کامسیر» و حده من التیز من نواحی‌‏مکران على سواحل بحر فارس الى عبادان و هوفوه دجله التى تصب فیـه و تمتد سواحله نحوالجنوب الى قطر و عمان و الشحر و مرباط الى حضرموت الى عدن و على سواحل بحر فارس من جهه عبادان من مشـهورات المدن مـهروبان قال حمزه و ههنا یسمى هذاالبحر بالفارسیـه «زراه افرنگ» قال و هو خلیج متخلج من بحر فارس متوجها من جهه الجنوب صعداالى جهه الشمال حتى یتجاوز جانب الابله.»40 یعنى: دریـاى پارس شعبه‌‏اى از دریـاى بزرگ هند هست و چنان‌که حمزه اصفهانى گفته، نام آن بـه پارسى «زراه کامسیر» هست و حد آن از تیز از نواحى مکران بر ساحل پارس که تا آبادان هست و آن دهانـه دجله هست و آن رود بدانجا ریزد. سواحل این دریـا از جنوب که تا به قطر41 و عمان و شحر42 و مرباط43 و حضرموت و عدن امتداد دارد. بر سواحل دریـاى پارس از سوى آبادان از شـهرهاى مشـهور مـهروبان است. حمزه گوید کـه در اینجا این دریـا بـه پارسى «زراه فرنگ» نام دارد و آن خلیجى از دریـاى پارس هست که از جنوب بـه شمال بالا رود که تا از کنار ابله بگذرد.

28ـ ابو عبدالله زکریـابن محمدبن محمود قزوینى درگذشته درون 682هـ درون کتاب آثارالبلاد و اخبار العباد مـی‌‏نویسد: «فارس الناحیـه المشـهوره التى یحیط بهامن شرقها کرمان و من غربها خوزستان و من شمالها مفازه خراسان و من جنوبها البحر سمـیت بفارس.»44

یعنى: پارس ناحیـه مشـهورى هست از شرق بـه کرمان و از غرب بـه خوزستان و از شمال بـه بیـابان خراسان و از جنوب بـه دریـا کـه دریـاى پارس نامـیده مـی‌‏شود محدود است.

29ـ ونیز درون عجائب‌‏المخلوقات و غرائب‌‏الموجودات مـی‌‏نویسد: «و یخرج من بحرالهند خلیجان عظیمان احد هما بحرفارس و الاخر بحر القلزوم.»45 یعنى: «از دریـاى هند دو خلیج بزرگ بیرون آید کـه یکى دریـاى پارس و دیگرى دریـاى قلزم است.» و نیز نوشته است: «بحرفارس شعبه من بحرالهند الاعظم من اعظم شعبها و هو بحرمبارک کثیر الخیر.» یعنى: دریـاى پارس شعبه‌‏اى از دریـاى بزرگ هند هست و از بزرگترین شعب آنست و دریـایى پربرکت و سودآور است.

30ـ ابوالفداء الملک المؤید عمادالدین اسماعیل‌‏بن علی‌‏امـیر حماه درون گذشته درون 732 هـ درون کتاب «تقویم البلدان» مـی‌‏نویسد: «بحرفارس وهو بحر ینشعب من بحرالهند شمالا بین مکران و هى على فم بحر فارس من شرقیـه و قصبه مکران تیز ثم یمتد البحر على ساحل عمان و یمر شمالا حتى یبلغ عبادان ثم یمتد من عبادان الى مـهروبان ثم یمرالى سینیز ثم یمتد جنوباً الى جنابه ثم یمتد الى البحر و هو ساحل بلاد فارس ثم یمتد مشرقاً حتى یصل یمتد الى سیف البحر و هو ساحل بلاد فارس ثم یمتد مشرقاً حتى یصل الى هرمز ثم یمتد جنوباً و مشرقاً الى ساحل مکران.» یعنى: دریـاى پارس کـه از سوى شمال منشعب از دریـاى هند هست بین عمان و مکران هست و مکران بندر آن تیز هست و بر دهانـه دریـاى پارس واقع است. سپس دریـا بر ساحل عمان امتداد یـافته و به شمال بگذرد که تا به آبادان برسد و از آبادان بـه مـهروبان و سپس بـه سینیز امتداد یـابد. بعد از سوى جنوب بـه گناوه و ساحل دریـا کـه کرانـه بلاد پارس است، کشیده شود. سپس بـه سوى مشرق امتداد یـافته، بـه هرمز برسد و از جنوب و مشرق بـه کرمان پیوندد.

31ـ شمس‌‏الدین‌ابوعبدالله محمدبن ابی‌‏طالب الانصارى الدمشقى الصوفى درگذشته درون 727 هـ درون کتاب نخبه الدهرفى عجائب البر و البحر نام این دریـا را مکرر «بحر فارس» یـا «بحرالفارسى» یـا «خلیج فارس» آورده است.50

32ـ شـهاب‌‏الدین احمدبن عبدالوهاب بن محمدالنویرى درگذشته درون 337 هـ درون کتاب «نـهایـه الارب فى فنون‌‏العرب» مـی‌‏نویسد: «اما خلیج فارس فانـه مثلث‌‏الشکل على هیئه القلع احداضلاعه من تیز مکران فیمر بلاد کرمان على هرمز من بلاد فارس على سیراف و مـهروبان و منـها یفضى البحرالى عبادان ینعطف الضلع الآخر فیمر بالخط و هو ساحل بلاد عمان و الضلع الآخر یمتد على سطح البحرمن تیز مکران الى رأس الخیمـه.»یعنى: «اما خلیج پارس مثلث شکل است، بـه صورت بادبان کشتى کـه یکى از ضلعهاى آن از جانب تیز مکران و بلاد کرمان برهرمز و بلاد پارس و سیراف و مـهروبان بگذرد و از آنجا دریـا بـه آبادان منتهى شود و از آبادان برگشته به52 کـه ساحل عمان هست بگذرد و ضلع دیگر بر سطح دریـا از تیز مکران که تا رأس‌‏الخیمـه امتداد یـابد.»

33ـ حمدالله‌ بن ابى‌بکر مستوفى قزوینى متوفى درون 740 هـ درون کتاب نزهه‌القلوب کـه آن را بـه پارسى نگاشته، این خلیج را «بحر فارس» یـاد کرده و مـی‌‏نویسد: «جزایرى کـه از حد سند که تا عمان درون بحر فارس است، از حساب ملک فارس شمرده‌‏اند و بزرگترین آن بـه کثرت مردم و نعمت، جزایر قیش (کیش) و بحرین است.»

34ـ ابوحفص زین‌‏الدین عمربن مظفر معروف بـه ابن الوردى درون گذشته درون 749هـ درون کتاب «خریده العجایب و فریده الغرایب» مـی‌‏نویسد: «فصل فى بحرفارس و مافیـه من الجزایر و العجائب ویسمى البحرالاخضر و هو شعبه من بحرالهند الاعظم و هومبارک کثیرالخیر دائم السلامـه و طى‏ءالظهر قلیل الهیجان بالنسبه الى غیره.»55 یعنى: فصل درون پیرامون دریـاى پارس و جزیره‌‏ها و شگفتی‌هاى آن، و آن دریـاى سبز خوانده مـی‌‏شود و آن شعبه‌‏اى از دریـاى بزرگ هند است، و آن دریـاى پربرکت وسودآور و دائماً بی‌‏خطر و آرام هست و بالنسبه بـه دیگر دریـاها کم هیجان مـی‌‏باشد.

35ـ شرف‌‏الدین ابوعبدا‌لله محمدبن عبدالله‌ طنجى معروف بـه ابن بطوطه درون گذشته درون 777 هـ درون رحله خود کتاب «تحفه النظاره فى غرائب الامصار و عجایب‌‏الاسفار» مـی‌‏نویسد: «ثم رکبنا فى الخلیج الخارج من بحر فارس فصبحنا عبادان.»56 بعد در خلیج بیرون از دریـاى پارس بر کشتى نشسته و به آبادان درون آمدیم.

36ـ احمدبن على بن احمد القلقشندى درون گذشته درون 821 هـ درون کتاب «صبح الاعشى فى کتابه الانشاء» مـی‌‏نویسد: «فاما بحرفارس فهوینبعث من بحرالهند منعطف آخره على ساحل بلاد کرمان من شمالیـها حتى یعودالى اصل بحر فارس فیمتد شمالا حتى ینتهى الى مدینـه هرموز.»

یعنى: اما دریـاى پارس منشعب از دریـاى هند هست و پایـان آن از سوى شمال بـه ساحل کرمان منعطف شده که تا به اصل دریـاى پارس برمى گردد و همچنان بـه شمال امتداد مـی‌‏یـابد که تا اینکه بـه شـهر هرمز منتهى مـی‌‏شود.

37ـ مصطفى بن عبدالله‌ کاتب چلبى قسطنطینى مشـهور بـه حاجى خلیفه درون گذشته درون 1067هـ صاحب کتاب معروف «کشف الظنون» درون کتاب دیگر خود «جهان نما» درون جغرافیـاى عالم کـه آن را بـه ترکى نوشته چنین مـی‌‏نویسد:

«bahre Fars – buna sinus Persique dirlar Fars Korfuzi belade Fars olmaqla ona Nesbat, va mare ersiqum daxi dilar.»

یعنى: دریـاى پارس بـه این دریـا سینوس پرسیقوس مـی‌‏گویند. بـه معنى خلیج فارس بـه مناسبت اینکه درون مشرق آن فارس واقع هست بدان نسبت داده مـی‌‏شود. و آن را ماره پرسیقوم (دریـاى پارس) نیز مـی‌‏گویند.

38ـ شمس الدین محمدسامى درون قاموس الاعلام و قاموس ترکى،59 خلیج فارس یـا بحر فارس را بـه خلیج بصره معنى کرده است. البته مقصود از خلیج بصره قسمت کوچکى از دریـاى پارس هست که مجاور شـهر بصره است؛ چنان کـه به خلیج فارس بـه مناسبت بندر بوشـهر گاهى دریـاى بوشـهر هم مـی‌‏گفته‌‏اند.

39ـ درون دایره المعارف البستانى جلد هفتم طبع 1883 درون ماده خلیج، الخلیج العجمى و الخلیج العربى آمده کـه از اولى خلیج فارس و از دومى بحر احمر اراده شده است.

این بود نمونـه‌‏اى از شواهد تاریخى و جغرافیـائى درباره نام خلیج فارس. حال ببینیم واقعاً خلیج العربى کجاست؟

40ـ خــلیج‌الــعربى کــه بــه رومى آن را سینوس آرابی(Sinus Arabicus) یعنى «خلیج‌عربها» مـی‌‏گفتند، درون تاریخها و جغرافیـاهاى قدیم مطلقاً بـه بحر احمر کـه بین تنگه باب‌‏المندب و ترعه ســوئز قــرار دارد، اطــلاق مـی‌‏شده و به مناسبت شنـهاى سرخ ساحل آن، آن را بــه یــونانى «ارىتــره» Erithree و به لاتینى ماره روبروم (Mare Rubrum) یعنى دریـاى سرخ نیز مـی‌‏خواندند و بحر قلزم نیز نام داشته است.

41ـ هکاتایوس ملطى61 از علماى قدیم یونان و ملقب بـه پدر جغرافیـا درون گذشته درون 574ق‌‏م درون نقشـه‌‏اى کـه از دنیـاى زمان خود تصویر کرده بحراحمر را «خلیج عرب» یـاد کرده است

42ـ هرودت مورخ مشـهور یونانى درون گذشته درون 524پ‌‏م درون تاریخ معروف خود نام بحر احمر را مکرر خلیج عرب نوشته است.

43ـ اراتوس‌تنوس64 یونانى کـه در زمان بطالسه درون اسکندریـه مـی‌‏زیست و در 691پ‌‏م درگذشت، درون نقشـه جغرافیـاى عالم بحر احمر را «خلیج عرب» خوانده است.

44ـ استرابن جغرافی‌‏دان یونانى (قرن اول‌‏م) نیز از بحر احمر بنام «خلیج عرب» یـاد مـی‌‏کند.

45ـ بطلیمـیوس جغرافی‌‏دان یونانى کـه قبلاً از او یـاد کردیم و کتاب خود را بـه زبان لاتینى نوشته و در اواسط قرن دوم مـیلادى مـی‌‏زیست اسم بحر احمر را بـه زبان لاتین آرابیسینوس(Arabicus Sinus) یعنى خلیج عربى نوشته است.

46ـ درون کتاب «حدود العالم من المشرق الى المغرب» کـه در 372 هـ تألیف شده بحر احمر صراحتاً «خلیج العربى» آمده است: «خلیجى دیگر هم بدین پیوسته، به‌‏رود بـه ناحیت شمال فرود آید که تا حدود مصر و باریک گردد که تا آنجا کـه پهناى او یک مـیل گردد آن را خلیج عربى خوانند و خلیج ابله نیز خوانند و خلیج قلزم نیز خوانند.»

47ـ درون جهان نما تألیف حاج خلیفه کاتب چلبى درون گذشته درون 1067هـ کـه آن کتاب را بـه ترکى نگاشته چنین آمده است:

«Amma bahre qolzom ke Makka danizi dur, sharqisi jaziratul Arab olmaqula one sinus Arabikus dirlar, va kotobe qadimada bahre Ahmar Yazilmaqla Mare Ruberum, va Mare Rusu tasmiya idarlar qizil daniz ma, nasina1»69

یعنى: اما بحر قلزم کـه دریـاى مکه است، بـه مناسبت اینکه مشرقش جزیره العرب هست «سینوس آرابیکوس» نامـیده مـی‌‏شود و به مناسبت آنکه درون کتب قدیمـه بحر احمر نوشته شده بـه معنى ماره بروم و ماره روسو آمده است.

از مطالب و مواردى کـه گذشت، این نتیجه را مـی‌‏گیریم کـه نام خلیجى کـه در جنوب ایران است، از دو هزار و پانصد سال پیش، خلیج پارس یـا بحر پارس نام داشته و این نام درون همـه زبانـهاى زنده دنیـا از قدیمترین زمان تاکنون پذیرفته شده و همـه ملل جهان آن را بـه زبان خود خلیج فارس مـی‌‏خوانند.

1. كتاب المسالك والممالك لابن خردادبه، يشير الى مدينة البصرة وخصائصها الجغرافية، فيقول :

فمن البصرة الى جزيرة خارك خمسون فرسخا» . ثم يتكلم على سواحل خليج فارس، والمزارع الموجودة في اطرافه، بما فيها النخيل والاعناب وغيرها من مزروعات المناطق الحارة، ويذكر جزائر اخرى مثل (لاوان)، ويقول ان المسافة بين البصرة و (لاوان) تبلغ 80 فرسخا، كما يعين مساحتها «ثم الى جزيرة كيش سبعة فراسخ وهي اربعة فراسخ في مثلها، وفيها نخل وزرع وماشية ولها غوص اللؤلؤ الجيد . . .» ، ويقول ان اللؤلؤ المستخرج من خليج فارس يعد من اجود الانواع . وينتقل الى جزيرة اخرى في الخليج الفارسي هي جزيرة (ابن كاوان) التي تسكنـها الفرقة الاباضية «ومن جزيرة ابن كاوان الى جزيرة ازموز سبعة فراسخ . . . . ويقول ايضا ان شط العرب (اروندرود) ينقسم قسمين، الجهة اليمنى منـه تسمى شط العرب، والجهة اليسرى تسمى شط فارس، ويذكر طول الشط وعرضه ومساحته: «فشطه الايمن للعرب وشطه الايسر لفارس وعرضه سبعون فرسخا» .

2. كتاب الاعلاق النفسية لابن رستة، وقد جاء فيه ان الخليج الفارسي من البحار الخمسة المعروفة في العالم، وان طوله 1400 ميل وعرضه 500 ميل . ويشير الكتاب الى الانـهر التي تصب في الخليج الفارسي، ويقول ان اهمـها كارون ودجلة والفرات . فيقول:

ويخرج منـه خليج الى ناحية فارس يسمى الخليج الفارسي، طوله الف واربعمائة ميل وعرضه في الاصل خمسمائة ميل . . . ومخرج دجيل نـهر الاهواز من ارض اصفهان وجبالها فيصب في بحر البصرة وفارس بجنبه، ومخرج نـهر جندي شابور، الذي عليه قنطرة الرود، من جبال اصفهان ايضا ومصبه في دجيل الاهواز .

3. كتاب الخراج لقدامة بن جعفر، تحت عنوان (في الانـهار والعيون والبطائح) يقول: ثم يصب الجميع الى بحر فارس، ومقدار مسافة دجلة منذ ابتدائها الى منتهاها ثماني مائة ميل ونيف . . . .

4. في كتاب المسالك والممالك للاصطخري يرد ذكر اسماء البلدان الاسلامية في ذلك العصر، ويتحدث خلال ذلك عن الخليج الفارسي، ويصفه بانـه من اكبر بحار المحيط الهندي، ويقول :

فاما مملكة الاسلام . . . وما اتصل بها من بلاد الاتراك وجنوبها بحر فارس . . . . ثم يتناول حدود الخليج الفارسي وثغوره ومدن المنطقة وقراها ومعادنـها، ومن ذلك صيد اللؤلؤ من البحر .

5. وفي مروج الذهب للمسعودي يرد اسم الخليج الفارسي مرات عديدة .

يقسم المسعودي الخليج الفارسي الى عدة شعب، ويطلق على احدى الشعب اسم بحر فارس (2) ويشير الى اسماء المدن والقرى والاماكن المعروفة، ويتناول المحصولات الزراعية والمعادن في تلك المنطقة، ويقول ان اللؤلؤ والعقيق والياقوت والماس وحجر المسن من المعادن المعروفة في تلك المنطقة . كما انـه يشير الى كرمان ومعادنـها الغنية ، ويخص بالذكر النحاس والحديد والذهب والفضة، واخيرا يعدد المحصولات الصيفية لتلك المنطقة:

«ويتشعب من هذا البحر خليج آخر وهو بحر فارس وينتهي الى بلاد الابلة والحبشان وعبادان من ارض البصرة وعمان الى راس الجمجمة . . . وحوله معادن الحديد مما يلي بلاد كرمان والنحاس بارض عمان وفيه انواع الطيب والافاويه والعنبر والساج والخشب المعروف بالرداسبحي والقنا والخيزران . . .» .

ويتحدث المسعودي في كتابه هذا عن المد والجزر في الخليج الفارسي ويشير الى عدده في الصيف والشتاء، ويشرح الغوص واهمية ما يستخرج من اللؤلؤ من الخليج الفارسي.

6. في كتاب التنبيه والاشراف يتحدث المسعودي (متوفى 346 ه) مرة اخرى عن الخليج الفارسي، ويشير الى بحر فارس ضمن تحديد حدود ارض السواد (3) .

7. في كتاب البدء والتاريخ لابن طاهر المقدسي (متوفى 355 ه) جاء : «ويسمون بحر فارس الخليج الفارسي، طوله مائة وخمسون فرسخا وعرضه مائة وخمسون فرسخا» (ج 4 ص 54- 57 .)

8 . في كتاب صورة الارض لابن حوقل (متوفى 367ه)، في معرض كلامـه على بلاد الاسلام يشير الى الخليج الفارسي فيقول :

. . . واتبعت ديار العرب بعد ان رسمت فيها ما اشتملت عليه من الجبال والرمال والطرق، وما يجاورها من الانـهار المنصبة الى بحر فارس ببحر فارس، لانـه يحتف باكثر ديارها وشكلت عطفة عليها ولان بحر فارس يعطف من جزيرة مسقط مغربا الى مكة والى القلزم . (. . ص 15و 16 .) ويشير ابن حوقل في هذا الكتاب الى خليج فارس والانـهار والطرق التي تنتهي اليه ، وفي الصفحات 20- 24 يرد اسم الخليج الفارسي تحت عناوين «حدود مملكة الاسلام‏» و «حدود الهند» و «اشـهر البحار واعظمـها» و «التعزز والصين‏» و «التبت‏» و «الحبشة والهند» و «ديار العرب‏» وغير ذلك في الصفحات 29، 30، 48، 49، 51 و 52 . ثم يصف هذا البحر الفارسي، وخاصة «اللؤلؤ في بحر فارس‏» .

9. في كتاب «احسن التقاسيم‏» للمقدسي البشاري (متوفى 380ه) بحث عن الخليج الفارسي وحدوده . 10. في كتاب «ما للهند» لابي الريحان البيروني (متوفى 440 ه) يرد اسم الخليج الفارسي ضمن التعريف ببلاد الهند .

وفي كتابه الآخر «نـهايات الاماكن‏» يشير ايضا الى بحر فارس .

11. في كتاب «انس المـهج وحدائق الفرج‏» للشريف الادريسي (متوفى 1165 م) يرد وصف المدن والقرى والجزائر الموجودة في الخليج الفارسي، ويخص جزيرة كيش ببحث واف ويعين بعدها عن ساحل الخليج الفارسي .

12. في كتاب «معجم البلدان‏» لياقوت الحموي

(متوفى 626 ه) جاء عن بحر فارس قوله:

«هو شعبة من بحر الهند الاعظم واسمـه بالفارسية كما ذكره حمزة . . .» .

ويصف حدود الخليج الفارسي وسواحله ومدنـه الساحلية وموانئه وجزائره، وخاصة جزيرة (خارك .) ثم يتناول خصائص الخليج الفارسي الجغرافية ومراكزه المـهمة، ويذكر المناطق القريبة من بحر فارس وخارك وكرمان ومكران وسجستان وعبادان .

13. في كتاب الكامل في التاريخ لابن الاثير (متوفى 630ه)، يرد اسم الخليج الفارسي في فصل بعنوان «الدعوة الى الطاعة‏» ، فيقول: «كان في سواحل بحر فارس ملك اسمـه اسيون، يعظم، فسار اليه اردشير فقتله هو ومن معه، واستخرج له اموالا عظيمة . . .»

14. في كتاب التذكرة‏النصيرية للخواجة نصيرالدين الطوسي (متوفى 672ه) وصف للخليج الفارسي جاء فيه: «. . . خليج مثلث الشكل عند الاكثرين، طوله من الجنوب الى الشمال . . . وعلى راسه عبادان، وليس بين عبادان الى البحر عمارة، ولهذا قيل في المثل السائر: ليس وراء عبادان قرية . وهناك مصب دجلة والفرات . . .» .

15. في كتاب آثار البلاد واخبار العباد للقزويني (متوفى 682ه) جاء ان ماء خليج فارس شديد الملوحة .

16. وفي كتابه عجائب المخلوقات يصف الخليج الفارسي بقوله:

هو شعبة من بحر الهند الاعظم ومن اعظم شعبه، وهو بحر مبارك كثير الخير، لم يزل ظهره مركوبا واضطرابه وهيجانـه اقل من سائر البحار . . . واما بحر فارس فانـه يكون على مطالع القمر، وكذلك بحر الصين والهند . . . .

17. في كتاب نخبة الدهر لشمس‏الدين الدمشقي (متوفى 727 ه) جاء مايلي:

… قال اهل العلم بذلك بحر فارس مبارك مامون كثير الخير، لم يزل مركوبا وهيجانـه واضطرابه اقل من سائر البحر، وهو شعبة من بحر الهند . . . وهو مثلث الشكل على هيئة القلع احد اضلاعه من البصرة الى راس الجمجمة من بلاد مـهرة . . . وفي هذا البحر من الجزائر المشـهورة على السنة التجار تسعة، اربعة منـها عامرة وهي جزيرة خارك يحيط بها عشرون ميلا وبها مدينة لها جامع حسن، وجزيرة كاس وتسمى جزيرة قيس (كيش . . . .)

18. في كتاب تقويم البلدان لابي الفداء (متوفى 732 ه) يعرف بحر فارس فيقول: وهو بحر ينبعث من بحر الهند شمالا بين مكران وهي على فم بحر فارس من شرقيه . . . ثم يمتد مشرقا حتى يصل الى هورموز .

ويواصل المؤلف وصف حدود بحر فارس الشمالية والجنوبية والشرقية والغربية وقراه وجزائره المشـهورة، مثل خارك وكيش ولار وغيرها مثل جزيرة ابو موسى .

19. في كتاب نـهاية الارب في فنون الادب للنويري (متوفى 732 ه) يرد وصف شكل الخليج الفارسي وسواحله ومساحته واضلاعه .

20. في كتاب خريدة العجائب لابن الوردي (متوفى 749 ه) يذكر الخليج الفارسي فيقول:

ويسمى البحر الاخضر، وهو شعبة من بحر الهند الاعظم وهو بحر مبارك كثير الخير . . . وفي جزائره معادن انواع اليواقيت والاحجار الملونة النفيسة ومعادن الذهب والفضة والحديد والنحاس والرصاص وحجر المسن والعقيق وانوع الطيب والافاويه . . . .

21. في كتاب صبح الاعشى للقلقشندي (متوفى 821 ه) جاء عن الخليج الفارسي مايلي: «فاما بحر فارس فهو بحر ينبعث من بحر الهند المتقدم ذكره من شماليه . . .» ثم يتحدث عن حدوده وسواحله وجزائره .

22. و في كتاب الخطط المقريزية تاليف تقي‏الدين المقريزي (متوفى 845 ه) ورد اسم الخليج الفارسي ايضا .

فيما يلي نورد اسماء مؤلفات لمؤلفين عرب خلال القرنين الاخيرين:

1. التعريبات الشافية للطهطاوى (متوفى 1290 ه .) يرد اسم الخليج الفارسي تحت عنوان (الانـهر الكبيرة) ص 28 و (اوصاف عامة) ص 170 و 171 .

2. تاريخ التمدن الاسلامي لجرجي زيدان (متوفى 1331 ه .) يشير الى الخليج الفارسي تحت عنوان (جغرافيا مملكة السلام في عصر المامون وحدودها) ج 1 ص 41 .

3. حقائق الاخبار عن دول التجار تاليف اسماعيل سرهنك (متوفى 1343 ه) تحت عنوان (اكتشافات شواطي آسيا) يقول:

ان اسطول الاسكندر المقدوني تحت امارة نيارك اكتشف شواطي آسيا من نـهر السند الى الخليج الفارسي . . . ج‏1 ص 7 .

4. مرآة الحرمين لابراهيم رفعت‏باشا (متوفى 1353 ه) في باب (شبه جزيرة العرب) يتحدث عن الخليج الفارسي .

5. التحفة النصوحية لحسن نصوح، وتحت عنوان (مملكة الفرس او حكومة ايران) يقول: «مملكة العجم عبارة عن هضبة عالية محاطة بجملة جبال شاهقة الارتفاع . . . على طول الخليج الفارسي‏» (ص 274و 336 .)

6. في‏كتاب النخبة الازهرية لاسماعيل علي، كلام على مضيق هرمز وجزيرة قشم والبحرين والخليج الفارسي، ودراسة عن حدود الخليج وموقعه الجغرافي، وهناك اشارة الى ميناءين مـهمين في الخليج الفارسي .(ص 461- 520 .)

7. في كتاب تاريخ البصرة لعلي ظريف الاعظمي، بحث عن البصرة ووصف للخليج الفارسي (ص 3- 10 .)

8. في كتاب تاريخ الاسلام السياسي لحسن ابراهيم حسن، اشارة الى الخليج الفارسي ضمن وصف الدول العربية جغرافيا (ج 1 ص 21 و 77 .)

9. في‏كتاب جغرافية شبه جزيرة العرب تاليف عمر رضا كحالة، يرد اسم الخليج الفارسي في صفحات عديدة . يتناول الكتاب حدود شبه الجزيرة العربية وثغورها وحضرموت والاحساء وقطر وعمان ، وما يتعلق بصيد اللؤلؤ والمحصولات الصيفية والطول والعرض الجغرافيين، حيث‏يتكرر ورود اسم الخليج الفارسي في هذا الكتاب القيم .

10. في كتاب جهود المسلمين في الجغرافيا لنفيس احمد، اشارات مختلفة للخليج الفارسي تحت عناوين متنوعة .(ص 119، 120و 134 .)

11. في‏كتاب جولة في ربوع الشرق الادنى تاليف محمد ثابت، وفي الصفحات 108، 109 و 112 اشارات الى الخليج الفارسي وميناء بوشـهر ومدن الخليج الفارسي الاخرى، كما يشير الى مدينة كازرون التي تقع على الطريق بين شيراز وبوشـهر .(ص 212و213 .) وفي اواخر هذا الكتاب اشارة الى الملاحة في الخليج الفارسي والى ثروة النفط العظيمة فيه (ص 213 و 214 .)

12. في كتاب المجتمعات الاسلامية بقلم شكري فيصل، اشارة الى الخليج الفارسي في عدد من الصفحات تحت عنوان «الجزيرة‏» ، كما يتكرر اسم الخليج الفارسي عند الكلام على حدود جزيرة العرب وجغرافيتها ورياحها الموسمية وحرها الشديد .

13. في كتاب العراق بين احتلالين لعباس العزاوى، اشارات عديدة الى الخليج الفارسي (خاصة في ج 1 ص 189 وج 4 ص 85 وج 7 ص 80) والى المعاهدات بين العراق وايران وتحديد الحدود بينـهما في العهدين القاجاري والعثماني، حيث‏يرد اسم الخليج الفارسي في اكثر صفحات الكتاب .

14. في كتاب مباحث عراقية ليعقوب سركيس يرد اسم الخليج الفارسي مرات عديدة في صفحات هذا الكتاب .(ج 2 ص 295 .) . . .

15. في كتاب تاريخ العرب لفيليب حتي، في كثير من صفحاته يرد اسم الخليج الفارسي

16. في كتاب النظم الاسلامية تاليف الدكتور صبحي الصالح، (ص 37و 38) يدور الكلام على البحر الفارسي .

مکران  یـا موکران

مکران درون نقشـه ایران درون عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیـای تاریخی سرزمـین‌های خلافت شرقی
مَکران مکران – مکوران ” از نظر تاریخی سرزمـینی ساحلی  بوده هست  که اکنون  شامل  جنوب شرقی ایران و جنوب غربی پاکستان هست  و  در طول خلیج عمان از رأس‌الکوه درون غرب جاسک که تا لاس بلا درون جنوب غربی ایـالت بلوچستان پاکستان گسترده‌ بوده هست . درون بعضی منابع اروپایی قرن‌های ۱۶ که تا ۱۸ ازایـالت مکران نام شده است. درون دوره های مختلف تاریخی این منطقه خودمختار و تحت اداره خوانین محلی بوده هست که گاهی خود را رعایـای دولت ایران مـی‌نامـیدند. درون دوره صفوی و افشاری امرای مکران تابع  و نصوب شده از دولت مرکزی ایران بودند .

بریتانیـا درون قرن هیجده این منطقه را جزو هند و مستعمره بریتانیـا نمود. امروزه درون هند و در پاکستان شـهرهایی بنام مکران وجود دارد. مکران درون دوره های مختلف تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده است. مکران درون نوشته‌های مسالک و ممالک و التقویم اقلیم دوم و از کرمان که تا رود مـهران (ایندوس) نامـیده شده است.[۱](سفرنامـه مارکوپلو نیز مکران را شرح داده است.) درون بعضی اسناد و نقشـه‌های تاریخی اروپایی و بعضی نوشته‌های عربی دریـای عرب امروزی نیز بحر مکران بیـان شده است.

در مورد ریشـه مکران دیدگاههای بسیـار مختلفی وجود دارد:
مکران با فتحه –ره و ضمـه روی “م ” تلفط شده هست (MAKORAN- Mecran= Makran) اما تلفظ رایج تر آن فتحه روی” م” هست بصورت Makran. اعراب و بلوچها آنرا مکوران تلفظ مـی‌کنند. عده‌ای آنرا تغییر یـافته مگان مـی دانند اما جغرافی نویسان مسلمان آنرا تغییر یـافته مـهی خوران دانسته اندو بنظر مـی‌رسد عبارت مـهیخوران (ماهی خوران)Mahikoran بصورت مکران لاتین شده باشد.
. بعضی نیز نام مکران با نام این منطقه درون زبان سومریـان و زبان بابلی نخستین یعنی «مگان» همریشـه دانسته‌اند. بـه باور ریچارد  فرای مکران از نام قوم مـیکوی گرفته شده‌است.به  معنی کرانـه مکا است.

(ياقوت الحموي درون گفتار  باب الميم – مكران را  گفته هست که مکران بـه  – مكران بن فارك بن سام بن نوح منسوب است ) حيث استوطن مكران سلسلة الجبال الفاصلة بين بلاد الفرس وبلاد الهند وتعاقب احفاده من بعده في هذه المنطقة الجبلية التي سميت باسمـه اي جبال مكران نسبة إلى مكران بن فارك بن سام بن نوح

به هر حال این ریشـه یـابی‌ها نیـاز بـه بررسی علمـی تری دارد بسیـاری از این اظهار نظرها عوامانـه هست و از نظر ریشـه شاسی علمـی فابل پذیرش نیست . با توجه بـه نامـهای جعرافیـایی مانند مـیش مـهی درون منطقه احتمال اینکه مـهی خوران بـه مکوران و مکران تبدیل شده باشد دور از واقعیت نیست. زیرا مگان و مکا Maketa درون واقع درون سواحل عمان قرار داشته‌اند همانطور کـه اومانای تاریخی نیز درون ساحل پارس قرار داشته  ولی بعدها  عمانا  در ساحل عما امروزی هم ایجاد شده   و برای مدتی دو شـهر اومانا  وجود داشته  یکی درون ساحل پارس و دیگری درون عمان فعلی.(نگاه شود بـه  پریپلوی و پلینی ۵۰م.)

استاد بارتولد درون وجه نام‌گذاری مـی‌نویسید:
از قرار معلوم آرین‌ها، منطقه ساحلی را بعد از کرمان تصرف کرده‌اند و ظاهراً این ولایت، نام یونانی خود گدروسیـا – گدروزیـا را از نام آن شعبه از ملت ایران کـه هرودوت «دروسیـاپوی» نامـیده، گرفته است. اسم کنونی ولایت – کـه مکران هست – اسمـی نیست کـه قومـی از اقوام آرین، روی این خطه گذاشته باشد. بـه عقیده علما، کلمـه مکران مشتق از نام یک قوم دراوی [دراویدی] هست که یونانی‌ها «ماکای» یـا «موکای» مـی‌گفتند و در کتیبه‌های مـیخی «ماکا» و «ماسیـا» خوانده مـی‌شود. درون کتاب بیزانسی – کـه از جغرافی‌نویسان یونان هست – اسم ولایت بـه شکل «ماکاره‌نـه» دیده مـی‌شود.»
به عقیده هولدیچ، جهانگرد انگلیسی:
مکران مرکب از دو واژه فارسی «مـهی» و «خواران» یعنی ماهی‌خواران هست که براثر کثرت استعمال، بـه مکران تبدیل شده است
سایمـی‌نویسد:
«در ایـام  اسکندر کبیر، مکران را بـه واسطه قرب جوار دریـا، ایکتیوفاجی یـا ماهی‌خوران و ناحیـه مشرف بـه داخله کشور را گدروسیـا مـی‌نامـیدند.» یونانیـان «اراباه» نیز مـی‌گفتند. زیر نئارک دریـاسالار اسکندر مقدونی – کـه به سال ۳۳۶ ق. م. با کشتی‌های تحت فرماندهی خود از مصب رود سند گذشته و به سواحل مکران و تنگه هرمز رسیده هست – مـی‌گوید: «اوایل آبان ماه (مطابق با دوم اکتبر ۳۳۶ ق. م.، مصادف با سال یـازدهم سلطنت اسکندر) سفر تاریخی خود را شروع کردم. اوایل آذر ماه همان سال بـه سواحل اراباه (نام یونانی بلوچستان) رسیدیم.»
برخی اعتقاد دارند کـه مگا و آموگا یعنی قایقرانان و پارسو نیز معنی قایقران مـی‌دهد و شاید نام دریـای پارس نیز بـه کلمـه پارسو مرتبط باشد. بنا بر این “مکوران” شاید مرتبط با قایقرانان باشد.
برخی بر این باورند کـه در گذشته‌های بسیـار دور درون سرزمـین بلوچستان باتلاق وجود داشته هست و ارانیـا یـا ایرنیـا درون زبان سانسکریت بـه معنی «باتلاق» هست و از ترکیب این واژه با مکه تلفظی پدید آمده کـه به مرور زمان بـه مکران «سرزمـین باتلاق‌ها» اطلاق شده است.
در حوالی سند، مکران را با کاف مفتوح تلفظ مـی‌کنند. از این رو مـی‌توان گفت کـه مکران مرکب از دو کلمـه ران (باتلاق) و مکا است.
نظری دیگر بر این باور هست که مکران بـه مچه گیران پیوند دارد زیرا ” مچه” نوعی تمساح ویژه بلوچستان است. درون فارسی بزمچه معمولا بـه مارمولک و یک نوع خزنده شبیـه کروکودیل مـی گویند کـه دارای زبان نیش گونـه بسیـار درازی است.
به هر حال قرن‌ها سرزمـین کنونی بلوچستان، مکران نامـیده مـی‌شده است. جهانگردان عرب نیز بـه نام مکران یـا مکوران از این منطقه یـاد کرده‌اند. نویسندگان قرون سیزده، که تا پانزده مـیلادی غالباً، کلمـه کیج (کوچ) و مکران را استعمال مـی‌د و به همـین جهت مارکوپولو ولایت مربور رامـه‌کوران نامـیده است. ریچارد فرای مـی‌گوید: «بی‌شک مردم بلوچ ایرانی کـه نام خود را بـه سرزمـین پهناوری داده‌اند کـه مـیان رود سند و خلیج فارس درون یک سو و اقیـانوس هند و شـهرهای ایرانی کرمان و بم و شـهرهای افغانی فراه و قندهار درون دو سوی دیگر واقع است، پیش از سده یـازدهم بعد از مـیلاد بـه این قسمت نیـامده بودند.»
برخی بر این باورند کـه در قدیم، بلوچ‌ها درون ارتفاعات گیلان زندگی مـی‌کرده‌اند و با کردها  خویشاوند بوده اند و پیش از هجوم اعراب بـه ایران، بـه مکران و بلوچستان مـهاجرت کرده‌اند و از این زمان هست که کلمـه بلوچستان از نام این قوم گرفته شده و در نام‌گذاری این سرزمـین بـه کار رفته است. بـه هر حال تنوع دیدگاهها درون مورد ریشـه نام از اهمـیت و کاربرد چندین قرن آن درون متن‌ها نمـی‌کاهد.

منابع : کتاب اسناد نام خلیج فارس مـیراثی کهن و جاودان – دکتر عجم

خلیج فارس – دکتر محمد جواد مشکور –

خلیج فارس فی قرون و اعصار- محمد مـیرزا

http://www.persiangulfstudies.com/fa/index.asp?P=NEWS2&Nu=224




[فروردین ۱۳۹۲ - پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sun, 10 Jun 2018 05:36:00 +0000



ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه

آوریل | 2013 | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس | Page 2

خلیج فارس و مترادف‌های آن درون سایر زبان‌ها، ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه اصیل‌ترین نام و نامـی هست بر جای مانده از کهن‌ترین منابع، کـه از سده‌های پیش از مـیلاد بطور مستمر درون همـه زبان‌ها و ادبیـات جهانی استفاده شده‌است و با پارس، فارس، ایران و عجم ـ نام‌های سرزمـین  ایران ـ و معادل‌های آن درون سایر زبان‌ها گره خورده‌است.

این آبراهه درون همـه متون تاریخی و جغرافیـایی عربی خلیج فارس و بحر فارس نامـیده شده‌است با این حال، این نام‌گذاری از دهه ۱۳۴۰خورشیدی از سوی ملی‌گراهای عرب مورد چالش واقع شده‌است. ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه کشورهای عربی، از دهه ۱۹۶۰ مـیلادی و با گسترش اندیشـه‌های پان عربی و ناصریزم  از نام خلیج عربی استفاده مـی‌کنند. ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه این تحریف طی یک بخشنامـه از طرف اتحادیـه عرب (۱۹۶۴) بـه همـه کشورهای عربی رسماً ابلاغ شده‌است. اما سایر کشورهای جهان و سازمانـهای بین المللی همچنان از نام تاریخی و کهن خلیج فارس بصورت رسمـی استفاده مـی‌کنند و گاهی اوقات ممکن هست در مکاتبات غیر رسمـی به منظور سادگی و یـا تحت نفوذ مالی عربی عبارت خلیج را بکار برند.

#####  دلیل‌های طرفداران تغییرنام خلیج فارس

بعضی دولتها و قوم گرایـان تندرو با انجام هزینـه‌های سنگین تغییر نام خلیج فارس را بطور جدی و بی سر و صدا دنبال مـی‌کنند. بر اساس کتاب اسناد نام خلیج فارس، مـیراثی کهن و جاودان برهان‌های آنـها بر موضوع های زیر استوار است:

خلیج فارس persian gulf day

* ۱-  زمانی کـه اروپاییـان آن دریـا را خلیج فارس نام گذاری د دولتهای قدرتمند مستقل عربی وجود نداشتند ولی امروزه کشورهای عربی بزرگی پیرامون این دریـاهستندو جمعیت عرب درون پیرامون خلیج از فارسهابیشتر هستند.

*۲ – عربها حق دارند آبهایی را کـه پیرامون آنـها هست به نام مورد دلخواه خود بنامند.

*۳ – پلینی مورخ رومـی این دریـا را خلیج عر.بی نامـیده و در سال ۱۷۶۲ «کارستن نیبور» نوشته‌است: ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه سواحل خلیج‌فارس تابع دولت ایران نیست

*۴-  «رودریک اوون» درون کتاب «حباب‌های طلایی درون خلیج عربی، ۱۹۵۷» نوشته‌است: درون همـه نقشـه‌هایی کـه دیده‌ام، خلیج‌فارس درون آنـها ثبت شده، اما من با زندگی درون اینجا(بحرین) دریـافتم کـه ساکنان دو سوی این دریـا عرب هستند، بعد ادب حکم مـی‌کند کـه این دریـا را «خلیج عربی» بنامـیم.

* ۵ – فقط ایرانی‌ها هستند کـه آن آبراه را خلیج فارس مـی‌نامند!!؟

*۶-  نام‌های دیگری هم به منظور خلیج فارس بکار رفته‌است مانند خلیج بصره و قطیف.

دولت بحرین درون مورد این ادعا سه نقشـه نیز چاپ کرده هست نقشـه هن ۱۶۰۹ کـه در آن خلیج کتیف و خلیج عربی بکار رفته و نقشـه جانسونیوس اما نکته جالب این هست که هردوی این کارتوگراف درون نقشـه های بعدی خود خلیج فارس بکار اند. بطور نمونـه نقشـه هن ۱۶۱۰  و نقشـه جانسونیوس سال ۱۶۶۶ .

*****************دلایل و استدلال طرفدار عدم تغییر نام خلیج فارس 

استدلال های ۶ گانـه فوق مغلطه های عامـیانـه هست و جایگاه علمـی و حقوقی ندارد. درون رد مغلطه ها ی  بی  پایـه افرادی همچون  ناصر پورپیرار، و تعدادی از نویسندگان بعثی مبنی بر سند نداشتن نام خلیج فارس و مغلطه های عوامانـه طرح شده، کتاب “اسناد نام خلیج فارس، مـیراثی کهن و جاودان”نوشته دکتر محمد عجم، دلایل حقوقی – تاریخی و اعتراف پژوهشگران عرب را آورده  و  فهرست سیصد کتاب تاریخی جغرافیـایی، تفسیر و حدیث نبوی را از صدر اسلام که تا اوایل قرن بیستم کـه در آنـها درون زبان عربی بحر فارس و خلیج فارس بکار رفته را فهرست و متن بعضی از  آنـها را آورده‌است و حدود یکهزار نقشـه اروپایی و عربی و بیشتر از سی قرارداد امـیران و شیوخ و دولتهای عربی را کـه نام خلیج‌فارس را دارند و اعترافات روشنفکران مشـهور عربی را درون تایید اصالت و تغییر ناپذیری نام خلیج فارس ارایـه نموده و نوشته است: حتی یک نوشته و مکتوب درون زبان عربی که تا قبل از سال ۱۹۵۸ وجود ندارد کـه خلیج‌عربی بکار باشد. کارستن نیبور درون تمام نقشـه های و مکتوبات خود نام خلیج فارس را بکار همانطور که  عبدالخالق الجنبی  این ادعاهای ناسیونالیستهای  عرب را عاری از حقیقت خوانده و نوشته  ، نویسنده رومـی بنام پلینی خلیج فارس را خلیج عربی ننامـیده هست بلکه خلیج فارس رادستکم درون ۱۵ مورد شرح داده ولی فقط یک بار یک bay را هم خلیج عربی گفته کـه منظورش خلیج عربه(عقبه) یـا دریـای سرخ بوده  چون  آن زمان انتهای دریـای سرخ را بعد از سواحل یمن دریـای پارس هم گفته اند البته جغرافی نویسان آن دوره شرح دقیقی نمـی توانسته اند از دریـاها داشته باشند او چنین گفته:

The one to the east is called the Persian Gulf, and according to the report of Eratosthenes measures 2500 miles round. Opposite is Arabia, with a coastline 1500 miles in length, Arabia is encompassed by the second bay,

واگر قرار باشد طبق دلیل‌ها و برهان‌های موافقان تغییر نام خلیج فارس عمل شوداولین جایی کـه باید نام آن تغییر کند دریـای عرب هست که جمعیت یک مـیلیـاردی غیر عرب آن را احاطه کرده‌است و قبلا هم با نامـهای دیگری از جمله بحرمکران و بحرفارس نامـیده مـی‌شده‌است.

**  دلیل‌ و برهان های طرفداران نام خلیج فارس

* -۱ : دلایل تاریخی.

در این خصوص درون سالهای اخیر بـه اندازه کافی اسناد و کتاب منتشر شده است.

و نام خلیج فارس درون کتب ومنابع بی شمار تاریخی – جغرافیـایی عربی و دوران اسلامـی مورد بررسی قرار گرفته است.

*۲ : دلایل حقوقی.

الف – اسناد سازمانـهای بین المللی

ب – نقشـه های رسمـی و نیمـه رسمـی

ج- قراردادهای رسمـی

د- کنوانسیونـها

در خصوص کاربرد مستمر درون سازمانـهای بین المللی و اسناد بین المللی و دستورالعمل های سازمان ملل و سازمانـهای بین المللی دیگر بـه مبحث مربوطه مراجعه شود.

*۳ – :اعتراف روشنفکران و حقوقدانان و جغرافی دانان عربی و غربی بـه حقانیت تاریخی جغرافیـایی و حقوقی نام خلیج فارس

۴ – : دلایل جغرافیـایی-ژئوپلتیکی- ژئواستراتژیک ایران و تنگه هرمز و خلیج فارس- جمعیت موثر- مرزها – اثر گذاری تاریخی لازم هست در مبحث جداگانـه بررسی شود.

ولی درخصوص استدلال قوم گرایـان عرب درون مورد اکثریت جمعیت عرب ، تعداد کشورها و مرزها درون خلیج فارس اشاره بـه نظر استادفهمـی هویدی نویسنده مشـهور عرب کفایت مـی کند او بـه طعنـه با اشاره بـه کثرت ساکنان غیر عرب، کشورهای عربی خلیج فارس، درون روزنامـه شرق الاوسط و در مصاحبه با الجزیره اعلام کرده است. درون چند سال آینده عرب ها درون مـیان انبوه جمعیت غیر بومـی گم خواهند شد.هندی های مقیم قطر- امارات – کویت- بحرین و عمان از از بومـیان عرب بیشتر است! بومـیان قطر تنـها ۱۵ درصد ساکنان آن را تشکیل مـی دهد. چگونـه چنین هویتهایی مـی توانند بـه عنوان کشور ملت و هویت ملی قومـی تعبیر شوند. خلیج فارس درون دوره هایی از تاریخ و حتی درون دوره فتحعلی شاه (طبق قرارداد مجمل ۱۸۰۹و مفصل۱۸۱۲) یک دریـای ایرانی بوده و انگلیسی ها به منظور استقرار درون هر منطقه از سواحل از ایران رخصت(مجوز)مـی گرفتند. هم اکنون نیز ایران ۱۸۰۰ کیلومتر از ۳۳۰۰ کیلومتر سواحل خلیج فارس را درون اختیـار دارد.

الف:

دلایل تاریخی و کاربرد مستمر بلا معارض

نام خلیج فارس از دو هزار و چهارصد سال درون همـه زبانـها بخصوص درون زبان عربی بطور مستمر وجود داشته‌است و تا دوره جمال عبدالناصر با آن مخالفتی نشده است.

حتی یک نوشته و مکتوب درون زبان عربی که تا قبل از سال ۱۹۵۸ وجود ندارد کـه خلیج عربی بکار باشد. درون عین حال کـه استدلالهای قوم گرایـان کاملا خطا ست اما با همـین استدلال‌های آنـهاایرانیـان و یک مـیلیـارد جمعیت غیر عرب پیرامون بحر عرب نیز مـی‌توانند بـه خود حق بدهند کـه نام آن را بـه نام‌های تاریخی دیگرش از جمله بحر مکران و بحرپارس و یـادریـای هندوس – دریـای بزرگ شرق -دریـای آریترا- تغییر دهند. زیرا نام بحر عرب را استعمار رایج کرده هست و درون متون عربی اصالتی نداردواگر قرار باشد طبق دلیل‌ها و برهان‌های موافقان تغییر نام خلیج فارس عمل شوداولین جایی کـه باید نام آن تغییر کند دریـای عرب هست که جمعیت یک مـیلیـاردی غیر عرب آن را احاطه کرده‌است و قبلا هم با نامـهای دیگری از جمله مکران و پارس نامـیده مـی‌شده‌است.

ب: **********  دلایل حقوقی:

از دیدگاه حقوق بین‌الملل

سازمان ملل و سازمانـهای بین المللی و تخصصی نام خلیج فارس را همچنان نام اصلی و معتبر دانسته و تغییر نام خلیج فارس را نپذیرفته‌اند.نگاه کنید بـه فهرست سازمان‌های بین المللی وفهرست سازمان‌های چنددولتی سازمان ملل متحد تاکنون در۵ نوبت، نام رسمـی و تغییر ناپذیر آبراه جنوبی ایران را “خلیج فارس” اعلام کرده‌است. به منظور اولین بار درون سند ” AD311/1 Gen مورخ پنجم مارس ۱۹۷۱ مـیلادی” بار دوم طی یـادداشت شماره UNLA45.8.2(C) مورخ دهم اوت ۱۹۸۴ مـیلادی و بار سوم نیز طی یـادداشت شماره ST/CS/sER.A/29 درون تاریخ دهم ژانویـه ۱۹۹۰ مـیلادی نام رسمـی دریـای جنوبی ایران و خاوری شبه جزیره عربستان را “خلیج فارس” اعلام کرده‌است. این سازمان درون کنفرانس‌های سالانـه خود کـه در زمـینـه “هماهنگی درون نام‌های جغرافیـایی” برگزار مـی‌کند، بـه فارسی بودن نام این آبراه بین المللی تاکید کرده و آن را مورد تائید قرار داده‌است.

تأکید سازمان ملل درون مورد الزام استفاده از نام تاریخی «خلیج فارس».

UNDESA2008

سازمان ملل متحد درون چندین نوبت درون بیـانیـه‌ها، اصلاحیـه‌ها و مصوبه‌های گوناگون و با انتشار نقشـه‌های رسمـی، نـه تنـها بر رسمـی بودن نام «خلیج فارس» تاکید کرده، بلکه از هیـات‌های بین‌المللی خواسته کـه در مکاتبات رسمـی بـه ویژه درون اسناد سازمان ملل از نام کامل «خلیج فارس» استفاده نمایند.

ب ۲- فهرست اسناد سازمان ملل درباره نام «خلیج فارس

اولین تاییدیـه مربوط بـه ۱۹۷۱ و آخرین آن سندگروه نام‌های جغرافیـایی درون سازمان ملل متحد نشست بیست و سوم کارشناسی و نشست پنجم سازمان ملل متحد به منظور یکسان سازی نام هادر وین (۲۸ مارس که تا ۴ آوریل ۲۰۰۶ ) با عنوان «مشروعیت تاریخی، جغرافیـایی و حقوقی نام خلیج فارس هست که برمبنای کتاب خلیج فارس نامـی کهن تر از تاریخ و مـیراث معنوی و فرهنگی بشریت ۱۳۸۳ محمد عجم  تهیـه شده است.» .

۱۹۷۱ –   AD311/1GEN 5 March 1971 B/C.UN SECRETARIAT
– ۱۹۸۷ – Circular No. CAB/1/87/63 dated 16  march . Managing Director of UNESCO.
· ST/CSSER/29 dated Jan. 10, 1990.
· AD/311/1/GEN dated March 5, 1991.
· ST/CS/SER.A/29/Add.1 dated Jan. 24, 1992.
· ST/CS/SER.A/29/Add.2 dated Aug. 18, 1994.
· ST/CS/SER.A/29/Rev.1 dated May 14, 1999.
.۲۰۰۸ ,۴ آوریل UN. Department of Economic and Social Affairs(DESA)
سند ST/CS/SER.A/۲۹/Add.۲ درون تاریخ ۱۸ اوت ۱۹۹۴ (۲۷ مرداد ۱۳۷۳)
۱۹۸۴ دستورنامـه UNLA ۴۵٫۸٫۲ درون تاریخ ۱۰ اوت ۱۹۸۴ (۱۹ مرداد ۱۳۶۳)
دستوریـه UNAD 311/Qen درون تاریخ ۵ مارس ۱۹۷۱ (۱۴ اسفند ۱۳۴۹)

** نقشـه های رسمـی 

تقریبا تمام نقشـه های رسمـی جهان درون گذشته و در زمان حال نام خلیج فارس را دارند بجز نقشـه های سالهای اخیر درون جهان عرب از جمله نقشـه های سازمان ملل  و 

نقشـه رسمـی کمـیسیون اقتصادی و اجتماعی غرب آسیـا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (سپتامبر ۲۰۰۷)

نقشـه رسمـی ایران، شماره ۳۸۹۱ چاپ سازمان ملل (ژانویـه ۲۰۰۴)

نقشـه رسمـی غرب آسیـا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (نوامبر ۱۹۹۸)

*****

** اسناد سازمان‌های مـهم بین المللی بین الدولی و منطقه ای

تمامـی سازمانـهای بین المللی و منطقه ای فهرست سازمانـهای بین المللی و سازمان‌های بین المللی نظامـی یـا اقتصادی و یـا علمـی فهرست سازمان‌های چنددولتی (بغیر از اتحادیـه عرب) و سازمانـهای غیر دولتی نام خلیج فارس را تنـها نام رسمـی مـی دانند.

در تمامـی زبان‌های دانشنامـه  ویکی‌پدیـا (به جز زبان عربی) از واژه‌های هم‌معنی با «خلیج فارس» درون زبان مربوطه استفاده شده‌است.

**  قراردادها و عهدنامـه ها

در تمامـی قراردادها و معاهدات مـیان ایران و کشورهای خارجی درون متن فارسی خلیج فارس و بحر عجم و در سایر زبانـها مترادف آن بکار رفته درون مـیان کشورهای عربی تمامـی قراردادهای آنـها که تا سال ۱۹۷۱ نام خلیج فارس را همراه دارد درون قراردادهای بریتانیـا با هند و پاکستان و در یـادداشتهای سازمان ملل درون مورد عراق و کویت نیز همواره خلیج فارس بکار رفته است.

******* اعتراف رسانـه ها و روشنفکران عربی و مسلمان

خیـابان خلیج فارس درون قاهره

نوار سخنرانی‌های ناصر و جملات معروف اوویدیو درون یوتیوب(العالم العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی) سخنرانی‌های سید قطب: جمله معروف او (العالم الإسلامـی من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی ۱۹۴۶ )،حسن‌البنا همان جمله سید قطب را درون سخنرانی خود بارها اعلام کرده هست -شیخ شلتوک، و اعتراف یوسف قرضاوی درون تلویزیون الجزیره(عبارت خلیج عربی که تا قبل از ناصر رایج نبود.) و بسیـاری از رهبران سیـاسی و مذهبی عرب درون مورد نام خلیج فارس سندهای زنده‌ای از حقانیت این نام است. اسناد نام خلیج فارس، مـیراثی کهن و جاودان همچنین نظر روشنفکران عرب مانند پرفسور عبدالهادی التازی، احمد الصراف، محمد عابد الجابری، عبدالله بن کیران (نخست وزیر فعلی مراکش)،عبدالمنعم سعید، و تنی چند از نویسندگان مشـهور عرب و چند تن از رهبران دینی از جمله قرضاوی درون مورد اصالت نام خلیج فارس و نداشتن توجیـه به منظور تغییر نام خلیج فارس آورده است. گفتنی هست که از رهبران عربی، شیوخ ،امـیران عرب از جمله امـیر کویت، پادشاه عربستان، بصره، نویسندگان و شعرای عرب اهواز و سوسنگرد مکاتباتی هست کـه در آنـهاخلیج فارس و بحر عجم بکار‌اند نمونـه‌ای از اسناد ضمـیمـه کتاب اسناد نام خلیج فارس، مـیراثی کهن و جاودان است.نمونـه های زیر:

عبدالمنعم سعید درون مجله شرق نامـه مصر ۹/۱۲/۲۰۰۲ :”برای من هیچ تعجبی نداشت کـه در همـه نقشـه ها کـه دوستان و دشمنان ایران اعم از اعراب و یونانیـها تهیـه کرده اند همگی آنـها نام خلیج فارس را درون بر دارد. هیچ نقشـه تاریخی درون شرق و یـا درون غرب و در هیچ کجای جهان با نام خلیج عربی وجود ندارد و بنابر این تغییر این نام بـه خلیج و یـا خلیج عربی و یـا هر نام دیگری بر خورد غیر منطقی و غیر حکیمانـه با حقایق تاریخی و جغرافیـایی است.”

پرفسور عبدالهادی التازی سیـاستمدار و پژوهشگر معروف عرب و عضو آکادمـی پادشاهی مراکش و رئیس چند دوره “گروه نامـهای جغرافی کشور های اتحادیـه عرب” : حقیقتاً من هیچ منبع تاریخی را ندیدم کـه آبراه جنوب ایران را خلیج عربی نامـیده باشد اعراب قبل و بعد از اسلام همـیشـه این آبراه را بحر فارس بحر العجم و یـا خلیج فارس نامـیده اند من خودم نقشـه سفرهای ابن بطوطه را درون کتابم ترسیم کرده ام و مطابق سفرنامـه اسم خلیج فارس را درون جای خودش آورده ام.

مجله ماهنامـه اهرام درون شماره ۲۱۹ اگوست ۲۰۰۱ سرلشکر مجدی عمر معاون اول سابق شورای دفاع ملی مصر:” نسل من بخاطر دارد کـه ما درون ایـام مدرسه درون کتب و نقشـه ها با عبارت” خلیج فارس” سر و کار داشتیم ولی بعد از مدتی بـه آن خلیج عربی اطلاق کردیم. این غیر منطقی، رزالت و پستی است. اینکه چند کشور عربی درون اطراف آن باشند دلیل نمـی شود کـه نامـی تاریخی را تغییر دهیم.

عبدالخالق الجنبی،پژوهشگر و استاد دانشگاه درون عربستان سعودی درون مصاحبه با شبکه فرانس ۲۴”

نام خلیج فارس از طریق آثار مکتوب از دوره اسکند مقدونی بـه مارسیده و حتى مورخان عرب هم همـین نام را بکار اند و در معاهدات حکام خلیج با بریتانیـا نیز همـین نام بکار رفته و تا زمان جمال عبدالناصر تغییری درون نام خلیج فارس بکار نرفته کما اینکه خود ناصر هم درون ابتدا مـی گفت: “نحن أمـه واحده من المحیط الأطلسی إلى الخلیج الفارسی”.اما اینکه بعضی ادعا کرده اند کـه پلینی و رومـی ها خلیج عربی بکار اند ابدا صحت ندارد.(أمّا ما یحکى عن أن الرومان أطلقوا على هذا الخلیج اسم “الخلیج العربی” فهو عار عن الصحه) خلیج عربی نامـی هست که رومـی ها بـه دریـای سرخ داده اند.”

علی مبارک،در کتابش بنام” الخطط التوفیقیـه الجدیده لمصر والقاهره، المطبعه الامـیریـه، بولاق ۱۳۰۶ه همـه جا خلیج فارس بکار است.

جمال الدین الشیـال، درون کتاب” تاریخ مصر الاسلامـیه، دایرهالمعارف، القاهره ۲۰۰۰، ج۱/ص ۱۵۲ واژه خلیج فارس را بکار گرفته است.

عمر فروخ، درون آثارش از واژه الخلیج الفارسی یـا بحر الفارسی استفاده کرده است.

در پایتخت کشور الجزایر ومرکز شـهرالجزیره درون موازات اتوبان AutoRout d’l Est یک خیـابان بنام الخلیج الفارسی وجود دارد. خیـابان های فرعی البیرونی – خیـابان فارس- خیـابان بندرعباس از این خیـابان جدامـی شوند.

در مرکز شـهر قاهره خیـابانی بنام خلیج فارس وجود داشته کـه علی رغم تغییر نام هنوز تابلوهای قدیمـی ان وجو دارد.

ج ۲-

******   اعتراف رسانـه ها و روشنفکران غیر مسلمان

هیچ روشنفکر و جغرافی دان غیر عرب درون مورد اصالت نام خلیج فارس از خود تردید بروز نداده هست بنا بر این شاید پرداختن بـه این دیدگاه ها چندان ضروری نباشد اما جهت یـاد آوری چند نمونـه را مـی توان بیـان کرد

بدون هیچ تردیدی نام درست جغرافیـایی آن درون طول تاریخ خلیج فارس است.سر ریچارد دالتون.

سی ادموند بوسورث،سر آرنولد ویلسن، ریچارد فرای؛ و …..از جملهانی هستند کـه جمله بالارا درون کتابهای خود گواهی کرده اند.

شبکه جهانی راشا تودی تصریح کرده کـه اقدام گوگل درون حذف نام خلیج فارس خلاف اسناد سازمان ملل هست که طی آن، «خلیج فارس» بـه عنوان تنـها نام پذیرفته به منظور این منطقه تأییدشده است. این بخش از دنیـا درون تاریخ، همواره «خلیج فارس» نام داشته و ادعای کشورهای عربی درون این زمـینـه وجاهت ندارد.

مفسرآسوشیتدپرس : این خلیج هم از نظر تاریخی و هم از نظر بین‌المللی خلیج فارس شناخته مـی‌شود. برخی کشورهای عربی اصرار دارند کـه این خلیج را “خلیج ع ر ب ی” بنامند.

دیلی مـیل ۱۷مـی ۲۰۱۲ نام خلیج فارس از قرن پنجم پیش از مـیلاد مسیح همـین بوده است. برخی نام‌های دیگر نظیر”پرسکونکایتاس” “پرسیسینوس”، “آکواریوس پرسیکو”، “بحر فارس”، “دریـای فارس”، “خلیج العجمـی” و … نیز بـه کار رفته‌اند کـه همگی بـه معنای خلیج فارس یـا دریـای فارس هستند.

The Persian Gulf has been so known since the 5th century BC, Other names have included ‘Persicus Sinus’, ‘Aquarius Persico’, ‘Bahr-i-Fars’, ‘Daryaye-i-Fars’, ‘Khalij al-‘Ajami’ and ‘Khalij-i Fars’ – all translating into Persian Gulf or Persian Sea.

نقشـه نگاران اروپایی قرون گذشته از جمله نقشـه ساموئل دان (۱۷۹۴) همواره نام خلیج فارس را درست بکار اند..

نشریـه لوپوآن درون گزارشی بـه قلم «آن سوفی ژن»،نوشته هست «دریـای پارس» یـا «خلیج فارس»، نام‌هایی هستند کـه اندیشمندان یونانی و سپس رومـی آن را بـه کار بردند. از قرن ۹ که تا قرن ۱۸ بعد از مـیلاد، تاریخ‌دان‌ها، جهانگردان و جغرافی‌دان‌های عصر اسلامـی کـه بیشتر آنـها بـه زبان عربی مـی‌نوشتند، از این نام استفاده د. این روند که تا قرن بیستم ادامـه یـافت…»

لوپوآن اذعان کرده هست که بعد از کاربردهای جانبدارانـه نام های دیگر،گروه نامـهای جغرافیـایی درون سازمان ملل نیز قضیـه را بررسی کرده و در گزارش کارشناسی درون مورد نام‌های جغرافیـایی کـه در سال ۲۰۰۶صادر شد، سازمال ملل متحد، وجه تسمـیه «خلیج فارس» را به‌عنوان استاندارد قانونی بین‌المللی مـی‌پذیرد… آن سوفی ژن ادامـه مـی دهد کـه این نشانگر اوج بی‌اخلاقی درون سیـاست‌های بلوک غرب هست که حتی تاریخ را هم به منظور منافعش تحریف مـی‌کند و از تغییر نام‌های جغرافیـایی هم ابایی ندارد”.

نام‌های اسطوره ای خلیج فارس

Names, دریـای اریترا+پرشن سی

در منابع کهن اشاره‌هایی مبهم بـه دریـاهایی با نامـهای کلی و افسانـه گونـه وجود دارد کـه بعضی جغرافی دانان منظور از آن عبارت ها را خلیج فارس دانسته‌اند اما درون واقع درون خصوص صحت نسبت آن نامـها بـه خلیج فارس با توجه بـه مبهم بودن آنـهادیدگاههای مختلفی وجود دارد از جمله این نامـها مـی‌توان بـه دریـای آفتاب تابان درون افسانـه‌های سومری – دریـای فراخ‌کرت درون اوستا و دریـای بالا و پایین و دریـای مرتور(تلخ) اشاره نمود کـه همگی نامـهای افسانـه‌ای هستندو نـه پدیده دقیق جغرافیـایی.اما کهن ترین نام کـه بدون هیچ تردیدی منطقه جغرافیـایی دریـای جنوب ایران را توصیف مـی‌کند همان دریـای پارس است. قدمت خلیج فارس از نظر، زمـین شناسی، زیست شناسی،انسان شناسی و جغرافیـایی چندان دیرینـه‌است کـه عده‌ای معتقدند «خلیج فارس گهواره تمدن جهان یـا خاستگاه نوع بشر است.»

دریـای آفتاب تابان؛ و دریـای طلوع و دریـای غروب نام‌های افسانـه‌ای هست و نـه نام جغرافیـایی (به عربی: بحر الشروق الکبیر)‏ (به انگلیسی: Sea of the rising sun)‏؛ جائی کـه آفتاب طلوع مـی‌کند نیز درون افسانـه‌های سومری بـه دیلمون اشاره داشت.

لوحه‌ای گلی کـه در پیش از مـیلاد فتوحات سنّاخریب پادشاه آشور را جاودانـه کرده از این نام سود‌است، او درون توصیف سرزمـینی کـه از پدرش سارگن بـه ارث، مـی‌نویسد:

«سنّاخریب، پادشاه بزرگ، پادشاه توانا، پادشاه جهان، پادشاه آشور، پادشاه چارگوشـه، چوپان خردمند، محبوبِ خدایـان توانا، نگاهبان حق، عاشق عدالت … و بر رویِ سر کاخ‌نشین‌ها جنگ‌افزارهایِ نیرومند مرا قرار داده‌است. از دریـای بالا؛ دریـایِ غروبِ آفتاب که تا دریـای پائین؛ دریـایِ طلوع آفتاب همـه موجودات بشری را درون زیر گام هایِ من مطیع کرده است؛ و فرمانروایـان نیرومند از هراس رویـارویی با من، خانـه‌هایشان را رها کرده و همچون سیدیننو پرنده غار بـه مکان‌های دست نیـافتنی مـی‌گریزند.».

دریـای پائین یـا (به انگلیسی: lower sea)‏، نویسندگانِ عرب معادل‌های متعددی را به منظور این نام درون نظرگرفته‌اند. از جمله؛ «البحر الاسفل» أو «البحر السفلی» أو «البحر التحتانی» .

در اوستا اگرچه از نام خلیج فارس بطور صریح نام نشده ولی بـه دریـایفراخکرت اشاره شده‌است اما درون مـهر یشت درون مبحث مـهر یـا مـیترا اشاره‌ای نیز بـه اروندرود شده‌است کـه در آن دوره اورنگ گفته مـی‌شده‌است:

دارنده دشت‌های فراخ و اسب‌های تیزرو کـه از سخن راستین آگاه هست و پهلوانی هست خوش اندام و نبرد آزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یـاد شده،ی هست که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمـی‌خسبد، هرگز فریب نمـی‌خورد، اگری با او پیمان شکند خواه درون شرق هندوستان باشد یـا بر دهنـه شط ارنگ، از ناوک او گریز ندارد، او نخستین ایزد معنوی هست که پیش از برآمدن خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر مـی‌آید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاه‌های آریـایی را مـی‌نگرد.

» درون کتیبه معروف بـه منشور آزادی کوروش کـه به شرح فتوحات کوروش دوم پادشاه هخا مـی‌پردازد و در بابل کشف شده، فرمانروای پارسیـان نیز این لقب را بـه دریـای سواحل جنوبی سرزمـین خویش داده‌است:

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشـه جهان پسرِ کمبوجیـه شاه بزرگ شاه انشان، نوه کوروش شاه بزرگ، ……به فرمان مردوک، همـه شاهان پیش اورنگ پادشاهی نشسته‌اند. همـه پادشاهان از دریـای بالا که تا دریـای پائین، همـه مردم سرزمـین‌های دوردست، از چهار گوشـه (جهان)، همـه پادشاهان اموری و همـه کوچ نشینان مرا خراج گذاردند و در بابل بـه پایم بوسه زدند.».

علت نام گذاری بـه خلیج فارس طبق اسناد تاریخی

در کتاب اسناد نام خلیج فارس، مـیراثی کهن و جاودان(دکتر عجم) صفحه ۱۸تا ۲۲ وجه تسمـیه و علت نام گذاری خلیج فارس را از دیدگاه عده‌ای از جغرافی دانان مشـهور بیـان نموده‌است.بطور نمونـه کتاب سر آرنولد ویلسن Sir Arnold Wilson کـه در سال ۱۹۲۸ بـه نام خلیج فارس( Persian Gulf ) بـه چاپ رسیده‌است. ضمن نقد سابقه تاریخی و جغرافیـایی خلیج فارس و بیـان توصیفهای نویسندگان مغرب زمـین مشاهدات خود را نیز بیـان نموده و نوشته‌است” هیچ آبراهی چه درون گذشته و چه درون حال حاضر به منظور زمـین شناسان، باستان شناسان ، تاریخ دانان، جغرافیدانان، بازرگانان، سیـاستمداران و سیـاحان و دانش پژوهان اهمـیتی بیشتر از خلیج فارس نداشته‌است این آبراه از هزاره قبل از مـیلادتا کنون از هویت فارسی و ایرانی برخوردار است.” سی ادموند بوسورثC .Edmund Bosworth مطالبی را از ۲۰ مورخ وسیـاح یونانی و اروپایی، ازسردار یونانی نیـارخوس( ۳۲۵-۲۴ ق.م) گرفته که تا پریدی( ۱۸۷۶ )، درون مورد توصیف خلیج فارس و علت نام گذاری آن را بیـان نموده‌است. مورخان دوره اسلامـی عموما درون کتب خود عبارتهای ذیل را درون مورد علت نام گذاری خلیج فارس بـه این نام ارائه نموده‌اند:

بطور مشخص ابن حوقل،ابن فقیـه و استخری عبارتهای مشابهی دارند:

این دریـا کـه از سند و کرمان که تا فارس ادامـه دارد و به جناوه، مـهروبان،سیراف و عبادان( آبادان) ختم مـی‌شود، درون مـیان همـه سرزمـینـها با نام فارس خوانده مـی‌شود زیرا مملکت فارس از همـه کشورها آبادتر، پیشرفته تر بوده و پادشاهان آن همـه کرانـه‌های دور و نزدیک این دریـا را تحت کنترل خود دارند. بـه روزگار گذشته پادشاهان فارس بزرگتر و قویتر بوده‌اند و هم درون این روزگار مردمان پارسبر همـه کرانـه‌های این دریـا مستولی اند”.

دوران قبل از اسلام

دوره هخاان(پرشین) دریـانوردی ایرانیـان درون خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از مـیلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش، نخستین ناوگان دریـایی جهان را بـه وجود آورد کشتی‌های او طول رودخانـه سند را که تا کرانـه‌های اقیـانوس هند و دریـای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریـای سرخ کنونی رسیدند. او به منظور نخستین بار درون نزدیکی کانال سوئز مدرن فرمان کندن کانالی را داد و کشتی‌هایش از طریق همـین کانال بـه دریـای مدیترانـه راه یـافتند. درون کتیبه‌ای کـه در محل این کانال بـه دست آمده نوشته شده‌است:

«من فارسی هستم. از فارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این کانال را داده‌ام از رودی کـه از مصر روان هست به دریـایی کـه از فارس آید بعد این جوی کنده شد چنان کـه فرمان داده‌ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه بـه فارس چنان کـه خواست من بود.»

از سفرنامـه فیثاغورث ۵۷۰ قبل از مـیلاد که تا سال ۱۹۵۸ درون تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یـا معادلهای آن درون دیگر زبانـها ثبت شده‌است. درون دوره داریوش دوم ناوگانی ایرانی بـه رهبری سردار صداسپ ماموریت یـافت که تا جهان را دور بزند. ناوگان وی متشکل از چند کشتی باد و پارو عازم دریـای مدیترانـه و سواحل شنقیط (موریتانی)شد و تا نزدیک اشانتی و سواحل بنین پیش رفت ولی درون اثر برخورد با اقوام وحشی سفر را ناتمام گذاشتند

یونانیـان و رومـی‌های باستان

The Achaemenid empire , خلیج فارس درون دوره هخا

در همـه نقشـه‌های کهن نام خلیج فارس ثبت شده‌است. یونانی‌های باستان، از جمله بطلمـیوس، این خلیج را «پرسیسینوس» یـا «سینوس پرسیکوس» کـه همان خلیج فارس است، نامـیدند. از آنجا کـه این نام به منظور نخستین بار درون منابع درست و معتبر تاریخی کـه غیر ایرانیـان نوشته‌اند آمده‌است، هیچ گونـه شائبه نژادی درون وضع آن وجود ندارد. چنان کـه یونانیـان بودند کـه نخستین بار، سرزمـین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شـهر یـا کشور پارسیـان نامـیدند. استرابن جغرافیدان سده نخست مـیلادی نیز بـه کرات درون کتاب خود از خلیج فارس با لفظ پرسیکون کای تاس (Persikonkaitas) نام‌است کـه معادل تحت اللفظی خلیج فارس است. وی محل سعرب‌ها را بین دریـای سرخ و خلیج فارس عنوان مـی‌کند همچنین فلاریوس آریـانوس مورخ دیگر یونانی درون قرن دوم مـیلادی، درون کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج بـه نام «پرسیکون کیت» کـه چیزی جز خلیج فارس، نیست نام مـی‌برد.

زنفن (۴۳۰-۳۵۴ ق.م)،(به انگلیسی Xenophon) تاریخ نگار یونانی درون آثار خود از آب‌های جنوب ایران بـه نام خلیج فارس یـا خلیج فارسیـان یـاد کرده‌است.

خلیج فارس و نئارخوس

نئارخوس (۳۶۰-۳۰۰ ق.م)، (به انگلیسی Nearchus) دریـاسالار مقدونی کـه در سال ۳۲۶ قبل از مـیلاد بـه دستور اسکندر دریـای فارس را پیمود و تا دهانـه رود سند پیش رفت درون سفرنامـه خود چنین آورده‌است:« بعد از دویست استاد راه بـه ریگ و از آن جا بـه دیلم و دهنـه رودخانـه اندیـان آمدیم، رودخانـه اندیـان سرحد خوزستان و فارس و پس از سند بزرگ ترین رودخانـه‌است. هیچ یک از سواحلی کـه پیمودم مانند دریـای فارس، آباد و معمور نبود.»

اراتوستن (۲۷۶-۱۹۴ ق.م)، (به انگلیسی Eratosthenes)، ریـاضیدان و جغرافیدان یونانی کـه زمانی ریـاست دانشگاه اسکندریـه را نیز داشت، و نظریـه‌های مـهمـی درباره شکل و جایگاه زمـین ارائه داد، درون همـه آثار خود بـه نام خلیج فارس اشاره کرده‌است.

هیپار(۱۹۰-۱۲۰ ق.م)، (به انگلیسی Hipparchus)، دانشمند و جغرافیـانگار یونانی درون همـه آثارش نام خلیج فارس آشکارا مشخص است.

استرابو (۶۳یـا۶۴ ق.م- ۲۴ مـیلادی)، (به انگلیسی Strabo)، تاریخ نگار و جغرافی نگار یونانی درون کتاب از «ایندی که تا ایبری» یـا از هند که تا اسپانیـا، دریـای جنوب ایران را خلیج فارس نامـیده‌است..

فلاویوس آرینوس (۸۶-۱۶۰ مـیلادی)، (به انگلیسی Lucius Flavius Arrianus)، تاریخ نگار یونانی درون کتاب آنابازیس یـا تاریخ سفرهای جنگی اسکندر، نام «پرسیکون کاای تاس» کـه ترجمـه درست خلیج فارس هست بر این دریـا نـهاده‌است.

ازبیوس (۲۶۳-۳۳۹ مـیلادی)، (به انگلیسی Eusebius of Caesarea)، تاریخ نگار رومـی کـه بنام پدر عیسویت شناخته مـی‌شود، با توجه بـه کوروش نامـه زنفن، درون اشاره بـه تاریخ گذشته ایران خلیج فارس را دریـای فارس نامـیده‌است..

البته جست‌وجو درون سفرنامـه‌ها یـا کتاب‌های تاریخی بر حجم سندهای خدشـه ناپذیری کـه خلیج فارس را «خلیج فارس» گفته‌اند، مـی‌افزاید. این منطقه آبی همواره به منظور ایرانیـان کـه صاحب حکومت مقتدر بوده‌اند و امپراتوری آن‌ها درون سده‌های متوالی بسیـار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامـی اهمـیت خارق العاده‌ای داشت. آن‌ها از این طریق مـی‌توانستند با کشتی‌های خود بـه دریـای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدف‌های اقتصادی و نظامـی دست یـابند.

pars sea

PersianSea ۱۷۴۷توسط بوین

.جغرافی نویسان – تفسیر نویسان و مورخین

 ابوبکر احمدبن اسحاق بن ابراهیم المـهذانی، مورخ معروف عرب کـه به ابن الفیقه مشـهور هست در کتاب جغرافیـای خود موسوم بـه مختصر کتاب البلدان کـه در سال‌های آخر سده سوم هجری قمری تالیف کرده، مـی‌نویسد.

و اعلم اَن بحر فارس و الهند هما بحر واحد لاتصال احدهما بالاخر

که یعنی دریـای فارس و هند از به منظور پیوستگی یکی بـه دیگری هر دو یک دریـا هستند. همـین‌طور، ابوعلی احمدبن عمر بن رُسته درون کتاب خود بـه نام الاعلاق النفیسه کـه در سال ۲۹۰ هجری تالیف کرده مـی‌نویسد کـه «از دریـای هند خلیجی بـه سوی ناحیـه فارس جدا مـی‌شود کـه «خلیج فارس» (الخلیج الفارسی) نامـیده مـی‌شود» و مـی‌افزاید کـه «سرزمـین حجاز و یمن و دیگر بلاد عرب بین این خلیج و خلیج احمر واقعند».

ابن خردادبه (۲۱۱-۳۰۰ ه.ق)، جغرافی دان و تاریخ نویس ایرانی-اسلامـی درون کتاب المسالک الممالک (۲۵۰ ه.ق) بـه هنگام توصیف خلیج فارس از نام دریـای فارس استفاده کرده‌است.

قدامـه بن جعفر، از مشاهیر ادب درون کتاب الخراج (۲۶۶ ه.ق) آب‌های جنوب ایران را خلیج فارس نامـیده و نوشته‌است:«رود دجله از مـیان شـهر بغداد عبور مـی‌کند، سپس از واسط مـی‌گذرد و به بطایح سرازیر مـی‌شود…پس از خروج از بطایح، بـه دو شعبه تقسیم مـی‌شود، یک شعبه آن از بصره مـی‌گذرد و شعبه دیگر از ناحیـه مذار عبور مـی‌کند. سپس هر دو جمع شده بـه دریـای فارس مـی‌ریزد.».

یعقوبی (۲۳۲-۳۳۴ ه.ق)، از تاریخ نگاران و جغرافیدان‌های دوره عباسی درون کتاب تاریخ یعقوبی(۲۷۸ ه.ق) با ذکر نام دریـای فارس چنین مـی‌نویسد:«اول دریـای فارس است، کـه بایستی از سیراف درون کشتی نشست و آخرش راس جمحمـه(در مـیان عمان و عدن) است، این دریـا کم وسعت هست و جاهایی به منظور شکار صدف دارد.».

ابن فقیـه همدانی (۲۵۵-۳۳۰ ه.ق)، تاریخ نگار و جغرافیدان ایرانی درون کتاب ترجمـه مختصر البلدان(۲۹۰ ه.ق) با اشاره بـه دریـای فارس مـی‌نویسد:«بدان کـه دریـای فارس و هند از به منظور پیوستگی بـه یکدیگر هر دو یک دریـا هستند.» همچنین با اشاره بـه سوره الرحمن قرآن مـی‌نویسد:«خداوند بزرگ و عزیز مـی‌فرماید دو دریـا روان کرده‌است که تا به هم برسند، از حسن روایت مـی‌شود کـه گفته‌است مقصود دریـای فارس و روم است.».

ابن رسته، از مکتشفان و گیـاه شناسان ایرانی درون کتاب الاعلاق النفیسه (۲۹۰ ه.ق) نوشته‌است:«دریـای هند، درون سرزمـین حبش دارای خلیجی هست که از ناحیـه بربر مـی‌گذرد و به همـین جهت بـه خلیج بربر معروف است…و خلیج دیگری درون ناحیـه ایله از آن جدا مـی‌شود کـه به نام دریـای احمر هست و باز از این دریـا خلیج دیگری بـه طرف ناحیـه فارس جدا مـی‌شود کـه به خلیج فارس مرسوم است.».

سهراب، از جغرافی نگار ایرانی کـه در سده سوم هجری قمری مـی‌زیسته، درون کتاب عجائب الاقالیم السبعه الی نـهایـه العماره، مـی‌نویسد:«دریـای فارس، همان دریـای بزرگ جنوب است.».

علی بن حسین مسعودی (۲۸۳-۳۴۶ ه.ق)، تاریخ نگار و جغرافیدان مسلمان درون کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر(۳۳۲ ه.ق) با اشاره بـه دریـای فارس مـی‌نویسد:«از دریـای زنگ خلیج دیگری منشعب مـی‌شود کـه دریـای فارس هست و بـه دیـار ابله و خشبات و عبادان مـی‌رسد و عرض آن درون وسط پانصد مـیل است.» همچنین درون جای دیگری مـی‌نویسد:«در این دریـا جزایر بسیـار است، چون جزیره خارگ…این دریـا همان خلیج فارس هست و بـه نام دریـای فارس معروف است، کـه سواحل آن را بحرین و فارس و کرمان و عمان که تا راس الجمحمـه بر شمردیم.مـیان خلیج فارس و خلیج فلزم(دریـای سرخ) ابله و حجاز و یمن فاصله‌است و فاصله دو خلیج یک هزار و پانصد مـیل است.».

اصطخری، از جغرافی دانان و نقشـه کشان برجسته ایرانی درون کتاب المسالک الممالک (۳۴۰ ه.ق) نوشته‌است:«و درون خوزستان دریـا نیست، مگر اندک مایـه از دریـای فارس کـه از ماهی رویـان که تا نزدیک سلیمانان برابر عبادان باشد.».

بزرگ بن شـهریـار، دریـانورد ایرانی درون کتاب عجایب هند (۳۴۲ ه.ق) نوشته‌است:«دیگر از عجایب دریـای فارس این هست که گاهی درون شب هنگامـی کـه امواج دریـا مضطرب شده و به هم مـی‌خورند و از تصادم با هم متلاشی مـی‌گردند، همچون شعله‌های آتش بـه نظر مـی‌آیند بـه قسمـی کـه مسافرین دریـا گمان مـی‌کنند درون دریـای آتش سیر مـی‌نمایند .».

مطهر بن طاهر مقدسی، جغرافیدان و تاریخ نگار دوره عباسی درون کتاب البداء و التاریخ (۳۵۵ ه.ق) ضمن شرح حوضه آبریز دجله مـی‌نویسد:«دجله از ابله بـه آبادان بگذرد و در خلیج فارسی ریزد.».

ابوریحان بیرونی، دانشمند ایرانی درون کتاب التفهیم لاوایل صناعه التنجیم و کتاب قانون مسعودی بـه نام خلیج فارس اشاره مـی‌کند. همچنین درون کتاب تهدید نـهایـات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن مـی‌نویسد:«دریـای فارس درون جنوب شیراز قرار دارد.».

ابن حوقل، جغرافیدان سرشناسی کـه در قرن چهارم هجری قمری مـی‌زیست فصلی از کتاب صوره الارض (۳۶۷ ه.ق) خود را بـه دریـای فارس اختصاص داده و ضمن شرح مفصلی حدود آن را مشخص مـی‌کند..

در کتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب، کـه کهن ترین کتاب جغرافیـا بـه زبان فارسی مـی‌باشد آمده‌است:«دریـای بزرگ کـه آن را بحرالاعظم خوانند…و این دریـا را پنج خلیج است، یکی از آن‌ها را خلیج فارس خوانند از بحر فارس برگیرد با پهنای اندک که تا حدود سند.».

مقدسی، جغرافیدان متولد بیت المقدس کـه در قرن چهارم هجری قمری مـی‌زیست درون کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم (۳۷۵ ه.ق) از دریـای جنوب ایران با نام خلیج فارس و بحر فارس یـاد کرده‌است..

ابن بلخی، تاریخ نگار ایرانی کـه در قرن ششم هجری قمری مـی‌زیست درون کتاب فارس نامـه (۵۰۰-۵۱۰ ه.ق)، دریـای جنوب ایران را بحر فارس و دریـای فارس نامـیده‌است..

شریف ادریسی، جغرافیدان بزرگ عرب کـه در قرن ششم هجری قمری و در سیسیل مـی‌زیست درون کتاب جغرافیـایی نزهه المشتاق فی اختراق الآفاق (۵۴۸ ه.ق)، از نام بحر فارس استفاده کرده‌است..

محمد بن نجیب بکران، درون کتاب جغرافیـایی جهان‌نامـه (۶۰۵ ه.ق)، به منظور خلیج فارس از نام بحر فارس استفاده کرده‌است.

یـاقوت حموی، جغرافیدان و تاریخ نگار مشـهور قرن هفتم هجری قمری درون دایره المعارف جغرافیـایی خود معروف بـه معجم‌البلدان (۶۲۳ ه.ق)، به منظور توصیف خلیج فارس از نام بحر فارس استفاده کرده‌است.

زکریـای قزوینی (۶۰۰-۶۸۲ ه.ق)، از تاریخ نگاران و جغرافیدان‌های قرن هفتم هجری درون کتاب آثارالبلاد و اخبارالعباد (۶۷۴ ه.ق) از نام دریـای فارس استفاده کرده‌است. وی همچنین درون کتاب عجائب المخلوقات وغرائب الموجودات نیز نام بحر فارس را بکار‌است..

ابوالفدا (۶۷۲-۷۳۲ ه.ق)، جغرافیدان و تاریخ نگار مشـهور کـه در دمشق متولد شد، درون کتاب تقویم البلدان خود کـه کتابی جغرافیـایی است، از خلیج فارس با نام دریـای فارس نام‌است و حدود آن را مشخص کرده‌است..

شمس‌الدین انصاری دمشقی، درون کتاب نخوه الدهر فی عجائب البر و البحر، از خلیج فارس از نام بحر الفارسی یـاد کرده‌است..

شـهاب‌الدین نویری، درون کتاب نـهایـه فی فنون العرب الارب خود ضمن بیـان حدود این دریـا از آن با نام خلیج فارس یـاد مـی‌کند.

حمدالله مستوفی (۶۸۰-۷۵۰ ه.ق)، مورخ و جغرافیدان قرن هشتم، درون کتاب نزههالقلوب کـه به زبان فارسی نوشته‌است، چنین آورده :«جزایری کـه در بحر فارس است، از حساب ملک فارس شمرده‌اند و بزرگترین آن، بـه کثرت مردم و نعمت جزایر قیس (کیش) و بحرین است.».

ابن وردی (۶۹۱-۷۴۹ ه.ق)، مورخ و ادیب قرن هشتم، درون کتاب خیرهالعجایب و فریدهالغرائب، از خلیج فارس با نام بحر فارس یـاد مـی‌کند.

ابن بطوطه (۷۰۳-۷۷۹ ه.ق)، جهانگرد و جغرافیـانگار نامدار، درون کتاب سفرنامـه خود، درون شرح سفر خود بـه آبادان از خلیج فارس با نام خلیج بیرون از بحر فارس یـاد مـی‌کند.

حافظ ابرو مورخ و جغرافیدان مشـهور عصر تیموری (متوفای ۸۳۳ ق)در کتاب جغرافیـای کـه بویژه ذکر دریـاها و خلیج هارا درون چند فصل شرح داده است.

گفتار دوم: ” بحر الاخضر و هو بحرالهند”. از نظر او بحر اخضر و بحر هند و بحر فارس یک دریـا حساب مـی شوند. (او این دریـا را شرح داده هست همان محلی کـه امروزه دریـای عرب نام دارد)

اما درون گفتار سوم او ” بحر فارس و کرمان”را شرح مـی دهد کـه امروزه شامل خلیج عمان و خلیج فارس مـی شود.

مصطفی کاتب چلبی قسطنطنی (۱۰۱۷-۱۰۶۷ ه.ق)، مورخ و جغراقیدان ترک، درون کتاب جهان‌نما کـه درباره جغرافیـای جهان است، بـه نام خلیج فارس اشاره دارد.

نام خلیج فارس درون منابع اسلامـی

حدود ۶۰ مفسر قران درون تفسیر ۶ آیـه قران از بحر فارس بنوعی سخن گفته‌اند اما حدیث زیر سخن و حدیث محکم خود پیـامبر هست به اعتراف اهل سنت.
محمدص : «فی بحر فارس ما هو فی بحر الروم ما هو» آن (دجال و حیوان دریـایی) درون بحر فارس وروم وجود ندارد.
پس از حمله اعراب بـه ایران درون سده هفتم بعد از زادروز، کوششی به منظور تغییر نام دریـای پارسی صورت نگرفت. درون ۷۵ کتاب مـهم اسلامـی اعم از تفاسیر مشـهور قران، کتابهای حدیث معتبر و صحاح شش‌گانـه و کتب تاریخی اسلام و کتاب‌های اسفار (سفرنامـه) و ممالک و مسالک (کشورها و راه‌ها)، نام بحر فارس و خلیج فارس ثبت شده‌است. اعراب مسلمان، بغیر ازنام بحر الفارسی (دریـای پارسی) و خلیج فارس هیچ نام دیگری را به منظور این دریـا بکار نبرده‌اند و این اسم از طرف حکومت‌های ایرانی، ترک و عربی هم کـه در ۱۲۰۰ سال بعد منطقه را تحت سلطه خود داشتند مورد احترام قرار گرفت. پژوهشگران اسلامـی نظیر استخری، مسعودی، بیرونی، ابن حقول، مقدسی، مستوفی، ناصرخسرو، الطاهربن مطهر المقدسی (بشاری)، ابوالقاسم بن محمدبن حوقل و نظایر آن کـه مطالعه درون پیرامون این دریـا را که تا قرن ۱۵ ادامـه دادند، درون آثار و مکتوبات خود از آب‌های جنوب ایران بـه نام‌های بحر فارس، البحر الفارسی، بحر مکران، الخلیج الفارسی و خلیج‌فارس یـاد کرده‌اند. حتی از این جغرافی‌دانان نقشـه‌هایی بـه جا مانده‌است کـه اقیـانوس هند را البحر الفارسی نام نـهاده‌اند. مسلمانان متخصص درون دانش جغرافی این عنوان را از دو تمدن باستانی اخذ کرده‌اند و همزمان مورد استفاده قرار دادند. بدین ترتیب کـه پارسا درایـای ایرانی را بحر فارس و سینوس پرسییونانی را خلیج‌فارس مـی‌نامـیدند و حتی مقصود از دو دریـا درون سوره الرحمن قرآن را نیز همان دریـای فارس و دریـای متوسط مـی‌دانستند. ابوعلی احمد پسر عمر معروف بـه ابن رسته درون کتاب الاعلاق النفیسه کـه در سال ۲۹۰ هجری قمری نوشته‌است، آورده‌است:

فاما البحر الهندی یخرج منـه خلیج الی ناحیـه فارس یسمـی الخلیج الفارسی. اما از دریـای هند خلیجی بیرون مـی‌آید بـه سمت سرزمـین فارس کـه آن را خلیج‌فارس مـی‌نامند.

جرجی زیدان تاریخ‌دان عرب درون این زمـینـه مـی‌گوید:

بحر فارس محدود بـه آب‌هایی مـی‌شود کـه دنیـای عرب را دور مـی‌زند. بحر فارس ـ ویراد بـه عندهم کل البحور المـیحطه ببلاد العرب من مصب ماءدجله فی العراق الی أبله فیدخل فیـه مانعبر عنـه الیوم بخلیج‌فارس و بحرالعرب و خلیج عدن و البحر الاحمر و خلیج العقبه. دریـای فارس ـ نزد آنان متقدمـین همـه دریـاهایی کـه سرزمـین‌های عرب از مصب آب دجله گرفته که تا أبله را احاطه مـی‌کند، به‌عنوان دریـای فارس تعبیر مـی‌شده و از آن جمله‌است آنچه را کـه ما امروز از آن بـه خلیج‌فارس و دریـای عرب و خلیج عدن و دریـای سرخ و خلیج عقبه تعبیر مـی‌کنیم.

درمتون قدیمـی از جمله کتاب حدود العالم بـه عنوان قدیمـی‌ترین اثر جغرافیـایی بـه زبان فارسی کـه در حدود هزار سال پیش تألیف شده، آمده‌است: «خلیج پارس از حد پارس بر گیرد، با پهنای اندک که تا به حدود سند»، علاوه بر این همچنین بسیـاری از مورخان، محققان و سیـاحان اروپایی و غربی از جمله: فلاویوس آریـانوس، بطلمـیوس، هرودت، استرابون و … درون آثار و نوشته‌های خود از دریـای پارس یـا خلیج فارس بـه عنوان «سینوس پرسیکوس» و «ماره پرسیکوم» یـاد کرده‌اند. درون دوره‌های اسلامـی نیز همـه مورخان و جغرافیدانان مسلمان از جمله ابن فقیـه درون کتاب البلدان، اصطخری درون کتاب المسالک الممالک، ابن رسته درون کتاب الاعلاق النفیسه، ابوریحان بیرونی درون کتاب التفهیم، ابن بطوطه درون کتاب مشـهور رحله و … نام این دریـا را «بحر فارس»، «خلیج الفارسی» و یـا «دریـای فارس» ذکر کرده‌اند و در بعضی منابع دریـای عرب را بحر محیط عجم گفته‌اند. درون کتاب اسناد نام خلیج فارس، مـیراثی کهن و جاودان، فهرست ۳۰۰ کتاب تاریخی، جغرافیـایی، تفسیر قرانی و حدیث کـه همگی مربوط بـه مسلمانان و یـا بـه زبان عربی تدوین شده‌اند و همچنین اسناد ۳۰ قرارداد عربی آورده شده کـه در آنـها بـه نوعی بـه نام بحر فارس و خلیج فارس اشاره شده‌است.

 آثار عرب زبان بهترین و غنی‌ترین منابعی هستند کـه برای شناسایی و توجیـه حقانیت نام گذاری این دریـا مـی‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. و به گواهی و روایت مستندنام خلیج فارس و کتابهای متعدد درون تمام منابع عربی که تا قبل از سال ۱۹۵۸ خلیج فارس با نام بحر فارس و یـا خلیج فارس ثبت شده‌است یعنی حتی یک مورد سند و یـا نقشـه و مکتوب وجود ندارد کـه قبل از این سال بـه زبان عربی از نام جعلی استفاده کرده باشد. درون منابع عربی(اسفار- کتب تاریخی – تفاسیر قرانی و حدیث و … از دریـای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود درون هر زبان دیگری گفت و گو شده‌است. درون آثار ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یـاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیـانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی و دیگرانی کـه اکثر آنان کتاب‌های خود را بـه زبان عربی نیز نوشته‌اند، و همچنین درون آثار نویسندگان جدید عرب از نام «خلیج فارس» بدون کم و کاست یـاد شده‌است.

بحر فارس نامـی هست که عرب‌ها درون قرون اولیـه اسلام و تا قرن ششم بجای دریـای عرب و خلیج فارس بکار مـی‌بردند و این مفهوم شامل خلیج فارس و خلیج عمان و دریـای عرب نیز مـی‌شد ولی درون قرنـهای اخیر تنـها بـه پهنـه آبی کـه شامل تنگه هرمز که تا دهانـه اروند رود مـی‌شود و بجای بحر فارس خلیج فارس مـی‌گفتند بطور نمونـه ابن حوقل،ابن فقیـه و استخری و ابوبکر احمدبن اسحاق بن ابراهیم المـهذانی، مورخ معروف عرب کـه به ابن الفیقه مشـهور است. بحر فارس را به منظور تمام آن پهنـه آبی از سند که تا عبادان(آبادان) بکار اند ابن فقیـه درون کتاب جغرافیـای خود موسوم بـه مختصر کتاب البلدان کـه در سال‌های آخر سده سوم هجری قمری تالیف کرده، مـی‌نویسد:

دریـای فارس و هند پیوسته اند از نظر پیوستگی بـه دیگری هر دو یک دریـا هستند.

ایرانیـان بر این باور هستند کـه نام جدید جعلی و با انگیزه سیـاسی و از روی تعصب قومـی بکار مـی‌رود و همچنان نام تاریخی خلیج فارس حتما استفاده شود.∗

امروزه درون کشورهای عربی

Khaleej ajam خلیج العجم نقشـه دوره عثمانی مصر

امروزه برخی از کشورهای عربی خلیج فارس را خلیج عربی و یـا تنـها خلیج مـی‏نامند. با این کـه ویکی‌پدیـای عربی سرواژه«الخلیج العربی» را به‌کارگرفته،در ویکی‌پدیـای مصری نام مقاله «الخلیج الفارسى (الخلیج العربى)» است..مورخان معاصر عرب نیز همانند مورخان قدیم، خلیج فارس را به‎‏کاربرده‌اند.

اطلس‌های خلیج فارس

تا کنون چندین اطلس درون بر دارنده نام و نقشـه‌های خلیج فارس منتشر شده و مشخص مـی کند کـه نام خلیج فارس درون همـه نقشـه های کهن بکار رفته درون کتاب:اسناد نام خلیج فارس، مـیراثی کهن و جاودان, جزئیـات کامل این اطلسها درون گفتار ۱۱ صص ۹۸-۱۲۲ “مبحث اطلسها” نقد و برسی شده‌است چند نمونـه از آنـها عبارتنداز:

اطلس تصویری تونس ۲۵۳ نقشـه چاپ موسسه جهانی عرب پاریس و دانشگاه تونس ۲۰۰۱

Atlas of The Arabian Peninsula in Old European Maps (253 maps) by Khaled Al Ankary, Institute du Monde Arabe,Paris and Tunisia University,2001 تقریبا تمام نقشـه‌ها نام خلیج فارس و معادلهای آن را دارند اولین نقشـه این اطلس،تصویری از یک نقشـه طراحی شده بر روی چوب هست که توسط فرانشیکو ایتالیـایی بـه سال ۱۴۸۰م. ترسیم شده‌است.مشابه نقشـه ی‌های منسوب بـه بطلیموس هست که خلیج فارس شکل مستطیل هست .آخرین نقشـه اطلس مذکور(تونس) نقشـه شماره ۲۵۳ ویک نقشـه رسمـی دولت عثمانی متعلق بـه سال۱۸۹۵ م. هست که درون آن خلیج فارس را با نام بحر فارس ثبت کرده وکورفزی بصره(Bay) را کـه یکی از خلیج های داخل خلیج فارس هست بیٍ بصره نیز آورده هست نقشـه دیگر نقشـه رسمـی دولتی دوره عثمانی ۱۱۴۱ق- ۱۷۲۹ م. هست که خلیج فارس را بحر فارس و دریـای عرب را بحر محیطعجم ثبت کرده‌است.این نقشـه بی نظیر تاریخی کـه از سوی دولت دشمن شماره یک امپراتوری صفویـه هست مناطق شیعه نشین عراق و بحرین و شمال عربستان را جزو ممالک ایران دانسته است. اینجا:[۲۲] درون مـیان نقشـه‌های اطلس مذکور ۱۰ نقشـه علاوه بر ثبت نام خلیج فارس درون محل خودش(پرشن گلف)،دریـای عرب و بحر عمان فعلی را نیز دریـای فارس یـا پرشن سی ثبت کرده‌است از جمله مـی‌توان نقشـه‌های صفحات ۲۲۶-۱۴۱-۳۲۳-۳۲۲-۳۳۱-۳۴۵-۳۴۷-۳۶۳-۳۵۵ و نقشـه شکل اسبی بسیـار هنری بوتینگ Bunting H.S.Q34/24CM Hanover,1620 دریـای فارس(بجای دریـای عرب) و خلیج فارس را نام برد.

اطلس” نقشـه‌های تاریخی خلیج”چاپ ۱۹۹۶ شارجه

این اطلس درون دو جلد چاپ شده کـه مجموعاً حدود ۵۰۰ نقشـه با نام خلیج فارس دارند. این اطلس” نقشـه‌های تاریخی سالهای ۱۴۹۳-۱۹۳۱م. خلیج فارس را کـه دارای ۲۷۶ نقشـه از منابع اروپایی هست در بر مـی‌گیرد و توسط “سلطان بن محمد القاسمـی یکی از مقامات امارات متحده عربی” ابتدادر سال ۱۹۹۶م. بـه سفارش وی درون لندن چاپ و توسط “منشورات مدینـه شارقه للخدمات” منتشر شده‌است درون این اطلس نیز مانند اطلس تونس ۹۸% نقشـه‌ها نام درست خلیج فارس وجود دارد. اطلاعات موجود درون نقشـه‌های جهان نما که تا ۱۷۰۰ همچنان فراتر از ۷ دریـا و ۷ اقلیم نرفته و به سبک قدیم و سبک جغرافیـانویسان مسلمان، چین درون شرق ، اروس درون شمال، فرانکه درون اروپا و افریقیـه درون جنوب لبه‌های پایـانی دنیـا و دریـای محیط بدور دنیـا و کوه قاف حلقه پایـانی دنیـای سینی شکل است. حدود سال ۱۷۵۳م. نیکلاس دی فر (۱۶۹۴-۱۷۵۴م )اولین بار نقشـه جهان را تقریباً بـه شکل امروزی ترسیم کرده‌است.

  • ·        اطلس عراق درون نقشـه‌های قدیمـی

در این اطلس کـه تألیف “احمد سوسه” پدر کارتوگرافی درون عراق است، بر اساس منابع یونانی و اسلامـی ۳۹ نقشـه بـه زبان عربی و به طریقه سیـاه و سفید ترسیم شده‌است کـه نام خلیج فارس درون همـه این نقشـه‌ها از جمله درون نقشـه دوره آشوریـان بـه شماره ۶ ، نقشـه هیکاتوس (متوفی ۴۷۵ ق.م.) بـه شماره ۷ کـه به امپراتوری فارس و مصر سفر نموده‌است، نقشـه ایراتوستین یونانی بـه شماره ۹ ، نقشـه بطلیموس بـه شماره ۱۰، درون واژه خلیج فارس ( سینوس پرسی) بـه کار رفته و اما درون نقشـه فتوحات قرن اول هجری بـه شماره ۱۱، نقشـه ی( بلخی ۹۳۴م.) بـه شماره ۱۲ ، نقشـه دیـار عرب اسطخری (۹۵۱ م.) بـه شماره ۱۶ و نقشـه عراق از اسطخری بـه شماره ۱۸ ، نقشـه جهان نمای ابن حوقل(۹۷۷م.) بـه شماره ۱۹ ، نقشـه عراق از ابن حوقل بـه شماره ۲۲، نقشـه جهان از جیـهانی( ۹۷۷م.) بـه شماره ۲۶، نقشـه جهان نمای ادریسی( ۱۰۹۹-۱۱۶۴ م.) بـه شماره ۲۹ ، نقشـه جهان نمای قزوینی (۱۲۰۳-۱۲۸۳م.) بـه شماره ۳۱ ، نقشـه ابن الوردی ۱۳۴۸م. بـه شماره ۳۶ نقشـه شماره ۳۸ از جغرافیـانویس مجهول و نقشـه شماره ۳۹ بـه نام مواضیع التاریخیـه کلمـه بحر فارس ( دریـای فارس) بکار رفته‌است.

اطلس مذکور توسط موسسه کارتوگرافی سحاب دو بار باز چاپ شده‌است.

دولت کویت درسال ۱۹۹۲ م. کتابی را مشتمل بر هشتاد نقشـه و سند تاریخی تحت عنوان:

” الکویت فی الخرائط العالم” (کویت درون نقشـه‌های جهان) بـه چاپ رسانیده‌است کـه در همـه این نقشـه‌ها و اسناد تاریخی کـه از اطلس‌های مختلف گرد آوری شده‌است، نام خلیج فارس وجود دارد.

اطلس “الکویت قراءه فی الخرایط التاریخیـه” درون سال ۱۹۹۴ م. درون کویت بـه همت عبدالله یوسف الغنیم بـه چاپ رسیده کـه حاوی حدود ۲۰۰ نقشـه با نام خلیج فارس است.

۶ – اطلس” ریشـه‌های کویت” بنام( اصول الکویت المنشور العام ) کـه در سال ۱۹۹۱ درون هلند بـه چاپ رسیده‌است،پانزده نقشـه تاریخی وجود دارد کـه در همـه آن‌ها نام خلیج فارس ثبت شده‌است.

بنیـاد ایران‌شناسی نیزکتاب «وصف خلیج فارس درون نقشـه‌های تاریخی، با ۴۰ نقشـه اسلامـی و ۱۲۰ نقشـه اروپایی را منتشر کرده‌است.

“اطالس التاریخی للعالم الاسلامـی فی العصور الوسطی”

این اطلس توسط عبد المنعم ماجد، علی البنا، (دار الفکر العربی ۱۹۸۶م، مکتبه القاهره الکبری، رمز ۲۵۴۰۰)دارای حدودشانزده نقشـه از جمله نقشـه‌های شماره ۲،۳،۷،۸،۹،۱۰،۱۶ مربوط بـه خلیج فارس با همـین نام هست .درچاپ جدیداین اطلس عبارت خلیج فارس درون تمام نقشـه‌ها بـه خلیج عربی تخریب شده‌است.

در کتاب “مصور الجغرافی لاقالیم الارض الطبیعیـه و السیـاسیـه” ۹۰ نود نقشـه از منابع عربی وجود دارد کـه دردوازده نقشـه مربوط بـه منطقه خلیج فارس، نام تاریخی بحر فارس و خلیج فارس وجود دارد. این کتاب تألیف “الشیخ محمد فخرالدین” مدرس دارالعلوم هست که انتشارات مکتبه الهلال بشارع الفجاله مصر، چاپ یـازدهم آنرا درون سال ۱۹۲۵ انجام داده‌است.

در کتابخانـه‌ها و موزه‌های سایر مناطق جهان اطلس‌ها و اسنادو مدارک معتبری درون تائیداصالت و کهن بودن نام خلیج فارس وجود دارد.

در کتابخانـه‌ها و آرشیوهای ملی کشورها نقشـه‌های بسیـار زیبا و هنری از خلیج فارس نگه داری مـی‌شود

در کتابخانـه کنگره آمریکا و کتابخانـه آرگوسی نیویورک بیشتر از ۲۰۰ نقشـه تاریخی درون بریتانیـا- روسیـه و هند و در بسیـاری از کشورهایی اروپایی نیز نقشـه‌هایی با ارزش تاریخی و موزه‌ای و وجود دارد کـه خلیج فارس با نام اصلی درون آن‌ها ثبت شده‌است.

در کتابخانـه ملی بریتانیـا (لندن) ، کتابخانـه و اسناد وزارت امور هند (لندن)، مرکز اسناد عمومـی لندن و کتابخانـه دانشکده مطالعات خاورشناسی لندن بیشتر از ۳۰۰ نقشـه درون بر دارنده نام خلیج فارس وجود دارد درون *بسیـاری از موزه‌ها ،کتابخانـه‌ها و حتی هتلها و یـا آرشیوهای خصوصی چه درون کشورهای عربی مانند مصر و چه کشورهای غیر عربی صدها نقشـه تاریخی با نام خلیج فارس وجود دارد.

نقشـه هایی مانند: نقشـه های کهن از عهد بطلمـیوس که تا نقشـه های چند سده اخیر مانند نقشـه ساموئل دان (۱۷۹۴) -نقشـه ایران درون دوره افشاریـه ۱۷۴۷توسط امانوئل بوئن و نقشـه جهان ..

نقشـه موجود درون موزه متحف مصری قاهره کـه بر اساس یک لوحه سنگی عظیم قبل از مـیلاد ترسیم شده‌است و از سال ۱۹۰۳ درون کنار این لوح نصب هست وبه نام خلیج فارس مزین مـی‌باشد کـه بعضی از این نقشـه‌ها از سوی یونسکو بـه عنوان مـیراث بشریت برسمـیت شناخته شده و بطور نمونـه مـی‌توان بـه نقشـه موجود درون کتابی تحت عنوان نوادر المخطوطات(RARE MANUSCRIPTS) کـه از سوی یونسکو درون سال ۱۹۹۵ بر اساس اسناد کتابخانـه اسکندریـه مصر بـه عنوان مـیراث جهانی چاپ شده‌است اشاره کرد.

موسسه دریـای شرق با کمک دولت کره جنوبی نیز درون سال ۲۰۰۲ کتابی بنام:

East Sea in World Maps این کتاب ۴۰ نقشـه تاریخی را از سال ۱۷۱۵ که تا سال ۱۸۰۰ درون جهت اثبات نام دریـای شرق بـه چاپ رسانده‌است کـه در تمامـی نقشـه هائی کـه جنوب ایران را درون بر گرفته‌اند (۳۱ نقشـه) نام خلیج فارس ثبت گردیده‌است. درون این کتاب همچنین فهرست مشخصات ۹۰ نقشـه کتابخانـه لندن از سال ۱۵۹۵ م. که تا ۱۸۹۴م. و فهرست ۶۱ نقشـه موجود درون دانشگاه کمبریج لندن متعلق بـه سالهای ۱۵۷۰ که تا ۱۸۲۴ م.راجع بـه آسیـا را بـه چاپ رسانده درون این نقشـه‌ها نیز همچنان خلیج فارس با نام تاریخی و درست خود ثبت شده‌است.

در آلمان یک اطلس تاریخی حاوی تصاویر نقشـه‌های موجود درون موزه‌ها و آرشیوهای خصوصی آلمان سال ۲۰۰۲ چاپ شده کـه ۹ مورد نقشـه‌های جهان نام خلیج فارس را درون بر دارد.

حدود ۳۰ اطلس تاریخی مربوط بـه قرن گذشته خلیج فارس را با همـین نام ثبت کرده‌اند.

از جمله: اطلس توماس هربرت ۱۶۲۸ م. ،اطلس پاریس دانشگاه لوساج ۱۸۶۳م. ،اطلس آلمان ۱۸۶۱م. ،اطلس پاریس انویلی ۱۷۶۰م. ، اطلس جغرافیـای مدرن ۱۸۹۰م. پاریس کـه توسط” F.SCHRADER and F.PRUDENT ” طراحی شده دارای ۱۰ نقشـه با ذکر نام خلیج فارس است. این اطلس درون مرکز اسناد ملی مصر ( دار الوثائق قومـی) نگهداری مـی‌شود و در نقشـه شماره ۴۰ جزایر سه گانـه با رنگ و متعلق بـه ایران ترسیم شده‌است.

اطلس لندن ۱۸۷۳م. ،اطلس ارنست امبروسیوس ۱۹۲۲،اطلس بیلفیلد ۱۸۹۹ اطلس هارمسورث قرن ۱۹ لندن . و …

دایره المعارف‌های بزرگ جهان مانند RAISONNE DE SCIENCE KOSJDK NHDVI HGLUHVT (چاپ ۱۷۵۱م. فرانسه) ، دایره المعارف بریتانیکا، دایره المعارف لاروسکا، امریکانا و….و .. تمام دایره المعارف‌ها ی مشـهور از قدیم که تا کنون خلیج فارس را با همـین واژه ثبت نموده‌اند.توضیح چند نقشـه از اطلس تونس:جرارد ون شاگن نقشـه‌نگار هلندی درون سال ۱۶۸۹ (مـیلادی) درون آمستردام نقشـه‌ای از جهان ترسیم کرد.

نوشتار اصلی: نقشـه جهان

این نقشـه بـه سبک کنده‌کاری با فلز مس و رنگ‌کاری دستی تزئین شده‌است. نقشـه مس‌آرایی شده، نقشـه‌ای کمـیاب هست و فقط یک رونوشت از آن درون دانشگاه آمستردام مـی‌باشد و نسخه‌ای مشابه درون کتابخانـه‌های آمریکا ندارد.[۷۸] نکته قابل توجه نام خلیج فارس هست که بـه زبان لاتین قدیمـی: Sinus Persicus امروزه:Sinus Persici درون نقشـه آورده شده‌است. ابعاد اصلی نقشـه ۴۸٫۳ درون ۵۶ سانتی‌متر مـی‌باشد.

در سال ۱۷۵۳ مـیلادی درون آمستردام هلند نقشـه‌ای منتشر گردید کـه منحصراً مربوط بـه خلیج فارس بود. درون این نقشـه از خلیج فارس با نام Persische Golf یـاد شده‌است. و بیشتر جزایر خلیج فارس مشخص شده و نقشـه‌های آنـها درج شده‌است. نقشـه مذکور درون اطلس تونس وجود دارد. درون سال ۱۵۰۲ مـیلادی نقشـه‌ای ترسیم شد کـه از شرق که تا غرب همـه مستعمرات پرتغال درون آن درج شده بود. درون نقشـه ۱۵۰۲ کانتینو نام خلیج فارس و دریـای سرخ موجود است.

اناکسیماندر (۶۱۰-۵۴۶ ق.م)، (به انگلیسی: Anaximander)، جغرافیدان یونانی درون نقشـه جهان خود از خلیج فارس نام‌است. این اثر درون کتاب Kleinere schriften، اثر (Joachim Lelewel (1836 آورده شده‌است.[۸۸] هکاتئوس (۵۵۰-۴۷۶ ق.م)، (به انگلیسی: Hecataeus)، از سرشناس ترین جغرافیدانان یونانی آن زمان نقشـه‌ای از جهان ترسیم کرده‌است کـه آب‌های اقیـانوس پیرامون خشکی‌ها را گرفته‌اند و در این نقشـه نام خلیج فارس دیده مـی‌شود. کلو پتوله یـا بطلمـیوس (۹۰-۱۶۸ مـیلادی)، (به انگلیسی: Claudius Ptolemy)، منجم و جغرافیدان مشـهور اسکندریـه، نخستینی هست که اطلسی شامل ۳۶ نقشـه از نقاط مختلف جهان تهیـه مـی‌کند کـه در آن آبهای جنوب ایران را سینوس پرسیکه بـه معنی خلیج فارس است، نامـیده‌است.

در نقشـه والدسیمولر کـه توسط نقشـه‌نگار آلمانی با نام مارتین والدسیمولر ترسیم شده‌است، نام خلیج فارس بـه وضوح مشخص شده‌است. این نقشـه درون آوریل ۱۵۰۷ مـیلادی منتشر شده‌است. .

نقشـه پیترو کوپو، نقشـه‌ای هست که درون آن نام خلیج فارس بـه وضوح نوشته شده‌است. این نقشـه درون سال ۱۵۲۰ مـیلادی ترسیم شده‌است.

در خلال سال‌های ۱۷۰۰ که تا ۱۷۲۰ مـیلادی، نقشـه‌کش آلمانی بـه نام جووان باپتسیت هومان، نقشـه‌ای از ایران و کشورهای اطرافش ترسیم کرد. درون این نقشـه نام خلیج فارس کاملا مشخص است.

#############پیشینـه تحریف نام خلیج فارس#####

خلیج فارس و مترادف‌های آن درون سایر زبانـها،اصیل ترین نام و نامـی هست بر جای مانده از کهن‌ترین منابع، کـه از سده‌های پیش از مـیلادبطور مستمر درون همـه زبانـها و ادبیـات جهانی استفاده شده‌است و با پارس – فارس- ایران وعجم- نام‌های ایران – و معادل‌های آن درون سایر زبانـها گره خورده‌است.

تا پیش از دهه ۶۰ قرن بیستم مـیلادی، تمامـی دولت ها و کشورهای عربی از عبارت خلیج فارس درون مکاتبات رسمـی خود استفاده مـی‌د.

اصطلاح «خلیج عربی» به منظور نخستین بار درون دوره تحت قیمومت شیخ نشین‌های خلیج فارس توسط کارگزاران انگلیس و بطور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیـاسی انگلیس مقیم درون خلیج فارس بـه نام رودریک اوون انجام شد کـه در کتابی بـه نام حبابهای طلایی درون خلیج عربی درون سال ۱۹۵۸ نوشت کـه «من درون تمام کتب و نقشـه‌های جغرافیـایی نامـی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی درون چند سال اقامت درون سواحل خلیج فارس(بحرین) متوجه شدم کـه ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم مـی‌کند کـه این خلیج را عربی بنامـیم» مجله العربی درون شماره دوم خود ۱۹۵۸ این مطلب را بیـان نموده‌است». دولت کویت بدلیل اینکه اولین کشور پولدار عرب درون دهه ۶۰ و ۷۰ مـیلادی بود تعداد زیـادی از روشنفکران و ادبای عرب را جمع کرد کـه طرفداران ناصر و ناسیونالیزم عرب بودند آنـها اولین مطالب را علیـه خلیج فارس نوشتند و امـیر فعلی کویت از جمال عبدالناصر خواست کـه در سخنرانی های خود دیگر خلیج فارس بکار نبرد . از سالهای ۶۰ تحریف شروع شد و در سالهای دهه ۸۰ اوج گرفت .

در سال‌های اخیر و به ویژه از دهه شصت مـیلادی بـه این سو، نام جعلی خلیج عرب نیز درون برخی منابع تحت حمایت بیشینـه دولت‌های عربی و گاه غیر عربی بـه گونـه‌ای فزاینده درون حال رقابت با نام خلیج فارس است، جایگزینی نامـی قومـی بجای یک نام تاریخی امر خشم ایرانیـان سراسر جهان را برانگیخته و باعث پدیداری نام «خلیج همـیشـه فارس» یـا «خلیج همـیشگی فارس» از سوی ایرانیـان گشته‌است. سازمانـهای جغرافیـایی دنیـا(غیر عرب)همگی خلیج فارس را تنـها نام معتبر مـی دانند درون پی استعلام از وزارت امورخارجه بریتانیـا درباره نام این آبراه، ایشان بـه صراحت نام خلیج فارس را صحیح دانسته‌اند. تحریف نام “خلیج فارس” سناریویی بود کـه بعد از ملی شدن صنعت نفت آغاز شد و اولین مع نام خلیج عرب “رودریک اوون” بود کـه در سال ۱۹۵۸ کتابی بنام مستند حبابهای طلایی درون خلیج عربی را نوشت و در مقدمـه کتاب از تغییر نام خلیج فارس دفاع کردو جمله معروف را نوشت: هیچ نقشـه‌ای ندیدم مگر آنکه نام خلیج فارس را داشت اما چون ساکنان غرب خلیج عرب هستند ادب حکم مـی‌کند کـه این دریـا را بـه نام آنـها بنامـیم.(ادب از نوع انگلیسی) اما اسناد تاریخی آن چنان مستحکم و مستند هستند کـه ناسیونالیستهای عرب علی رغم هزینـه هنگفت موفق بـه تغییر این نام نشدند و سازمان ملل و سازمانـهای بین المللی نیز بر اصالت تاریخی و حقوقی نام خلیج فارس تاکید دارند. از روزی کـه بشر بـه کار تدوین و نگارش تاریخ مبادرت ورزید به منظور مکانـهای جغرافیـایی نیز نام‌های با مسمایی انتخاب کـه آبراه جنوبی و جدا کننده فلات ایران از شبه جزیره عربستان نیز یکی از این موارد بوده کـه با نام “دریـای پارس” از آن دوران کهن بـه یـادگار مانده‌است.. “دریـای پارس” یـا “خلیج فارس” از جمله نامـهای قدیمـی و باستانی هست که بطور مستمر درون زمانـهای مختلف تاریخی درون اسناد، قراردادها و مکاتبات، مورد استفاده همـه اقوام و ملل دنیـا قرارگرفته‌است. نخستین بار درون روزگار هخاان، این دریـا “پارسا درایـا” یـا “دریـای پارس” خوانده شد، طبق کتیبه‌ای کـه از داریوش پادشاه هخا، درون تنگه سوئز بدست آمده، از آن بـه عنوان “درایـا هچا پارسا آیتی” یعنی دریـایی کـه از پارس مـی‌آید یـاد شده و این سند بـه عنوان نخستین مدرک تاریخی موجود هست که حقانیت نام خلیج فارس را بـه وضوح نشان مـی‌دهد.

به دنبال تحریفات و تطمـیع هااز سوی نـهادهای عربی، چند موسسه آمریکایی و اروپایی نیز با سناریویی از قبل طراحی شده جعل نام این دریـای تاریخی را بـه شکل وسیعتری ادامـه داده و به طوری کـه در سال ۱۳۸۳ خورشیدی موسسه آمریکایی نشنال جئوگرافی درون اطلس جغرافیـایی خود درون کنار نام پرآوازه خلیج فارس از واژه مجعول “خلیج ع.ر.ب.ی” نیز استفاده کرد.چند سال بعد از آن یعنی درون سال ۱۳۸۵ خورشیدی نیز مسئولان موزه “لوور” پاریس واژه مجعول خلیج را بـه جای “خلیج فارس” بکار بردند، هر چند کـه این دو موسسه مذکور با اعتراض شدید ایرانیـان وطن دوست مواجه شده و در مدت کوتاهی با عذرخواهی، تحریفات صورت گرفته را تصحیح د، اما متاسفانـه این معضل بـه اینجا هم ختم نشد و این روند که تا به حال نیز ادامـه داشته و دارد بـه طوریکه درون یکی دو سال اخیر نیز اخباری دیگر توسط برخی از آژانس‌های خبری مبنی بر تحریف نام خلیج فارس اعلام شد، البته این بار نام تاریخی خلیج فارس، توسط سایت‌های “گوگل” و نیروی دریـای ارتش آمریکا مورد تحریف واقع شد کـه بلافاصله همانند موارد قبلی با اعتراض شدید ایرانیـان مواجه شد. گوگل نام خلیج فارس را حذف کرده و از نام خلیج عرب به منظور این محل استفاده کرده‌است. اما نکته اساسی اینکه درون کنار این گونـه انتقادات و اعتراضات مردمـی، دولتمردان نیز پا بـه پای ملت وظیفه خواهند داشت کـه در این مقطع حساس با نگاهی ویژه موضوع مربوط بـه خلیج فارس را رصد کرده و در صورت ادامـه تحریفات، درون دادگاه‌های بین المللی اقامـه دعوا نمایند.

دولت انگلیس درون سال ۱۲۱۹ خورشیدی، نام دریـای بریتانیـا را به منظور خلیج فارس بـه کار بردند اما این نام پذیرشی نیـافت و آن را رها نمودند.

پس از ملی شدن نفت ایران و خلع ید از شرکتهای انگلیسی و قطع روابط ایران و انگلیس ابتدا نماینده سیـاسی انگلیسی مقیم بحرین از سال ۱۳۲۹ (۱۹۵۰ م.) عبارت ساحل عربی را به منظور منطقه جغرافیـایی بخش جنوبی خلیج فارس کـه متعلق بـه عرب‌های تحت‌الحمایـه انگلیس بود مرسوم ساخت و سپس بـه مرور کلمـه خلیج عربی را جایگزین آن ساخت و سپس این نام را بـه کل خلیج فارس تعمـیم داد. ایرانیـان خلیجی موسوم بـه خلیج عربی (عرب) را نامـی جعلی مـی‌دانند کـه کشورهای عربی از ابتدای دهه ۱۳۳۰ خورشیدی بـه تحریک انگلستان بر روی خلیج فارس مـی‌نـهادند.

لذا تا قرن ۱۹ مـیلادی، تقریبا درون تمامـی اسنادو مکتوب های عربی، این آبراهه درون فارسی با نام خلیج فارس یـا دریـای فارس، درون عربی با نام‌های (به عربی: ‘الخلیج الفارسی’)‏ یـا (به عربی: ‘بحرالفارسی’)‏ یـا (به عربی: ‘بحرالعجم’)‏،و بحرعجم و در زبان‌های اروپایی با نام‌هایی مانند Persian Gulf، Sinus Persicus، Persische Golf، و Golfo di Persia نامـیده مـی‌شده‌است. درون پازه زمانی کوتاهی درون قرن ۱۷ مـیلادی، درون بعضی اسناد بریتانیـایی و ترکی از این آبراهه با عنوان خلیج بصره نام شده بود کـه حکایت از اهمـیت بصره درون تجارت آن دوران داشته‌است.البته خلیج بصره یکی از ۱۵ خلیج‌های کوچک درون خلیج فارس هست که درون انگلیسی بـه آن بی مـی‌گویند Bay of Basra و در فارسی بیشتر بـه خور ترجمـه مـی‌شود. (کتاب اسناد نام خلیج فارس) درباره نام خلیج فارس که تا اوایل دهه ۱۹۶۰ مـیلادی هیچ گونـه بحث و جدلی درون مـیان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیـایی و آمریکایی و دانشنامـه‌ها و نقشـه‌های جغرافیـایی این کشورها نام خلیج فارس درون تمام زبان‌ها بـه همـین نام یـاد شده‌است.

تلاش‌های دولت ایران درون برابر تغییر نام

دوره محمدرضاشاه

دولت ایران درون روز ۱۳ مرداد سال ۱۳۳۷ بـه دلیل تغییر نام خلیج فارس بـه خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس اعتراض خود را بـه دولت جدید عراق بـه رهبری قاسم کـه با یک کودتای نظامـی بر سر کار آمده بود و تمایل بـه حرکت‌های آزادی خواهانـه مصر بـه رهبری جمال عبدالناصر داشت، اعلام کرد. چند سال بعد گمرک و پست ایران از قبول محموله‌هایی کـه به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین درون مجامع و کنفرانس‌های بین‌المللی نیز درون صورت بـه کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب واکنش نشان مـی‌داد. شاه خود درون دو نوبت درون مصاحبه‌های خود بـه جعل نام خلیج فارس اعتراض نمود. به منظور اولین بار درون سند ” AD311/1 Gen مورخ پنجم مارس ۱۹۷۱ مـیلادی” دبیرخانـه سازمان ملل اعلام کرد نام درست و تاریخی خلیج فارس است.

دوره جمـهوری اسلامـی:

در نیمـه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره بـه اعتراض‌های پیـاپی نمایندگان ایران درون آن سازمان بـه استفاده از نام ساختگی خلیج عربی درون اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته که تا اعتراض دولت ایران را همـیشـه درون نظر داشته باشند. درون یـازدهم شـهریور سال ۱۳۷۱ هنگامـی کـه حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمـهوری یمن درون اجلاس سران عدم تعهد کـه در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار مـی‌شد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو بـه رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این کار را غیر عمد خواند. سازمان ملل متحد تاکنون درون ۵ نوبت، نام رسمـی و تغییر ناپذیر آبراه جنوبی ایران را “خلیج فارس” اعلام کرده‌است. دومـین یـادداشت بـه شماره UNLA45.8.2(C) مورخ دهم اوت ۱۹۸۴ مـیلادی و بار سوم نیز طی یـادداشت شماره ST/CS/sER.A/29 درون تاریخ دهم ژانویـه ۱۹۹۰ مـیلادی نام رسمـی دریـای جنوبی ایران و خاوری شبه جزیره عربستان را “خلیج فارس” اعلام کرده‌است. این سازمان درون کنفرانس‌های سالانـه خود کـه در زمـینـه “هماهنگی درون نام‌های جغرافیـایی” برگزار مـی‌کند، بـه فارسی بودن نام این آبراه بین المللی تاکید کرده و آن را مورد تائید قرار داده‌است… بطورکلی دولت جمـهوری اسلامـی ایران که تا سال ۱۳۸۳ و پیش آمد موضوع تحریف نام خلیج فارس از سوی نشنال جیوگرافی از خود حساسیت و واکنش قابل ملاحظه‌ای انجام نداد که تا اینکه درون پایـان دوره محمد خاتمـی روز ملی خلیج فارس رسما وارد تقویم کشوری شد.

نوشته دکتر محمد عجم

اطلاع بیشتر:




[آوریل | 2013 | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس | Page 2 ترجمه اهنگ بالعربی لطیفه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Wed, 04 Jul 2018 02:30:00 +0000



تصویر نویسی درباره خشکسالی

اگر پیش گویی ناسا درست باشد ایران خشک سالی ۳۰ ساله پیش روی ...

آخرین خشکسالی  شوم ایران سال -۴۶- ۱۳۴۵  اتفاق افتاده کـه صدهها نفر درون شرق ایران از گرسنگی مردند و بسیـاری  از شرق ایران  خراسان – یزد کرمان و سیستان و بلوچستان مـهاجرت د

بخش تحقیقات اقلیمـی ناسا بر اساس نتایج یک تحقیق چند ساله به منظور مدل‌سازی دوره‌های اقلیمـی پیش بینی کرده هست که درون سه که تا چهار دهه پیشِ رو، تصویر نویسی درباره خشکسالی کره زمـین با یک نوع تغییر نظام بارش مواجه شده است: تصویر نویسی درباره خشکسالی از بارش درون مناطق خشک کاسته شده و به بارش درون مناطق مرطوب افزوده شده. تصویر نویسی درباره خشکسالی بر این مبنا، مناطق خشک کنونی خشک‌تر مـی‌شوند، بیـابان‌ها پیش‌تر مـی‌روند و مناطق استوایی پربارش تر خواهند شد. تصویر نویسی درباره خشکسالی این تغییر درون برخی مناطق شدیدتر و اثرگذارتر خواهد بود. ایران کشوری هست که درون این گزارش دو بار بـه نام آن بـه عنوان یکی از کشورهایی کـه در پیشانی این قهقرای مرگبار اقلیمـی قرار دارد، اشاره شده است.

در خیلی سال‌های پیش رو، مـیزان بارش ایران کمتر از نصف مـیانگین خواهد بود، بیـابان‌ها درون ایران بسیـار گسترش خواهند یـافت. غالب زیستگاه‌های ایران وارد یک دگردیسی پس‌رونده خواهند شد. یعنی جنگل‌ها درختزار مـی‌شوند، درختزاران بوته‌زار مـی‌شوند، بوته‌زارها بیـابان مـی‌شوند و بیـابان‌ها بـه عدم زادآوری مطلق نزدیک خواهند شد.

پس این دیگر فقط یک نگرانی نیست، یک اطلاع مسلم علمـی است: درون خیلی سال‌های پیش رو، مـیزان بارش ایران کمتر از نصف مـیانگین خواهد بود، بیـابان‌ها درون ایران بسیـار گسترش خواهند یـافت. غالب زیستگاه‌های ایران وارد یک دگردیسی پس‌رونده خواهند شد. یعنی جنگل‌ها درختزار مـی‌شوند، درختزاران بوته‌زار مـی‌شوند، بوته‌زارها بیـابان مـی‌شوند و بیـابان‌ها بـه عدم زادآوری مطلق نزدیک خواهند شد. هم اکنون حدود بیست درصد مساحت ایران بیـابان مطلق است.

یعنی زادآوری زیستی آن درون حداقل ممکن است. نیمـی از مساحت ایران بیـابان است. دو سوم مساحت ایران درون شمار مناطق خشیمـه خشک قرار مـی‌گیرد.

گزارش ناسا تاکید مـی‌کند کـه بعید نیست بین سی که تا چهل سال آینده بخش‌های وسیعی از ایران بـه بیـابان مطلق تبدیل شده و یـا غالب مناطق نیمـه خشک کنونی نیز بیـابان خواهند شد. ما خشک‌تر، بی‌برگ و بارتر، سترون‌تر و بسیـار فقیرتر خواهیم شد.

مـهمترین عامل تخریب هم فعالیت طبیعی بشر درون سرزمـین وسیعی هست که هیچگونـه راه آبی خروجی بـه دریـای ازاد ندارد که تا الاینده های جامد و مایع را از این سرزمـین بسته بشوید و به اصطلاح زیست بوم ها را نو و احیـاء کند. از نظر زمـین شناسی این سرزمـین وسیع و مثلثی شکل کـه بین دو رشته کوه الیرز و زاکرس قرار گرفته و بین این دو کوه هم محصور هست به گونـه ایست کـه هیچ رودخانـه ای از ان جاری نمـیشود کـه نـهایتا بـه حلیج فارس یـا درون یـای عمان برسد و تمام رودهای جاری بـه سوی دامنـه های جنوبی البرز و یـا دامنـه های شمالی زاگرس یـا بـه “دریـاچه ی” بسته مازندران مازندران مـیریزند و یـا درون گودالهایی مثل دریـاچه ارومـیه و بختگان و قم و هامون و غیره مسددود و محدود مـیشوند. نتیجه این تکرار و تداوم چرخه اب درون طبیعت بسته فلات ایران این بوده و هست کـه نمک وارده بـه محیط زیست تدریجا درون همـین گودالهای درون فلات انباشته شود و با پرشدن دریـاچه ها و ابگیر ها نمک باقی مانده توسط باد بـه زمـین های اطراف پراکنده شود.

این نمک فزاینده حاصل مستقیم فعالیت بشر درون فلات ایران هست چه هرنفر بـه طور متوسط روزانـه بین ۳ الی ۵ گرم نمک طعام مصرف و همـین مقدار نمک را بی کم و کاست بـه محیط زیست بر مـیگرداند. اگر جمعیت فلات مرکزی ایران را (منطقه بین دو کوه البرز و زاگرس) کـه شامل افغانستان هم مـیشود درون حدود ۶۰مـیلیون بیـانگاریم این افراد جمعاْ بـه طور روزانـه بین ۱۸۰ الی ۳۶۰ تن نمک بـه محیط بسته فلات وارد کرده و مـیکنند. نمک وارده بـه محیط زیست بدون کم و کاست باقی مـیماند که تا در فصول خشک سال کـه آبگیرها و دریـاچه ها تبخیر مـیشوند توسط باد های موسمـی بـه زمـینـهای اطرف پراکنده شوند کـه نتیجه ان کاهش پوشش گیـاهی و کم شدن تدریجی بارندگی درون منطقه است. بنابراین گرچه ممکن هست مطالعات سازمان ناسا ریشـه درون واقعیت هم داشته باشد اما روند تخریب زیست محیطی فلات ایران بـه چند هزار سال پیش برمـیگردد کـه اریـایی ها به منظور استفاه از چراگاهها و سرسبزی های این منطقه بـه ان کوچ د.

اما چه مـیشود کرد که تا سرزمـین اباء و اجدادی مان را از این روند نخریب نچات دهیم یـا حداقل انرا درون همـین مرحله نگداریم و اجازه ندهیم که تا روند تخریب فلات ایران از انچه کـه هست فراتر رود!؟  با این حساب مـیتوان انتظار داشت که تا با اجرای یک سری برنامـه های کوتاه مدت و بلند مدت روند خشکسالی را درون فلات ایران بـه تدریج کند و حتی متوقف و یـا دگرگون کرد.

در گام  نخست بایستی تمام گودالها و نمکزارهای منطقه کـه اکثراْ هم نزدیک ابادی ها هستند شناسایی و انـها را مدیریت کرد. دریـاچه ارومـیه؛ دریـاچه خشک شده قم : و به خصوص کویر نمک درون جنوب غربی خراسان فقط چند نمونـه از این گودالهای پایـانی نمک وارده بـه محیط زیست هستند کـه مـیتوان انـهارا با مدیریت صحیج دوباره بـه صورت دریـاچه های آب شور و محل حبس و تراکم نمک دراورد. با ایجاد گوالهایی درون گودترین نقطه کویر نمک خراسان مـیتوان نمک پخش شده درون محیط وسیع منطقه را دوباره درون یک گودال متمرکز و زمـینـهای اطراف را نمک زدایی کرد. درون بلند مدت هم بایستی یک لوله فاضلاب سراسری از آذربایجان بـه سمت و سوی چاه بهار ایجاد کرد که تا فاضلاب همـه کشور را بـه سوی دریـای ازاد ببرد.

مزایـا و معایب این پیشنـهاد قابل مطالعه هست . ورود آب شیرین از ورودی های دریـای خزر بـه کویر سمنان  و ایجاد دریـاچه کویری نیز مطرح است.

ظاهراْ شیب زمـینـهای فلات ایران از جنوب غرب بـه سمت شمال شرق هست اما درون این مـیان دره هایی هم هستند کـه مـیتوان از مسیر انـها مسیر لوله فاضلاب ملی را بـه سوی دریـای ازاد هدایت کرد..  مسلما این پروژه فاضلاب سراسری  نقش مـهمـی در نمک زدایی و احیـاء فلات ایران دارد و بایستی به جای پروزه ارتباط خلیج فارس و دریـای مازندران به ان فکر کرد.  پروژه ابراه بین دو دریـا به دلیل اختلاف ارتفاع و موانع مرتفع تر بین دو اب 

غیر قابل اجراست اما پروژه فاضلاب سراسری امکا نپذیر است و نتیجه کار هم سرسبزی فزاینده  و پایدار فلات ایران خواهد بود . 

اسدالله ابراهیمـیان.

نگاهی بـه تاریخ طبیعی فلات ایران

اگر نگاهی واقع بینا نـه تر و عمل گرایـانـه تر بـه گزارش “ناسا” بیـاندازیم متوجه مـی‌شویم کـه این گزارش براساس داده ها و پردازه‌های یک یـا چند دهه اخیر توسط رایـانـه های “ناسا” تهیـه و ارایـه شده است.  بـه این ترتیب اگر نواقصی یـا اشتباهاتی درون داده های اولیـه وجود داشته باشد بـه همان نسبت درون پردازه های رایـانـه ای منعمـی‌شوند و بر درجه صحت و اعتبار گزارش تاثیر مـی‌گذارند. شاید این نگرش موجب شده که تا برخی دولتمردان و دست اندرکاران کنونی ایران این پیشگویی را اغراق آمـیز یـا بی اساس و اشتباه تصور کنند. اما وقتی این گزارش را با شواهد امروزین و اسناد  تاریخی موجود تطبیق و تلفیق کنیم مـی بینیم کـه روند پیش بینی شده خشک سالی درون فلات ایران توسط ناسا که تا حدود زیـادی با واقعیت نزدیک و همراستاست. اما پیشینـه این پدیده فزاینده خشک سالی بسیـار قدیمـی تر از پردازه های ناسا است. درون متون باستانی مربوط بـه عهد هخاان آمده هست که داریوش درون هنگام نیـایش از خداوند مـی‌خواهد کـه کشورش را از خشکسالی و دروغ حفظ کند کـه خود نشانگر این واقعیت هست که خشکسالی از دیر باز دغدغه خاطر ساکنان و سیـاستگزاران ایران زمـین بوده است. درون قرن سیزدهم مـیلادی درون کتاب بوستان سعدی حد اقل درون دو مورد از خشکسالی و قحطی درون دمشق گزارش شده است. اما آن نیـایش داریوش بـه هیچ عنوان دال بر این نیست کـه در آن زمان هم فلات مرکزی ایران بـه شکل و اندازه امروز بیـابان کویری و شوره زار و نمک زار بوده است.  چه اگر چنین بود دیگر نیـازی بـه کتمان واقعیت و دست بـه دعای دور از حاجت زدن نبود چرا کـه خشکسالی و یـا  تر سالی درون کویر و شوره زار علی بالسویـه هست و بـه گفته شیخ اجل سعدی درون هرحال زمـین شوره هیچگاه، سنبل کـه سهل است- هیچ رستنی بر نیـاورد و کویر مرکزی ایران خود گواه این دیدگاه است. بـه این ترتیب اگر فلات ایران درون هنگام کوچ اقوام آریـایی بـه منطقه هم بـه شکل امروزی خشک و بی آب و علف بوده باشد بعد مـهاجرت آریـایی ها بـه منطقه کاری بیـهوده و بی هدف بـه نظر مـیرسد. اما مسلما دلیل کوچ آریـایی ها بـه منطقه به منظور پیدا چراگاه ها و مرغزارهای نو بوده کـه ظاهراً درون فلات ایران آن روزگار بـه وفور یـافت مـی‌شده است.

 با پر شدن و خشک شدن موسمـی یـا همـیشگی دریـاچه ها و آبگیرها، آلاینده ها و بخصوص نمک باقی مانده توسط باد بـه زمـین های اطراف پراکنده شده و موجبات اضمحلال اکولوژیکی و ناباروری افزاینده زمـین های مجاور و حتی دوردست این گودال‌ها را فراهم آورده هست که پیدایش و گسترش کویر لوت و کویر نمک را مـی‌توان که تا حدود زیـادی نتیجه چنین فرآیندی دانست. درون حال حاضر چنین پدیده ای درون دریـاچه ارومـیه درون حال وقوع هست و سونامـی نمک درون کمـین زمـین های مجاور و دوردست درون فلات ایران است.

 داریوش کبیر پادشاه هخا و یـای قبل از وی درون نزدیکی شـهر داراب درون استان فارس شـهری مدور بـه نام داراب گرد با خندقی حفاظتی درون اطراف آن بـه عرض ۵۰ متر و عمق ۱۰ متر بنا گذاشت کـه تا سال های ۱۳۴۰ـ-۱۳۵۰ همواره پر از آب و محل تجمع و شکار مرغابیـان مـهاجر بود کـه در سالهای اخیر بـه علت خشکسالی های متوالی بـه کلی خشک شده است. استفاده از نقش شیر درون سنگ نوشته های زمان ساسانی خود حکایت از وجود و فراوانی این گونـه جانوری درون فلات ایران دارد.  بهرام گور پادشاه ساسانی کـه با کشتن دو شیر صاحب تاج پادشاهی شده بود بـه شکار گورخر هم علاقه داشت کـه خود حکایت از وفور این گونـه های حیوانی و وجود چراگاه های لازمـه درون فلات ایران دارد. حتی که تا چند دهه پیش گور خر ایرانی درون فلات ایران (کرمان و فارس) یـافت مـی‌شد اما امروز اندک بازماندگان این گونـه را فقط درون یکی دو منطقه حفاظت شده (بهرام گور درون داراب و توران درون نزدیکی سمنان و همچنین درون محلی درون کشور اسراییل آن‌هم تحت حفاظت ویژه) مـی‌توان یـافت.  درون نوشته‌های بازمانده از مورخان و جهانگردان ایرانی و خارجی بعد از اسلام هم مـی‌توان تصویر سرسبزتر و پرطراوت تری از آنچه امروز درون این منطقه دیده مـی‌شود بـه دست آورد.مارکوپولو جهانگرد ایتالیـایی کـه در قرن سیزدهم (هفتصد سال پیش) مـیلادی از کرمان و نواحی سیستان و بلوچستان گذر کرده این نواحی را سرسبز و سرشار از گونـه های گیـاهی و جانوری دیده است. وی درون سفرنامـه خود از درختان خرما و باغ‌ها و کشتزار‌های سبز و از گوناگونی و فراوانی پرندگان (کبک و تیـهو و دراج ) و همچنین وجود استر و الاغ های وحشی درون زمـین های دور و بر گزارش داده و احیـانا  وحشی موسوم بـه “ مارکوپولو”، آهو، پلنگ، و خرس قهوه ‌ای و وحشی را هم درون مسیر خود درون منطقه دیده است.  درون کتاب های ادبی فارسی مثل مثنوی معنوی هم داستان‌های مربوط بـه حیوانات وحشی دال بر وجود این گونـه های حیوانی درون فلات ایران آن روزگار است.  درون عهد قاجار و حتی اوایل حکومت پهلوی هم گزارش هایی از وجود آخرین بازماندگان نسل شیر ایرانی  درون فلات ایران وجود دارد کـه گویـا آخرین بار درون سالهای ۱۹۴۵ مـیلادی درون بیشـه های (دزفول) ایران دیده شده هست . نویسنده خود شخصاً بـه یـاد دارد کـه در سالهای ۱۳۳۰ الی ۱۳۴۵ خورشیدی همـه ساله درون یکی از محله های شـهر زادگاهش درون روز عاشورا از پوست شیری به منظور نمایش و تعزیـه استفاده مـی‌شد و محله صاحب پوست شیر بـه داشتن آن افتخار مـی‌کرد. اما درون چند دهه اخیر کنام ها و زیست-بوم های فلات ایران بـه دلایل گوناگون و با سرعت بیشتری کاهش یـافته و یـا ناپدید شده‌اند و بیم آن مـی‌رود کـه اندک بازماندگان گونـه های گیـاهی و جانوری مثل پوز پلنگ و پلنگ و دیگر گونـه های کمـیاب بومـی هم بـه کلی نایـافت و منقرض شوند. از آنجا کـه آب مایـه حیـات هست کمبود آب و خشکسالی های پیـاپی درون فلات ایران درون سالهای اخیر بار دیگر زنگ خطر را بـه صدا درون آورده است.  شـهر جیرفت درون جنوب شرق کرمان کـه تا چند دهه پیش یکی از مراکز سرسبز و کانون تولید خرما و مرکبات و دیگر محصولات کشاورزی بود امروزه با خشک شدن هامون و وقوع خشک سالی های پیـاپی با کم آبی و تبعات آن دست بـه گریبان است. درون این راستا همـه شاهد بوده‌ایم کـه دریـاچه هامون درون شرق ایران و باتلاق زاینده رود و دریـاچه قم درون مرکز فلات ایران بـه کلی ناپدید شده اند و دریـاچه پریشان و بختگان درون فارس و دریـاچه ارومـیه درون آذربایجان درون حال ناپدید شدن هستند.  دریـاچه آرال هم کـه در دوردست روزگاری رشک خزر و قطب ماهیگیری بود بـه کلی ناپدید و در سال‌های اخیر که تا حدودی دوباره احیـاء شده است. همچنین وجود گودال های نماپدید شدن آبگیرها، باتلاق ها و دریـاچه های پایدار (دایمـی) یـا فصلی (موسمـی) درون نزدیکی شـهرهای قم، دامغان، شاهرود، سمنان و سیرجان و اصفهان و مشـهد و شیراز و غیره روند تخریبی و فزاینده کم آبی و نمک زار و کویری شدن فلات ایران را بـه دست مـی‌دهد. نویسنده خود درون سال‌های ۱۳۴۰ تا-۱۳۵۰ خورشیدی درون جریـان سفرهایی بـه تهران، کـه از مسیر فارس و اصفهان مـی‌گذشت، متوجه تفاوت چشمگیر بین سرسبزی های دامنـه های جنوبی زاگرس (طرف شیراز) و ناباروری زمـین های شمالی زاگرس (طرف اصفهان) شده بود و سال‌ها بـه دنبال جواب این سوال و سوال های دیگر درون باره کویری شدن زمـین های فلات مرکزی ایران بوده است. درون سال‌های اخیر هم نویسنده درون سفری یک‌ساله بـه ایران متوجه تغییر رنگ زمـین های اطراف تهران از خاکی کمرنگ بـه طرف  سفیدی شد کـه مـی‌توان آن‌را بـه دلیل افزایش نمک درون محیط دانست. اما بر خلاف تصور غالب کنونی، بـه عقیده نویسنده این روند خشکسالی و شوره زار شدن فزاینده از زمان ورود آریـایی ها بـه فلات ایران شروع شده و با افزایش جمعیت و فعالیت انسان، بـه خصوص درون سی-چهل سال اخیر، درون فلات بسته ایران بـه گونـه ای تصاعدی تشدید و گسترده شده است. از این رو پدیده گسترش کویر ها و نمکزارها درون فلات ایران و برخی پیش آمد ها و پی آمدهای آن کانون توجه این نوشتار هست که درون اثنا آن مورد بحث و تحلیل فرار خواهد گرفت. درون قسمت های پایـانی هم راه حل هایی کـه ممکن هست با بـه کار گرفتن آنـها بتوان روند کویری شدن فلات ایران را متوقف یـا دگرگون کرد ارائه خواهد شد. درون واقع چنین بـه نظر مـی‌رسد کـه بر طبق شواهد موجود فعالیت طبیعی انسان درون فلات ایران بـه همراه شرایط خاص زمـین‌شناسی مـهمترین عوامل تخریب کنام‌ها و زیست بوم‌های منطقه است. کاملاً مشـهود هست که درون سرزمـین بسته فلات ایران، کـه هیچگونـه راه آب خروجی بـه دریـای آزاد ندارد، انباشت آلاینده ها و پس ماندهای ساخته بشر که تا چه حد مـی‌تواند تاثیرات منفی و گاه غیرقابل بازگشت بر روند و چرخه پایدار عوامل محیط زیست داشته باشد.  شاید این همان فاجعه‌ایست کـه داریوش از آن بیمناک بود و امروز رایـانـه های ناسا آن‌را بـه ما یـادآور مـی‌شوند.

سوم: نقش زمـین شناسی و جغرافیـای فلات ایران درون تخریب زیست محیطی منطقه 

ساختار جغرافیـایی و  زمـین شناسی فلات ایران که  بین دو رشته کوه البرز و زاگرس قرار گرفته و بین این دو کوه هم محصور و مسدود است، بـه گونـه‌ایست کـه هیچ رودخانـه ای از آن جاری نمـی‌شود کـه نـهایتا از این سرزمـین بسته فراتر رود و آلاینده های جامد و مایع محیط را با خود شسته و به  دریـای آزاد، خلیج فارس یـا دریـای عمان، ببرد که تا از این راه طبیعت بتواند خود را بازسازی (ترمـیم) و نوسازی (احیـاء) کند. بر خلاف رودخانـه‌ها و رودابه‌های دامنـه‌های جنوبی زاگرس همچون کارون، جراحی ، کرخه، دز، هندیجان ، دالکی، مـهران، الوند، مـیناب، و غیره  تمام رودهای جاری درون طرف شمالی زاگرس درون فلات مرکزی ایران یـا به  “دریـاچه ی” بسته مازندران مـی‌ریزند  (سفید رود و گرگان و غیره) و یـا درون گودال هائی مثل دریـاچه ارومـیه و بختگان و قم و هامون و غیره درون داخل فلات منتهی و مسدود و محدود مـی‌شوند (شکل ۱).  نتیجه این تکرار و تداوم چرخه آب درون طبیعت بسته فلات ایران از دیرباز این بوده و هست کـه آلاینده‌های (مثل نمک طعام) حاصله از فعالیت روزمره و طبیعی بشر درون بالادست بـه محیط زیست وارد و تدریجا درون همـین گودال های درون فلات انباشته و گسترده شوند و آنـها را تدریجاً بـه دریـاچه‌های آب شور یـا  گودال های نمک و لجن (مثلخونی و خور و بیـابانک درون اصفهان و ارومـیه و بختگان) کنونی تبدیل کنند.  با پر شدن و خشک شدن موسمـی یـا همـیشگی این دریـاچه ها و آبگیرها، آلاینده ها و بخصوص نمک باقی مانده توسط باد بـه زمـین های اطراف پراکنده شده و موجبات اضمحلال اکولوژیکی و ناباروری افزاینده زمـین های مجاور و حتی دوردست این گودال‌ها را فراهم آورده هست که پیدایش و گسترش کویر لوت و کویر نمک را مـی‌توان که تا حدود زیـادی نتیجه چنین فرآیندی دانست. درون حال حاضر چنین پدیده ای درون دریـاچه ارومـیه درون حال وقوع هست و سونامـی نمک درون کمـین زمـین های مجاور و دوردست درون فلات ایران است.  ظاهراً بستر دریـاچه ارومـیه بـه مرور زمان از رسوبات پرشده و گودال دریـاچه ارومـیه کم عمق تر شده کـه موجب افزایش تبخیر آب شده است. از طرفی درون سال‌های اخیر با سد آب درون بالادست مـیزان ورودی حقآبه دریـاچه هم کاهش چشمگیری داشته هست که بـه همراه خشکسالی های پیـاپی موجب تسریع درون روند ناپدید شدن دریـاچه ارومـیه و برجای ماندن خروار ها نمک حل شده درون آب شده است. درون حال حاضر درون جنوب کالیفرنیـا دریـاچه ای بـه نام “سالتون سی” وجود دارد کـه به طور اتفاقی درون یکصد سال اخیر بـه وجود آمده و به دلیل ساختار زمـین شناسی مشابه فلات ایران و افزایش جمعیت انسان درون آب خیز آن مـی‌تواند شاهد و گویـای مناسبی به منظور مقایسه و درک فرایند نمکین شدن آبگیر ها و دشت های فلات ایران باشد کـه در بخش های دیگر این نوشتار درون مورد پیدایش و فراز و فرود دریـاچه ها مورد بحث قرار خواهد گرفت. همچنین درون بخشـهای دیگر هم مقایسه ای بین کویر نمک ایران درون غرب خراسان  و دشت وسیع نمک درون ایـالت کالیفرنیـای  امریکا و همچنین گودال نمکی کـه در مرکز ترکیـه هست ارایـه خواهد شد.  علاوه بر این‌ها درون بخش های دیگر این نوشتار پیدایش و فراز و فرود این آبگیر ها هم مورد بحث قرار خواهد گرفت که تا جنبه های دیگری از روند پیدایش و افول دریـاچه ها روشن‌تر شود.

شکل ۱ : نقشـه توپو گرافیک ایران بلندی ها و فرورفتگی های فلات ایران را نشان مـی‌دهد. گود ترین نقاط درون محل کویر لوت درون غرب زاهدان و در کویر نمک درون غرب خراسان (پیکان‌های عمودی زرد رنگ ) هستند. این چین خوردگی های فلات ایران نتیجه فشار مداومـی هست که از جنوب و جنوب غرب از طرف تخته قاره افریقا بـه شبه جزیره عربی وارد آمده و آنرا بـه طرف و زیر فلات ایران و تخته قاره آسیـا مـیراند. (پیکان کج ) علاوه بر چین خوردگی های فزاینده، وقوع زمـین لرزه و به سطح رانده شدن مواد کانی، مثل تفت و مس و طلا از اعماق زمـین، از جمله پیـامدهای این پدیده طبیعی هستند.

 

با نگاهی گذرا به شکل ۱ مـیتوان محل و بقایـای گودالها و دریـاچه های فلات ایران را بـه آسانی مشخص و مشاهده کرد. (پیکان های زرد)  این آبگیر های درون فلات بسته ایران بسته بـه موقعیت جغرافیـایی و مـیزان بارندگی و وسعت آبخیز درون برخی موارد مثل ارومـیه درون آذربایجان و یـا بختگان درون فارس که تا کنون بـه دریـاچه های نمک درون حد مافوق اشباع تبدیل شده اند و با ناپدیدی کامل فاصله چندانی ندارند درون حالیکه درون بسیـاری موارد دیگر بـه  گودال ها یـا دشت (کفه) نمک تقلیل یـافته و یـا بـه همراه زمـین های مجاور بـه شوره زار و کویر بی آب و علف وسیعتری تبدیل شده اند. درون برخی موارد مثل کویر لوت ظاهراً نمک بر اثر فرسایش بوسیله باد بـه زمـین های اطراف پراکنده و ناپدید شده و سرزمـین های وسیعی درون اطراف گودال نمک باقی مانده بـه شوره زار و کویر نابارور لوت تبدیل شده اند (شکل ۱). این روند تخریبی فزاینده درون فلات ایران همچنین حاصل یک فرایند بسیـار کهن زمـین شناسی هست که درون قسمت های بعدی این نوشتار مورد بحث قرار خواهد گرفت. بـه طور خلاصه حتما خاطرنشان کرد کـه زمـین زیرساخت تمامـی فلات ایران دریک منطقه زلزله خیز کره زمـین قرار گرفته کـه حاصل تحرک و جنب و جوش  پوسته جامد زمـین و لایـه های زیرین آن درون این منطقه است. این های پوسته زمـین بـه تدریج موجب برجسته شدن و همچنین مسدود شدن فلات ایران توسط کوه‌های زاگرس و البرز شده اند.

از نقطه نظر زمـین شناسی، فلات ایران سرزمـینی هست برجسته کـه در جنوب غربی  قاره آسیـا، کـه پهناور ترین قاره دنیـا است، قرار دارد. برجستگی این سرزمـین بـه طور متوسط  ۱۲۰۰ متر از سطح دریـای آزاد هست و این پدیده طبیعی خود نتیجه فشارهای جانبی مداومـی هست که بـه این قسمت از پوسته زمـین از سمت شبه جزیره عربستان بـه آسیـای جنوب غربی وارد شده هست (شکل ۲ ). حتما اضافه کرد کـه پوسته جامد زمـین بـه طور طبیعی بر فراز مواد مذاب لایـه های درونی قرار گرفته و از این‌رو دائماً درون حال نوسان های عمودی و حرکت های افقی است. این حرکت درون برخی نقاط کره خاک محسوس تراز دیگر نقاط است. درون این نقاط بـه اصطلاح پر جنب و جوش زمـین تخته قاره های پوسته زمـین با سرعت و تواتر و حتی سهولت بیشتری برفراز مواد مذاب درونی مـی‌لغزند.این لغزش ها و حرکت تخته قاره‌ها کـه بر اثر تبادلات گرمایی بین پوسته جامد و لایـه های مذاب درونی زمـین، و همچنین احیـانا حرکت دورانی (وضعی) و چرخشی (انتقالی) زمـین بـه وجود مـی آیند موجب بـه وجود آمدن فلات ها، چین خوردگی ها و دره‌های مجاور هستند. درون بخش های دیگر این نوشتار چگونگی پیدایش و فرآیند این نیروها درون ایجاد و استمرار حرکت تخته قاره ها با تفصیل بیشتر بیـان خواهد شد.

خشکسالی های پیـاپی درون فلات ایران درون سالهای اخیر بار دیگر زنگ خطر را بـه صدا درون آورده است.  شـهر جیرفت درون جنوب شرق کرمان کـه تا چند دهه پیش یکی از مراکز سرسبز و کانون تولید خرما و مرکبات و دیگر محصولات کشاورزی بود امروزه با خشک شدن هامون و وقوع خشک سالی های پیـاپی با کم آبی و تبعات آن دست بـه گریبان است. درون این راستا همـه شاهد بوده‌ایم کـه دریـاچه هامون درون شرق ایران و باتلاق زاینده رود و دریـاچه قم درون مرکز فلات ایران بـه کلی ناپدید شده اند و دریـاچه پریشان و بختگان درون فارس و دریـاچه ارومـیه درون آذربایجان درون حال ناپدید شدن هستند.

با رانده شدن تدریجی شبه جزیره عربستان توسط تخته قاره افریقا بـه طرف و زیر جنوب-غرب آسیـا (شکل۲) گسل ها و چین خوردگی‌های متعددی از جمله کوههای زاگرس و البرز بـه ارتفاع ۴۰۰۰ تا۶۰۰۰ متر و همچنین فرورفتگی هایی مثل بستر دریـای مازندران (۱۰۰۰ متر زیر سطح دریـای آزاد) و بستر خلیج فارس (۳۰-الی ۱۰۰ متر زیر سطح دریـای آزاد) حاصل شده اند و این فشارها کما کان ادامـه دارند (شکل ۱، ۲، ۳ و ۴).   زمـین لرزه هایی کـه در جنوب اروپا و ترکیـه و همچنین در  ایران و افغانستان و پاکستان بـه وقوع مـی‌پیوندند همگی حاصل همـین فشارهایی هستند کـه از خزش دایمـی تخته قاره افریقا بـه سمت شمال و رانش شبه جزیره عربستان بـه زیر تخته قاره آسیـا بـه وجود مـی آیند.  علاوه بر ایجاد قله های شکوهمند و متعدد البرز و زاگرس و زمـین لرزه های گاه مخرب درون امتداد گسل های فعال فلات ایران (شکل ۴)،  فشارهای افقی  بین تخته قاره های مجاور همچنین موجب بـه سطح آمدن مواد کانی از جمله نفت و مس و طلا و زغال سنگ از اعماق زمـین و در دسترس قرار گرفتن این ثروت های طبیعی درون منطقه هستند. علاوه بر خسارات زلزله یکی دیگر از عواقب ناخوشایند این تحرکات بین قاره‌ای همانا محصور و مسدود شدن تدریجی سرزمـین فلات مرکزی ایران هست به طوری‌که این سرزمـین مثلث-شکل بین دو ابر-کوه زاگرس و البرز (شکل ۳) راه آبی بـه دریـای آزاد ندارد و رودخانـه ها و سیلاب هایی کـه بین این دو کوه جاری مـی‌شوند اگر بـه دریـای بسته مازندران منتهی نشوند بعد از شسته رفته زمـین های بالادست بـه یکی از گودال‌ها و یـا دریـاچه های موسمـی یـا دایمـی درون فلات ختم مـی‌شوند. این آبگیرها درون سال‌های اخیر بر اثر خشکسالی های پیـاپی و سد شدن حقآبه آنـها درون بالادست از تعداد و گستره آنـها کاسته شده و گودال های نمک برجای مانده زمـین‌های اطراف را بـه نمک زار و شوره زار و کویری شدن گسترده تر تهدید مـی‌کنند. بـه علاوه حتما توجه داشت کـه ارتفاعات زاگرس و البرز بـه طرز محسوسی  منطقه محصور بین دو کوه را از فروریزهای آسمانی محروم کرده اند بـه طوری‌که بـه طور طبیعی مـیزان بارندگی فلات مرکزی ایران بـه طرز چشمگیری از فروریزهای دامنـه ها و بخصوص قله های البرز و زاگرس کمتر است.

فلات ایران روزی سرسبز و بیشـه زار و درخت زار و جنگل بوده هست اما بـه تدریج درون یک روند تخریبی دراز مدت تدریجا بـه نمک زار و شوره زار و کویر تبدیل شده است. با وارونـه روند فزاینده عوامل تخریبی (مثلاً از طریق نمک زدایی فلات ایران) مـی‌توان روند پدیده خشکسالی را متوقف کرد،  بلکه ترجیحا مـی توان از آن به منظور بازسازی و بازیـابی و بهبود شرایط محیط زیست فلات ایران بهره گرفت.

همانطوری کـه در شکل ۳ مشاهده مـیشود، بـه استثنای دو نوار شمالی و جنوبی، بخش بزرگترفلات ایران و قسمتهای وسیعی از افغانستان و ترکمنستان و تاجیکستان و ازبکستان درون شرق و شمال هم دراین محدوده جغرافیـایی مورد بحث قرار دارند و پدیده فزاینده خشکسالی و کم آبی اخیر دامنگیر مناطق دوردست منطقه هم شده است. نکته دیگری کـه در این زمـینـه لازم بـه یـاد آوری هست اینست کـه در راستای فشار های وارد ه از طرف شبه جزیره عربستان خوابش زمـین های فلات بـه گونـه ای هست که شیب این قسمت تخته قاره آسیـا و همچنین حرکت سیلاب‌ها از غرب و جنوب-غرب بـه سمت شرق و شمال شرق  ( شکل ۳) فلات ایران است. وجود گودال خزر با فرورفتگی بیش از ۱۰۰۰ متر زیر سطح دریـای آزاد درون شمال البرزو درون مجاورت قله های رفیع این رشته کوه (۶۰۰۰ مترفراتر ازسطح دریـای آزاد) خود  بیـانگر این واقعیت است. بـه این ترتیب سرازیر شدن سیلاب‌ها و ورود رودخانـه های آب شیرین بـه این دریـاچه بزرگ، کـه آب آن هنوز ۳ مرتبه از آب اقیـانوس ها کم نمک تراست، را مـی‌توان دلیلی برشیرین بودن آب خزر درون ابتدی پیدایش آن دانست کـه تدریجا شور شده هست اما هنوز بـه علت بزرگی خزر بـه درجه شوری آب اقیـانوس ها نیست.

شکل ۲: برجستگی ها (زاگرس و البرز) و فرو رفتگی ها ی (بستر خلیج پارس و دریـای مازندران و گودال نمک غرب خراسان) حاصل فشارهای جانبی پوسته زمـین بـه جنوب غرب آسیـا ( پیکان زرد ) از طرف قاره آفریقا هست که شبه جزیره عربستان را تدریجاً بـه طرف و زیر فلات ایران رانده و ناهموار های کنونی و زمـین لرزه های منطقه را سبب شده است.

 

اگرچه بیشتر آب خزر از رودهای شمالی و آسیـای مـیانـه تامـین مـیشود اما بخشی از حقابه دریـای خزر هم از طرف جنوب یعنی قله های پوشیده از برف زاگرس درون ضلع غربی فلات بسته ایران تامـین مـیشود.  درون این راستا همچنین نگاهی اجمالی بـه جدول شماره ۱ نشان مـی‌دهد که  برجستگی شـهرها و زمـین های فلات ایران از سطح دریـای آزاد بـه تدریج ازهمدان و کرمانشاه و آذربایجان  بـه سمت دشت‌های کرمان و شمال خراسان کم مـی‌شود و دوباره درون آبادی های ترکمنستان و تاجیکستان کـه در دامنـه کوههای آسیـای مرکزی قرار دارند که تا حدودی افزایش مـی یـابد. بـه عنوان مثال درون حالی‌که شـهر کرد درون زاگرس مـیانی با برجستگی (ارتفاع) بیش از ۲۰۰۰ مترو شـهرهای همدان درون غرب  و کرمان درون شرق زاگرس  هریک با ارتفاعی بیش از ۱۷۵۰ بر بام فلات ایران قراردارند دیگر شـهرهای ایران با ارتفاع چند صد متر کمتر از این سه آبادی درون سطح فلات و اکثراً درون کوهپایـه ها پراکنده هستند. مثلاً  تبریز و ارومـیه  و کرمانشاه هر یک با ارتفاع بیش از ۱۳۰۰ متر درراس این فلات مثلثی شکل قرار دارند اما شـهر مشـهد درون شمال شرقی فلات فقط ۹۰۰ متر و شـهر اشک‌آباد ترکمنستان  درون شمال  خراسان هم کمـی بیش از ۲۰۰ متر از سطح درون یـا برجسته‌تر هستند. کویر نمک درون غرب خراسان کمتر از ۴۰۰ متر از سطح دریـای آزاد برجسته تر است. بـه همـین دلیل هم درون هنگام بارندگی آبرفت های منطقه از راس فلات ایران بـه استثناء آبخیز ارومـیه-و دامنـه های البرز و زاگرس همـه بـه سمت شمال و شرق (دریـاجه قم و حوض سلطان) و یـا باطلاقخونی و خور و بیـابانک درون اصفهان و یـا کویر نمک درون غرب خراسان و یـا گودال‌های کویری  (کویر لوت) درون شرق ایران روان مـی‌شوند و آبگیرهای موسمـی یـا دایمـی را بـه وجود آورده و مـی‌آورند.  بزرگترین آبگیرهای منطقه همانا دریـای مازندران (۲۸ متر زیر سطح دریـای آزاد) و در یـاچه ارومـیه و هامون بوده وهستند کـه این سومـی هم اکنون کاملاً ناپدید شده و ارومـیه هم بـه کمتر از ۲۰٪ وسعت و گنجایش چهل سال پیش خود تقلیل یـافته است. درون واقع ارومـیه آخرین دریـاچه فلات ایران هست که درون روند فزاینده خشکسالی و کویری شدن منطقه ناپدید مـی‌شود. ایستگاه پایـانی اکثر آبرفت ها و سیلاب‌های فلات مرکزی ایران همانا گودی های دامنـه های جنوبی البرز درون غرب خراسان هست که از غرب و جنوب خراسان  که تا نزیکی سمنان گسترده شده است. بعد بی دلیل نیست کـه کویر نمک بسیـار وسیعی (کفه نمک) درون غرب خراسان و جنوب دامغان و شاهرود وحتی سمنان و همچنین گودال کویر لوت هم بین خراسان و سیستان و کرمان درون شرق فلات قرار دارد.  ظاهراً مـیزان برجستگی گودترین نقطه کویر لوت درون جنوب شرقی ایران فقط  کمـی بیش از ۱۰۰ متر از سطح دریـای آزاد است.

همدان —۱۸۵۰ م

اصفهان —  ۱۵۹۰م

اردبیل —۱۳۵۰م

کرمان—۱۷۵۰ م

زاهدان—- ۱۳۵۲م

شیراز—۱۵۰م

مشـهد—-۰۹۸۵م

کاشان— ۰۹۵۰م

یزد—— ۱۲۱۶م

قم——-۰۹۲۷م

شـهرری—۱۱۰۰م

تهران—۱۴۰۰م

آستانـه ۳۷۴م

قزاقستان

عشق آباد ۲۱۰م

ترکمنستان

سبزوار—۰۹۷۶

سمنان—-۱۱۳۰م

دریـای مازندران ۲۸-م

گودی کویر لوت ۱۱۷م

بیشکک ۸۰۰م

قرقیزستان

تاشکند ۴۳۲ م

ازبکستان

دوشنبه ۷۰۶م

تاجیکستان

 جدول ۱: مقایسه برجستگی شـهرهای فلات ایران و دریـای مازندران نشان دهنده شیب تدریجی شـهرهای غربی، مرکزی و جنوبی فلات ایران مثل همدان و تبریز و کرمانشاه و اصفهان و تهران و کرمان بـه طرف خراسان و شمال خراسان هست و بلندی های البرز مانع از ارتباط آبی بین فلات مرکزی و دریـای مازندران است.

قدر مسلم آنست کـه اگر با ایجاد موانعی (سد سازی) ازحرکت و ورود جریـان‌های دایمـی و موسمـی (حقابه) بـه آبگیرهای درون فلات جلوگیری شود این آبگیرها بـه سرعت بـه گودال‌های نمک تبدیل مـی‌شوند و زمـین های مجاور را ابتدا بـه نمکزار و سپس بـه شوره زار و کویری شدن تهدید مـیکنند کـه هم اکنون شاهد گسترش این پدیده و سونامـی  نمک از طرف ارومـیه هستیم و در قسمت های بعدی این نوشتار مور بحث قرار خواهد گرفت.

یکی از مزایـایـای این آبگیرها و دریـاچه ها درون فلات ایران همانا حل و جمع آوری و تثبیت نمک درون آب این آبگیرهاست. این آبگیرها اگر چه اکثراً فاقد حیـات اند اما علاوه بر ایجاد رطوبت و طراوت درون منطقه کـه موجب افزایش بارندگی هم مـیشود بـه منزله نگهدارنده و انبار نمک درون فلات ایران عمل کرده و مـی‌کنند. مـیزان نمک موجود درون این گودال‌ها بـه آاسانی قابل تصور نیست. اما اگر مـیزان نمک موجود درون آب دریـای خزر را بسنجیم با رقمـی سرسام آور روبه رو مـی‌شویم.  با آنکه مـیزان شوری دریـای خزر نزدیک بـه یک سوم آبهای آزاد هست اما مقدار نمک ذخیره شده درون دریـای خزر با احتساب مـیزان نمک (۱/۲ ٪) و حجم آب خزر (۷۸۰۰۰ کیلومتر مکعب) را مـی‌توان  محاسبه کرد کـه افزون بر  ۹۰۰۰۰۰۰۰۰  تن نمک است.  تصور کنیم اگردریـای خزر بـه ناگه تبخیر شود و این مقدار نمک درزمـین های اطراف پراکنده شود چه مساحتی از زمـین های اطراف خزر بـه شوره زاروکویر تبدیل خواهد شد! همچنین حتما توجه داشت کـه مـیزان و مقدار نمکی کـه هم اکنون درون کویر مرکزی (نمک) ایران درون غرب خراسان وجود دارد  اگر بیشتر از کل مقدار نمک نـهفته درون دریـای مازندران نباشد احتمالاً با آن برابر است.  نگاهی بـه گستره کویر نمک درون غرب خراسان نشان دهنده این واقعیت هست که سرزمـینی بـه ابعاد ۶۰۰ کیلومتر  و  ۳۰۰ کیلومتر (۱۸۰۰۰۰ کیلومتر مربع -معادل نصف وسعت دریـای مازندران) کـه از سمنان که تا دامغان و شاهرود و کوهپایـه های سبزوار و نایین درون اصفهان و خراسان را درون برمـی گیرد تحت پوش و تاثیر نمک بـه نابارآوری کامل رسیده است.

شکل ۳: فلات مثلثی شکل ایران بین دو ابرکوه البرز و زاگرس محصور و مسدود است. قاعده این سرزمـین فراخ درون دامنـه کوههای هندوکش درون شرق افغانستان هست که از جنوب بـه خاک پاکستان و در شمال که تا کشور ازبکستان ادامـه دارد.

 

کویر نمک درون غرب خراسان شامل دوبخش است. قسمت غربی کویر کـه زمـینـهای آن بلندتر هست به آن مسیله (محل عبورسیلاب ) گفته مـیشود و قسمت شرقی کویر کـه به کویر نمک معروف هست محل تجمع و تراکم نمکی هست که سیلاب‌های منطقه درون گودترین بخش کویر (قسمت شرقی) فلات مرکزی بر جای گذاشته و مـی‌گذارند. بـه تدریج کـه این گودال نمک درون غرب خراسان از گل ولای و رسوبات معلق درون آب و نمک پرشده هست وسعت دریـاچه نمک بیشتر شده و موجب افزایش روند تبخیر آب شده هست و نمک درون کویر یـا دشت نمک بر جا مانده ست. با پراکنده شدن نمک بـه زمـین های اطراف گستره شوره زار ها و زمـین های کویری هم افزایش یـافته و تدریجاً فلات ایران را بـه سرزمـینی سترون تبدیل کرده است.

باید خاطرنشان کرد کـه جنوب غرب آسیـا تنـها منطقه ای نیست کـه این قاره مورد اصابت و فشار تخته قاره های مجاور قرار دارد. درون قسمت جنوب آسیـا هم درون اثر حرکت مداوم شبه قاره هند (که روزی از آن جدا بوده است) بـه سمت شمال و اصابت آن با قسمت مـیانی جنوب آسیـا موجب پیدایش چین خوردگی های بزرگتری مانند هیمالیـا با ارتفاع بیش از۸۰۰۰ متر از سطح دریـا و برجستگی فلات تبت درون مرکز آسیـا، کـه به بام دنیـا شـهرت دارد، شده هست (شکل۶).

همچون رشته کوه  های البرز و زاگرس درون غرب آسیـا، بلندی های هیمالیـا هم درون مرکز آسیـا همچون دیوار بلندی سرزمـین های وسیعی از آسیـای مرکزی را درون شمال این رشته کوه بلند از طراوت و فرو-ریزهای آسمانی محروم کرده اند و دو صحرای خشک و بی آب و علف بـه نام “تلخه مکان” یـا تاکلا مکان  و گوبی را درون سمت شمالی هیمالیـا بـه وجود آورده اند. علاوه بر این دو صحرای خشک و بی آب و علف بایستی چهار صحرای دیگر بـه نامـهای ثار درون شمال غرب شبه قاره هند، ریگستان درون جنوب افغانستان، قره قوم (سیـاه ریگ) درون ترکمنستان (شمال خراسان ) و قزل قوم (سرخه ریگ) درون قزاقستان و کویر های ایران را بـه این مجموعه اضافه کرد که تا بتوان با مطالعه و مقایسه  مشترکات و تفاوت های آنـها با هم بـه تعمـیم های کاربردی رسید.

ظاهراً کوههای هیمالیـا ، زاگرس  و البرز با قله های رفیع و سرد و پوشیده از برف خود موجب مـی‌شوند که تا ابرهای باران زا و فرو-ریزهای آسمانی قبل از رسیدن بـه این بیـابان های پایین دست متراکم ، تخلیـه و فرو ریز کنند. اما آب های حاصله بیشتر بـه سمت دامنـه های جنوبی هیمالیـا درون آسیـای مـیانـه و دامنـه های شمالی البرز (فرورفتگی خزر) و یـا دامنـه های جنوبی زاگرس (خلیج پارس) درون غرب آسیـا هدایت مـی شوند. درون راستای این مشاهده و تعمـیم حتما خاطر نشان شود کـه در حالی‌که مـیزان فروریزهای آسمانی درون شـهرهای کویری ایران  یـا بیـابان های  تلخه مکان و گوبی درون هر مورد از چند مـیلی متر تجاوز نمـیکند اما سهم برف ریزان قله های مرتفع زاگرس و البرز و همچنین هیمالیـا درون این موارد صدها و یـا هزاران مرتبه بیشتر است.

شکل ۴ : نقشـه ایران و گسل های فعال از نقطه نظر زلزله شناسی. بـه طور کلی هرکجا درهای یـا گودالی یـا مسیلی و یـا رشته کوهی قرار دارد حکایت از گسسته شدن پوسته زمـین و وجود گسل دارد. گسترده ترین گسل درون طول و قسمت مـیانی خلیج فاس و به موازات خط ساحلی هست که مسیل آب رودخانـه های بزرگ مثل دجله، فرات، کرخه و کارون مـیباشد.

 

شکل۵: نقشـه توپو گرافیک آسیـا برجستگی ها و فرورفتگی ها این قاره پهناور را نشان مـیدهد
محل اصابت شبه قاره هند با تخته قاره آسیـا (پیکان توخالی ) و تشکیل بلندی های هیمالیـا و فلات تبت و بیـابان های شمال هیمالیـا (پیکان زرد) مشـهود هستند. بیـابان های وسیع آسیـای مرکزی درون مقایسه با بیـابان های فلات ایران (پیکان آبی) وسیع تر هستند. فصل مشترک این بیـابانـها کم بارانی و وجود کوههای رفیع درون مسیر حرکت طبیعی ابرها است، کـه عموماً از جهت غرب و جنوب بـه طرف شرق و شمال درون راستای مسیر بادهای دائمـی یـا موسمـی قرار دارند و با تخلیـه ابرها این بیـابانـها را از سهم فروریزهای آسمانی محروم و تشنـه نگه مـی‌دارند.

چهارم: خلاصه ای بر کنام شناسی و زیست بوم شناسی فلات  ایران:

از نظر کنام شنا سی و زیست بوم شناسی سرزمـین پهناور فلات ایران، مشتمل بر فلات مرکزی، کوهستان‌ها و دو نوار ساحلی شمالی و جنوبی، بسیـار متنوع و در بسیـاری موارد  دارای ویژگی های بارز و بی همتا است. آب و هوای این منطقه از پر باران ترین که تا خشک ترین و از سردترین ها که تا گرم ترین نقاط کره آب (زمـین) را درون بر مـی‌گیرد. اما درون قسمت مرکزی فلات ایران بـه دلایل گوناگون آب و هوای خشک و کم باران منطقه بـه تدریج کم باران تر و گرم تر شده و سرزمـینـهای فلات کـه روزی جلگه های سرسبز و اقامتگاه زمستانی قبایل کوچنده آریـایی بودند بـه تدریج  بـه نمک زار و شوره زار و کویر های نابارور تبدیل شده اند.

حیف هست مردم را درون سوگ گوزنی کـه متاسفانـه بـه عمد یـا بـه اشتباه مورد اصابت گلوله قرار گرفته بنشانیم.  حیف هست که این نیروی انسانی مشتاق و آگاه را بـه جمع آوری بطری های پلاستیک و تایرهای فرسوده پراکنده درون محیط زیست بـه کار بگیریم. این نیرو مـی‌تواند اهرم قدرت و نیروی محرکه درون بازیـابی و بازسازی فلات سترون ایران باشد بـه شرطی کـه با آگاهی و حساب شده دست بـه کار شود.

این دگرگونی درون آب و هوا و کنام شناسی منطقه را مـی‌توان بـه عوامل گوناگون اقلیم شناسی، زمـین شناسی و جمعیت شناسی درون منطقه نسبت داد.  شواهد زمـین شناسی و اقلیم شناسی حکایت از یک فرایند فزاینده تخریبی دارند کـه در این جا فقط بـه اختصار بـه توضیح آن پرداخته خواهد شد. امروزه درون سرزمـین های کویری ایران علایم حیـات بـه صورت نا محسوس و پراکنده درون جریـان هست در حالی‌که درون گذشته های حتی نـه چندان دور از وفور حیـات و نبات و آب و حیوانات وحشی درون کویر مرکزی و اطراف کرمان و سیستان و بلوچستان حکایت دارد. این کاهش زاد آوری درون فلات ایران را مـی‌توان بـه طور کامل حاصل تخریب محیط زیست توسط فعالیت طبیعی بشر درون فلات بسته ایران دانست و راه بازسازی و نوسازی آن هم درون گرو آگاهی رسانی و تغییر روش و نگرش بشر نسبت بـه این مشکل فزاینده است. آنچه از مطالعه آبادی ها و آثار باقی مانده از ساکنان این سرزمـین اهورایی بر مـی‌آید اینست کـه ظاهراً مراکز جمعیت و تمدن های درون فلات بـه تدریج کـه دشت ها و جلگه های فلات سرسبزی خود را از دست داده و زمـین ها کم آب تر و نابارور شده اند بـه سوی کوهپایـه ها، کـه هم پر باران تر هستند و هم کم نمک تر و بارور تر،  حرکت کرده اند و این روند هنوز هم بـه دلایل مشابهی بر قرار است. درون حالیکه ۱۰۰ سال پیش مرکز ثقل جمعیت تهران درون شـهر ری بود هم اکنون مرکز ثقل جمعیت منطقه بـه کوهپایـه های البرز منتقل شده است.  بـه همـین منوال هم مـهاجرت روستاییـان بـه شـهرهای بزرگ را مـی‌توان درون راستای کمبود آب و ناباروری زمـین جستجو کرد. درون نگاهی اجمالی بـه مناطق حفاظت شده مثل توران درون سمنان و مقایسه آنـها با مناطق کویری بـه روشنی روند سترون شدن سرزمـین فلات ایران را درون اثر این فرایند تخریبی را مـی‌توان دید.

باقی مانده‌های فلات اولیـه و سرسبز ایران درون مناطق حفاظت شده از پوشش گیـاهی بسیـار مناسبی برخوردارند کـه به عنوان لایـه تولید کننده درون زیست بوم لازمـه تامـین غذا به منظور لایـه های فراتر هم مـی‌باشد. بدون این پوشش گیـاهی جایی به منظور صحبت از زیست بوم باقی نمـی ماند. درون کویر و نمک زار های فلات ایران کـه تقریباً از هر گونـه رستنی خالی هست هنوز هم مـیتوان بـه ندرت روباه شنی و یـا تک درختی پیدا کرد اما بـه یـاد داشته باشیم کـه این کویر روزی همانند مناطق حفاظت شده پوشیده از گیـاهان و درختان بوده کـه شامل هزاران گونـه گیـاهی و جانوری بوده است.  متاسفانـه نـه تنـها این گوناگونی گونـه ها از فلات ایران رخت بربسته بلکه  وارثان این سرزمـین هم پذیرفته ایم کـه قسمتهای وسیعی از کشورمان کویر هست و همـیشـه هم چنین بوده است. درون حالیکه بـه احتمال نزدیک بـه یقین و براساس شواهد موجود چنین نبوده و این سرزمـین روزی سرسبز و پر باران بوده است. بـه همـین دلیل هم اگر علل و عوامل اصلی این سیر نزولی بـه درستی مشخص و پذیرفته شوند مـیتوان انتظار داشت کـه با بـه کار بستن روشـهای موثر علمـی -صنعتی  سرسبزی اولیـه فلات ایران بـه تدریج درون مسیر معروند کنونی قرار گیرد که تا سرانجام فرو ریزها و طراوت و سرسبزی بـه خودی خود بـه فلات بازگردد و با بازگشت سرسبزی گونـه های دیگر گیـاهی و جانوری مناسب و هماهنگ با شرایط اقلیمـی منطقه هم خود بـه خود پیدا خواهند شد. درون اینجا از «سوره تماشا»  ساخته فیلسوف و هنرمند شـهیر سهراب سپهری کمک گرفته که تا در یـابیم کـه «هرکه درون حافظه چوب ببیند باغی….هرکه با مرغ هوا دوست شود»… یـا بـه زبانی دیگر هر کـه در حافظه «لوت» ببیند دشتی، مرغزاری، آبی ، نارونی، آهویی، گور خری  و غیره «خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.»

پنجم: نتیجه گیری بخش اول:

امروز درون دوران دیگری هستیم. زنگ خطر با صدایی رسا به منظور منطقه بـه صدا درآمده و هر لحظه  بـه ما گوشزد مـی‌کند کـه اگر بـه خود نیـاییم  و از خود نگذریم  و محیط زیست را درون صدر اولویت ها قرار ندهیم، قهقرای زیست-محیطی موعود و غیر قابل زیست شدن فلات ایران درون آینده ای نـه چندان دور درون انتظار ماست و خواب ما را آشفته خواهد کرد.  البته جای امـیدواری و خشنودی هم باقی است  وقتی مردم ایران و  نسل کنونی که تا این حد تمایل و اشتیـاق بـه بهسازی محیط زیست فلات ایران دارند. این حضور و شرکت فراگیر مردمـی مـی تواند پشتوانـه بسیـار خوبی به منظور بازسازی محیط زیست ایران باشد اما نـه لزوماً بـه شکلی کـه تاکنون دیده، شنیده، و به کار گرفته شده است. باز هم بـه قول سهراب سپهری «جور دیگر حتما دید». درون جایی‌که مردم با جان و دل وارد صحنـه مـی شوند و حضور پایدار نشان مـی دهند، حیف هست که آنـها را درون سوگ گوزنی کـه متاسفانـه بـه عمد یـا بـه اشتباه مورد اصابت گلوله قرار گرفته بنشانیم. حیف هست که این نیروی انسانی مشتاق و آگاه را بـه جمع آوری بطری های پلاستیک و تایرهای فرسوده پراکنده درون محیط زیست بـه کار بگیریم. این نیرو مـی‌تواند اهرم قدرت و نیروی محرکه درون بازیـابی و بازسازی فلات سترون ایران باشد بـه شرطی کـه با آگاهی و حساب شده دست بـه کار شود و البته عزم و بودجه ملی هم پشتیبان‌اش باشد.

در پایـان این بخش از نوشتار مـی‌توانیم بـه جمع بندی‌های زیر برسیم:

فلات ایران روزی سرسبز و بیشـه زار و درخت زار و جنگل بوده هست اما بـه تدریج درون یک روند تخریبی دراز مدت تدریجا بـه نمک زار و شوره زار و کویر تبدیل شده هست و رستنی ها بـه کوهپایـه‌ها محدود شده اند. این روند تخریبی درون چند دهه اخیر شتاب بیشتری پیدا کرده است.

ساختار جغرافیـایی و زمـین شناسی فلات ایران (جبر) و افزایش تصاعدی جمعیت (اختیـار) درون فلات مرکزی ایران بـه خصوص درون چند دهه اخیر دو عامل اصلی اضمحلال زیست بوم های طبیعی این سرزمـین هستند.

دریـاچه های موسمـی متعددی  درون فلات ایران وجود داشته کـه به تدریج از گل وو نمک پر شده و نمک باقی مانده درون محیط بـه کمک باد بـه زمـین های اطراف پراکنده شده و زمـین های بیشتری را بـه شوره زار و کویر سترون تبدیل کرده است.

 شیب فلات ایران از جنوب-غرب بـه طرف شمال-شرق باعث شده که تا بزرگترین کفه نمک  (کویر نمک) و کویر سترون (لوت) درون شمال شرقی و شرق ایران امروزی توسط سیلاب های منطقه بـه وجود آید و به مرور زمان بر مقدار نمک و وسعت و زمـینـهای کویری تابعه  آنـها افزوده شود.

فلات ایران کـه روزی سرزمـینی سرسبز و پر باران تری از امروز بوده درون اثر هجوم و گسترش گودال های نمک و زمـین های کویری تابعه شرایط لازم و کافی به منظور تامـین نیـازهای اولیـه زیست بوم ها (پوشش گیـاهی) را از دست داده و این چرخه شوم نمک-خشکسالی-کویر زایی مـیرود که تا چرخه حیـات را درون قسمتهای وسیعتری از این سرزمـین نا ممکن سازد.

نـه تنـها با وارونـه روند فزاینده عوامل تخریبی (مثلاً از طریق نمک زدایی فلات ایران) مـی‌توان روند پدیده خشکسالی را متوقف کرد،  بلکه ترجیحا مـی توان از آن به منظور بازسازی و بازیـابی و بهبود شرایط محیط زیست فلات ایران بهره گرفت.

وقتی نمک از زمـین زدوده شود ابتدا رستنی های سالانـه و کوتاه و سپس گونـه های گیـاهی دایمـی و درختان  بـه خودی خود بـه این سرزمـین باز خواهند گشت و طراوت و رطوبت را بـه خود بـه ارمغان خواهند آورد.

وجود نیروی انسانی آگاه و مشتاق بزرگترین  سرمایـه و پشتوانـه به منظور رسیدن بـه هدف نـهایی یعنی بازگرداندن طراوت و سرسبزی بـه فلات ایران هست که لزوماً با جمع آوری و مدیریت زباله و حتی درخت کاری درون منطقه مـیسر نخواهد شد.

ر.ز

 




[اگر پیش گویی ناسا درست باشد ایران خشک سالی ۳۰ ساله پیش روی ... تصویر نویسی درباره خشکسالی]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 20 Jul 2018 18:32:00 +0000



متن درباره اتحاد شیعه و سنی

ايران ما | همبستگی جمـهوری خواهان ایران

محمدرضا نیکفر

اشاره: متن درباره اتحاد شیعه و سنی بحث درباره فلسفه و زیست‌نگاری (بیوگرافی)، متن درباره اتحاد شیعه و سنی اغلب عبارتی از مارتین هایدگر را بـه خاطر مـی‌آورد کـه در درس‌گفتارهای ترمِ تابستانی سال ۱۹۲۴ درباره مفاهیم اصلی فلسفه ارسطویی درباره ارسطو گفت: «درباره شخصیت یک فیلسوف، تنـها علاقه ما آن هست … Continue reading

فریدون بابائی خامنـه

متن سخنرانی درون همایش همبستگی جمـهوریخواهان ایران درون مونترال، ۵ اوت ۲۰۱۸ با سلام و آرزوی موفقیت همایش همبستگی جمـهوریخواهان ایران درون مونترال، دوستان و هموطنان گرامـی، من یک سوم عمرم را درون آذربایجان ایران و دوسوم آن را درون … Continue reading

اکبرسیف

بنابه دعوت«همبستگی به منظور جمـهوری ایران» ودرجریـان برگزاری چهارمـین همایش سراسری روزهای سوم وچهارم ماه اوت ،پانلی حول موضوع «شرایط ایران وضرورت تشکیل جبهه جمـهوری خواهان-چالش ها وموانع» برگزارشد.متن زیربازنویسی طرح بحثی هست که قراربودازسوی نگارنده درآن پانل بـه بحث گذاشته … Continue reading

مـهرداد درویش پور

در پی سقوط بی سابقه نرخ ریـال ایران و التهابِ بازار، موج جدید تظاهرات سراسری از سه‌شنبه 9 مرداد ماه 1397 از شـهرک صنعتی شاپور اصفهان و شـهر کرج آغاز شد. متن درباره اتحاد شیعه و سنی تظاهرات بـه سرعت فراگیر شد و در کمتر از … Continue reading

کوروش‌ پارسا

ابر چالش های اقتصادی ایران اقتصاد ایران درون سطح کلان با ۱۰ ابر چالش دست بـه گریبان هست که‌ را حل اساسی برون‌رفت از این تنگنا ها، توسعه پایدار همراه با سیـاست خارجی صلح آمـیز درون چهارچوب حاکمـیت ملی و‌دمکراتیک … Continue reading

مـهدی عربشاهی

اعتراضات دی‌ماه ۹۶ اگر چه چندان دیرپا نبود و مانند همـه اعتراضات سیـاسی و اجتماعی سالیـان اخیر با موج سنگینی از سرکوب بـه خاموشی گرایید، اما مانند زلزله‌ای مختصات صفحه سیـاست درون ایران را تکان داد. متن درباره اتحاد شیعه و سنی این اتفاق مانند آفتابی … Continue reading

مـهرداد درویش پور

بحران های اقتصادی، سیـاسی و اجتماعی و اعتراضات فزاینده مردمـی درون ایران و افزایش تنش ها و فشارهای بین المللی، چگونگی حل آن را بـه مرکزی ترین پرسمان سیـاسی درون ایران بدل ساخته است. بنیـادگرایـان اسلامـی با مشاهده مخالفت روزافزون … Continue reading

محمد ارسی

نادرشاه افشار کـه نابغهٔ نظامـی عصر خویش تلقی مـی‌شد آخرین فاتح بزرگ آسیـاست کـه علیرغم جنگجوئی و علاقهٔ غیرعادی و بی‌حدّی کـه به فتح و فتوح نظامـی و کشورگشائی داشت از امر صلح و حلّ ریشـه‌ای اختلافات شیعه و سنّی … Continue reading

محسن رنانی

تنـها یک کشته داد. یکی از غواصان کـه برای نجات بچه‌ها رفته بود درون مسیر برگشت بی‌هوش شد و جان سپرد. اما ۱۲ نوجوان فوتبالیست و مربی آنـها کـه دو هفته بود به‌خاطر وقوع سیل و انباشت آب درون مسیر … Continue reading

یکی از اشکال گذار مسالمت آمـیز بـه دمکراسی اصلاح از بالا ( رفورم) و یـا مـیدان داری جناح اصلاح طلب ومـیانـه رو نظام درون انتقال از ساختار قدرت آمرانـه بـه دمکراتیک هست که تحولات با نابودی بـه یک باره ساختار … Continue reading




[ايران ما | همبستگی جمـهوری خواهان ایران متن درباره اتحاد شیعه و سنی]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sun, 19 Aug 2018 19:51:00 +0000



متن درباره اتحاد شیعه و سنی

عمرکشان - ویکی‌پدیـا، دانشنامـهٔ آزاد

پرش بـه ناوبری پرش بـه جستجو

عید الزهرانام دیگر عمرکشانبرپایی توسط برخی از شیعیـاناهمـیت جشن بـه دلیل کشته‌شدن عمر بن خطاب توسط ابولولومراسم لعنت فرستادن بر عمرتاریخ ۹ ربیع‌الاول

عُمرکُشان یـا درون ادبیـات مذهبی شیعه، متن درباره اتحاد شیعه و سنی عید الزهرا، فَرحَةالزهراء، روز رُفع‌القلم (به معنی برداشته شدن قلم)، غدیر دوم، مراسمـی هست که برخی از شیعیـان درون تاریخ نـهم ربیع‌الاول برگزار مـی‌کنند.[۱] هدف برگزارکنندگان این مراسم شادمانی بـه دو دلیل است: متن درباره اتحاد شیعه و سنی (۱) آغاز امامت امام دوازدهم شیعیـان و (۲) باور آنان بـه کشته‌شدن عمربن خطاب درون چنین روزی.[۲] این مراسم حداقل از قرن هفتم هجری وجود داشته و در زمان صفویـان رایج بوده‌است.[۱] برگزاری این مراسم درون ایران بـه صورت علنی ممنوع است.[۳]

انتقادات متعددی بـه برگزاری این مراسم وارد شده‌است. متن درباره اتحاد شیعه و سنی اولاً، بررسی‌های تاریخی با استفاده از منابع شیعه و سنی نشان مـی‌دهد کـه عمر درون ماه ذی‌الحجه کشته‌شده نـه درون نـهم ربیع‌الاول. متن درباره اتحاد شیعه و سنی ثانیـاً، بررسی‌های حدیثی نیز نشان مـی‌دهد کـه سند روایت رفع‌القلم کـه به موجب آن گناهان درون این روز مورد حساب قرار نمـی‌گیرند ضعیف است.[۱] این روایت کـه جواز ارتکاب بـه گناهان درون چنین روزی را مـی‌دهد از نظر قواعد حدیثی درون پایین‌ترین درجهٔ اعتبار قرار دارد.[۴]

تاریخچه برگزاری

سید بن طاووس درون کتاب اقبال الاعمال خود بـه برگزاری این مراسم توسط شیعیـان اشاره مـی‌کند کـه به معنی برگزاری آن حداقل از قرن هفتم هجری قمری است. گزارش‌های متعدد تاریخی نشان مـی‌دهد کـه در زمان صفویـان این مراسم درون مـیان مردم رایج بوده‌است.[۱]

برخی محققان بر این باورند کـه مراسم عمرکشان درون حقیقت تحوّل یـافتهٔ مراسم «مغ‌کشی» درون ایران باستان است.[۵][۶][۷] عمرکشان را نوعی نمایش شاد ایرانی کـه پس از ممنوعیت نمایش مغ‌کشی رواج یـافت؛ بیـان مـی‌کنند،[۸] کـه این نمایش دستاویزی شد به منظور انزجار از عمر بن خطاب. از این نوع نمایش، متن مکتوبی درون ادب فارسی درون دست نیست و آن را بسیـار سخیف دانسته‌اند.[۸]

تاریخ برگزاری

برپایی و شرکت برخی شیعیـان درون این مراسم با نیت سال روز مرگ عمر بن خطاب صورت مـی‌گیرد، این درون حالی هست که بنا بر نقل قول طبری، بلاذری، یعقوبی، مسعودی، ابن اعثم کوفی و شیخ مفید،[۹] عمر درون ۲۶ ذیحجه ترور شد و سه روز بعد (۲۹ ذیحجه) درگذشت و این مراسم درون واقع با ۷۰ روز تاخیر برگزار مـی‌شود.[۱۰] بـه گفته سید حسن مصطفوی، ۹ ربیع‌الاول درون واقع سالروز قتل عمر سعد، قاتل حسین بن علی، بـه فرمان مختار ثقفی هست که توسط عوام با خلیفه دوم اشتباه گرفته شده‌است.[۱۱]

علامـه مجلسی درون این رابطه درون کتاب بحارالانوار جلد ۳۱ صفحه ۱۳۲ مـی‌نویسد: «بین شیعیـان درون تمامـی نقاط و نواحی درون زمان ما مشـهور هست که بـه قتل او درون روز نـهم ربیع‌الاول مـی‌باشد؛ و آن روز یکی از اعیـاد است.» گرچه او درون همان کتاب قبلاً نقل قولی از شیخ مفید از کتاب مسار الشیعه آورده کـه شیخ تأکید مـی‌کند اعتقاد اجتماع شیعه بـه کشته‌شدن عمر درون نـهم ربیع‌الاول صحیح نیست. درون حالی هست که بررسی گزارش‌های روحانیون شیعه مانند شیخ مفید و ابن ادریس حلی مؤید تاریخ ذی‌الحجه است؛ مجلسی درون توجیـه این گزارش‌ها استناد بـه گزارشی از سید بن طاووس مـی‌کند کـه مـی‌گوید درون مورد روز نـهم ربیع‌الاول روایـات عظیم‌الشانی یـافته‌است و استدلال مـی‌کند «اعتبار آن روایـات (در اثبات مرگ عمر درون روز نـهم ربیع) بعلاوهٔ شـهرتی کـه بین اکثر شیعیـان سلف و خلف دارند، کمتر از آنچه مورخین مخالف نقل کرده‌اند (که روز مرگ وی ۲۸ ذی الحجة است) نیست. (به عبارت دیگر اعتبار روایت نـهم ربیع با گفته‌های مخالفین رد نمـی‌شود) و احتمال دارد کـه مخالفین این روز را تغییر داده‌اند که تا امر به منظور شیعیـان مشتبه شود، و آن روز را روز عید و سرور نگیرند.» اگرچه خود سید بن طاووس درون مورد فضیلت این روز تردید دارد و مـی‌نویسد کـه هیچ کتاب مورد اعتمادی را نیـافته کـه اصل روایت را از ابن بابویـه تائید کند. استدلال مجلسی درون مورد وارد شدن احادیث متعدد درون فضیلت روز نـهم ربیع‌الاول درست نیست چرا کـه چنان احادیثی، بـه جز یک حدیث، حتی درون بحارالانوار، نوشتهٔ خود مجلسی، وجود ندارد. احتمال تأثیر تعصب شیعی پادشاهان صفوی درون استدلالات مجلسی نیز مطرح شده‌است.[۱]

رفع قلم

برگزارکنندگان این مراسم کـه باور بـه کشته‌شدن عمر درون چنین روزی دارند بـه منظور تبری از دشمنان اهل بیت و تولی بـه اهل بیت آداب خاصی به منظور این روز قائل شده‌اند. این آداب تنـها بر یک حدیث از معصومـین شیعیـان تکیـه دارد. درون این حدیث توسط حذیفة بن یمان از قول پیـامبر اسلام آمده‌است کـه خداوند بر او وحی کرده کـه امروز را عید قرار داده و به کرام الکاتبین امر کرده کـه تا ۳ روز گناهان همـهٔ مردم را از قلم بیندازند. این حدیث خبر واحدی هست که درون مـیان کتب روایی قرن ششم بـه بعد دیده‌مـی‌شود و نام راویـان آن درون هیچ‌یک از کتاب‌های رجالی و سند هیچ حدیث دیگری نیـامده‌است.[۱] این روایت جواز ارتکاب بـه گناهان درون چنین روزی را مـی‌دهد و از نظر قواعد حدیثی درون پایین‌ترین درجهٔ اعتبار قرار دارد.[۴] مـیرزا عبدالله اصفهانی افندی، از همکاران علامـه مجلسی درون تدوین بحارالانوار مـی‌نویسد: «این روز (نـهم ربیع) بسیـار عزیز و محترم و شریف و مکرّم است» اما «از دعاها و نمازها و زیـارت‌ها چندان چیز بخصوصی که تا الحال بـه نظر نرسیده‌است.»[۱]

ممنوعیت برگزاری

برگزاری این مراسم درون ایران ممنوع هست و درون سال‌های اخیر توسط پلیس از برگزاری آن جلوگیری مـی‌شود.

برگزاری این مراسم درون زمان رهبری سید روح‌الله خمـینی ممنوع شد و علی‌اکبر محتشمـی‌پور وزیر کشور وقت بـه شدت با برگزارکنندگان این مراسم مقابله کرد. علت این کار جلوگیری از اختلافات شیعیـان و سنیـان است. اما با این وجود این ممنوعیت این مراسم هنوز هم بطور مخفیـانـه برگزار مـی‌شود. درون سال ۱۳۸۶ آرامگاه ابولؤلؤ درون کاشان بـه دلیل برگزاری چنین مراسمـی به منظور همـیشـه تعطیل شد.[۳]

انتقادات

برخی حکومت‌های پیشین نظیر صفوی از برگزاری این مراسم حمایت مـی‌کرده‌اند،[۱۲] اما امروزه بسیـاری از مسلمانان و حتی شیعیـان برگزاری این آیین را نادرست و موجب اختلاف‌افکنی مـیان مذاهب اسلامـی مـی‌دانند چون شیعیـان، اهل سنت را برادر دینی خود مـی‌دانند.[۱۳] برخی نیز آن را بـه عنوان اهانت بـه مذهب درون نظر مـی‌گیرند و ممنوعیت برگزاری آن را مخالف آزادی مذهبی نمـی‌دانند.[۱۴] برگزاری این مراسم درون مناطقی کـه اهل سنت سداشته‌اند همواره با درگیری‌هایی همراه بوده‌است. البته درون سال‌های اخیر کمتر از این مراسم و برگزاری آن نشانی هست.

برخی شیعیـان با استناد بـه یک روایت معتقدند درون این روز هر حرفی را مـی‌توان زد و همـه گونـه شادی مجاز است. برگزاری چنین مراسمـی درون ایران ممنوع است، و مراجع تقلید مختلف درون مورد این دیدگاه عامـیانـه موضع گرفته‌اند:

محمدحسین کاشف‌الغطاء با سخنرانی درون حرم علی بن ابی‌طالب، این مراسم را درون نجف متوقف کرد.[۱۵]

آیةالله ناصر مکارم شیرازی نیز درون مورد این مراسم درون استفتاءات خود نوشته است:

اوّلًا: روایتی با عنوان رفع قلم درون آن ایّام مخصوص، درون منابع معتبر نداریم. روایت مزبور از نظر سند اعتباری ندارد.
ثانیـاً: بر فرض، چنین چیزی باشد (که نیست) مخالف کتاب خدا و سنّت است، و چنین روایتی قابل پذیرفتن نیست، و حرام و گناه درون هیچ زمانی مجاز نیست، و نباید بـه نام مقدّس اهل بیت (علیـهم السلام) مجالس مشتمل بر گناه تشکیل داد. رفع قلم مخصوص بـه کودکان نابالغ و دیوانـه‌ها و حالت خواب است، و معاذ الله کـه ائمـه معصومـین (علیـهم السلام) اجازه ارتکاب گناه بـه افراد درون این ایّام یـا غیر این ایّام داده باشند؛ و بر فرض اعتبار، معنای حدیث این هست که اگری لغزشی از او سر زد خداوند او را مـی‌بخشد، نـه این کـه عمداً آلوده گناه شود.
ثالثاً: تولّی دوستان اهل بیت عصمت (علیـهم السلام) و تبرّی از دشمنان آنـها، جزء ارکان مذهب ماست؛ لکن تولّی و تبرّی راه‌های صحیحی دارد، نـه این راه‌های خلاف، و نباید کاری کرد کـه شکاف درون صفوف مسلمـین بیفتد.[۱۶]

آیةالله مـیرزا جواد تبریزی هم درون مورد این روایت معتقد است: «روایت مزبور صحیح نیست و فرقی بین ایـام نیست و معصیت، معصیت است.»[۱۷]

آیةالله صافی گلپایگانی نیز درون مورد پایکوبی و درون روز ۹ ربیع معتقد است: این روز «با سائر ایّام درون این جهت فرقی ندارد و مورد رفع القلم نیست.»[۱۸]

همچنین مصطفوی مـی‌گوید این روایت بر ضد قرآن هست و قابل قبول نیست. وی این افراد را با قوم لوط مقایسه مـی‌کند و مـی‌گوید گناه سوم قوم لوط، بعد از لواط و راهزنی، این بود کـه در مجالس‌شان (حتی بـه شوخی) سخن زشت و ناروا بر زبان مـی‌راندند.[۱۱]

جستارهای وابسته

  • وحدت شیعه و سنی

پانوشت‌ها

  • ↑ ۱٫۰۱٫۱۱٫۲۱٫۳۱٫۴۱٫۵۱٫۶ ، مسلم و هادی وکیلی. «تأملاتی تاریخی درباره نـهم ربیع». تاریخ و فرهنگ، ش. ۸۵ (۱۳۸۹): ۵۱–۸۲. بازبینی‌شده درون ۲۰۱۴-۰۱-۰۷. 
  • صادقی کاشانی، مصطفی. «نـهم ربیع؛ روز امامت و مـهدویت». مشرق موعود، ش. ۲۲ (۱۳۹۱): ۴۱–۵۲. بازبینی‌شده درون ۲۰۱۴-۰۱-۰۷. 
  • ↑ ۳٫۰۳٫۱ لقمان، مسعود. «حفظ اتحاد، لزوماً تخریبِ بنا نیست». ایرانشـهر، ۱ - شـهریور - ۱۳۸۶. 
  • ↑ ۴٫۰۴٫۱ مشکانی، عباسعلی و مصطفی صادقی. «بازکاوی داستان رفع القلم». معرفت، ش. ۱۷۰ (۱۳۹۰): ۷۷–۹۰. بازبینی‌شده درون ۲۰۱۴-۰۱-۰۷. 
  • Rubin, D., C.S. Pong, R. Chaturvedi, R. Majundar and M. Tanokura. The World Encyclopedia of Contemporary Theatre: Asia/Pacific. Routledge, 2001. 192. ISBN ‎978-0-415-26087-9. Retrieved 2014-12-24. 
  • Malekpour, J.. The Islamic Drama. Taylor & Francis, 2004. 26. ISBN ‎978-1-135-75623-9. Retrieved 2014-12-24. 
  • افروغ، محمد. «جستجوی مفهوم سقوط پادشاه غاصب درون مراسم نمایش سال نو درون ایران باستان (نگاهی بـه نمایش‌های سیـار کوسه بر نشستن و مغ کشی)». آینـه خیـال، ش. ۱۲ (۱۳۸۷): ۸–۱۴. بازبینی‌شده درون ۲۰۱۴-۱۲-۲۴. 
  • ↑ ۸٫۰۸٫۱ اصلانی (همدان)، محمدرضا. فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز. تهران: کاروان، ۱۳۸۵. ۱۶۳. شابک ‎۹۶۴۸۴۹۷۲۸۱. 
  • مفید، محمد بن محمد ومـهدی نجف. مسار الشیعة فی مختصر تواریخ الشریعة. الموتمر العالمـی لالفیـه الشیخ المفید. صفحه ٤٢. بازبینی‌شده درون ٢٠١٤-٠١-٠٥شیخ مفید درون فصل مربوط بـه رویدادهای ماه ذی‌الحجه مـی‌نویسد: «و فی التاسع و العشرین منـه سنة ٢٣ ثلاث و عشرین من الهجرة قبض عمر بن الخطاب» 
  • مرکز نشر اعتقادات
  • ↑ ۱۱٫۰۱۱٫۱ ««عمرکشان» روز جشن مرگ «عمرسعد» است، نـه خلیفه دوم». پایگاه خبری خیمـه، شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۷. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی درون ۱۵ اکتبر ۲۰۱۳. بازبینی‌شده درون ۳۰ دسامبر ۲۰۱۴. 
  • «تعصّب‌های مذهبی». آفتاب. 
  • مراسم عُمرکُشان (رفع القلم) مقدمـهٔ هفتهٔ وحدت نظام ولایت مطلقه؟! - سماء
  • akhbare-rooz (iranian political Bulletin)
  • «نظر کاشف الغطاء درون مورد روز 9 ربیع‌الاول». دفتر تبلیغات اسلامـی. 
  • استفتاءات جدید مکارم، ج ۱، ص ۴۹۹ و ج۳، ص ۱۵۸ و ۶۱۰
  • استفتاءات جدید تبریزی، ج۲، ص ۵۱۶
  • جامع الأحکام صافی، ج۲، ص ۱۲۸
  • پیوند بـه بیرون

    • مسائلی، مـهدی. نـهم ربیع، جهالت‌ها، خسارت‌ها. وثوق، اسفند ۱۳۹۱. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۲۵۹۴-۵۹-۷. 
    • ن
    • ب
    • و
    شیعه
    اصول
    • توحید
    • نبوت
    • معاد
    • عدل
    • امامت
    فروع
    • نماز
    • روزه
    • خمس
    • زکات
    • حج
    • جهاد
    • امر بـه معروف
    • نـهی از منکر
    • تولی
    • تبری
    عقاید برجسته
    • مـهدویت
      • غیبت
        • غیبت صغری
        • غیبت کبری
      • انتظار
      • ظهور
      • رجعت
    • بداء
    • شفاعت و توسل
    • تقیـه
    • عصمت
    • مرجعیت و حوزه علمـیه و تقلید
    • ولایت فقیـه
    • متعه
    • شـهادت ثالثه
    • جانشینی محمد
    • نظام حقوقی
    چهارده معصوم
    • محمد
    • علی
    • فاطمـه
    • حسن
    • حسین
    • سجاد
    • باقر
    • صادق
    • کاظم
    • رضا
    • جواد (تقی)
    • هادی (نقی)
    • عسکری
    • مـهدی
    صحابه
    مردان
    • سلمان فارسی
    • مقداد بن اسود
    • ابوذر غفاری
    • عمار یـاسر
    • بلال حبشی
    • جعفر بن ابی‌طالب
    • مالک اشتر
    • محمد بن ابوبکر
    • عقیل
    • عثمان بن حنیف
    • کمـیل بن زیـاد
    • اویس قرنی
    • ابوایوب انصاری
    • جابر بن عبدالله انصاری
    • ابن عباس
    • ابن مسعود
    • ابوطالب
    • حمزه
    • یـاسر
    • عثمان بن مظعون
    • عبدالله بن جعفر
    • خباب بن ارت
    • اسامة بن زید
    • خزیمة بن ثابت
    • مصعب بن عمـیر
    • مالک بن نویره
    • عبدالله بن جحش
    زنان
    • فاطمـه بنت اسد
    • حلیمـه
    • زینب
    • ام کلثوم بنت علی
    • اسماء بنت عمـیس
    • ام ایمن
    • صفیـه بنت عبدالمطلب
    • سمـیه
    علما
    • مجتهدان و فقها
    • مراجع (مراجع عام)
    • عارفان
    • فلاسفه
    • مفسران
    • محدثان
    رویدادها
    • رویداد مباهله
    • غدیر خم
    • سقیفه بنی‌ساعده
    • فدک
    • رویداد خانـه فاطمـه
    • قتل عثمان
    • جنگ جمل
    • جنگ صفین
    • جنگ نـهروان
    • واقعه کربلا
    • مؤتمر علماء بغداد
    آیـات
    و روایـات
    • آیـه اخوت
    • آیـه اطاعت
    • آیـه اکمال
    • آیـه انذار
    • آیـه اولی الامر
    • آیـه تبلیغ
    • آیـه تطهیر
    • آیـه خمس
    • آیـه خیرالبریـه
    • آیـه مباهله
    • آیـه مودت
    • آیـه نور
    • آیـه ولایت
    • حدیث جابر
    • حدیث ثقلین
    • حدیث سفینـه
    • حدیث سلسله‌الذهب
    • حدیث غدیر
    • حدیث لوح فاطمـه
    • حدیثا
    • حدیث منزلت
    • حدیث نجوم
    • حدیث یوم الدار
    ادعیـه و مناسک
    • دعای عرفه
    • دعای عهد
    • دعای کمـیل
    • دعای ندبه
    کتاب‌ها
    • قرآن
    • نـهج‌البلاغه
    • صحیفه سجادیـه
    • کتب اربعه
      • الاستبصار
      • الکافی
      • تهذیب‌الاحکام
      • من‌لایحضره‌الفقیـه
    • مصحف فاطمـه
    • مصحف علی
    • اسرار آل محمد
    • وسائل الشیعه
    • بحار الانوار
    • الغدیر
    • مفاتیح‌الجنان
    • مجمع البیـان
    • تفسیر المـیزان
    • صحیفه امام رضا
    • کتب شیعه
    مکان‌های مقدس
    • مکه (مسجد الحرام)
    • مدینـه (مسجد النبی و بقیع)
    • بیت‌المقدس (مسجد الاقصی)
    • نجف (حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه)
    • کربلا (حرم حسین بن علی و حرم عباس بن علی)
    • کاظمـین (حرم کاظمـین)
    • سامرا (حرم عسکریین)
    • مشـهد (حرم علی بن موسی‌الرضا)
    • دمشق (حرم زینب کبری، حرم رقیـه و باب‌الصغیر)
    • قم (حرم فاطمـه معصومـه)
    • شیراز (شاه‌چراغ)
    • ری (شاه عبدالعظیم)
    • شوش (مرقد دانیـال)
    • مسجد
    • امامزاده
    • تکیـه
    • حسینیـه
    • مـهدیـه
    روزهای مقدس
    • عید فطر
    • عید قربان (عید اضحی)
    • عید غدیر
    • محرّم
      • سوگواری محرم
      • تاسوعا
      • عاشورا
      • اربعین
    • عید مبعث
    • مـیلاد پیـامبر
    • مـیلاد ا
    • ایـام فاطمـیه
    شاخه‌ها
    دوازده‌امامـی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیـان • زیدیـه • غلات شيعه
    منابع اجتهاد
    • قرآن
    • حدیث
    • عقل
    • اجماع
    وابسته
    • شیعه‌ستیزی
    • وحدت بین شیعه و سنی
    • تصوف و شیعه
    • ن
    • ب
    • و
    نمایش ایرانی
    آیین/نمایش
    (آیین‌های نمایشی و نمایش‌های آیینی)
    پیش از اسلام
    سوگ سیـاوش  • مصائب مـیترا  • یـادگار زریران
    پس از اسلام
    تعزیـه  • شبیـه‌خوانی  • قمـه‌زنی  • پرده‌خوانی  • چمر  • نخل‌گردانی  • قالی‌شویـان مشـهد اردهال  • عمرکشان  • مـیر نوروزی  • کوسه برنشین  • مراسم گوات  • مراسم دمال  • چُپ تعزیـه
    نمایش‌های عامـیانـه
    رورو  • بقال‌بازی  • کچلک‌بازی  • تخت حوضی (سیـاه‌بازی)  • خیمـه‌شب‌بازی  • نقالی ایرانی  • کوسه‌گردی  • ورزاجنگ  • ورزش زورخانـه‌ای  • معرکه‌گیری  • پیش‌پرده (تئاتر)  • سایـه‌بازی
    گروه‌های نمایش
    گروه هنر ملّی  • گروه نمایش لیسار  • گروه تئاتر آناهیتا  • جامعه باربد  • گروه تئاتر کانون ایران جوان  • گروه تئاتر آرمن
    تماشاخانـه‌ها
    تکیـه دولت  • تماشاخانـه سنگلج  • تئاتر شـهر  • تئاتر سعدی  • تئاتر نصر  • تئاتر پارس  • تالار هنر  • تالار وحدت  • سالن تئاتر شیر و خورشید تبریز  • تماشاخانـه ایرانشـهر  • پردیس تئاتر تهران
    مورّخان و پژوهندگان
    حسین واعظ کاشفی  • بهرام بیضایی  • مجید رضوانی  • پیتر چلکوفسکی  • ابوالقاسم جنتی عطایی  • محمدجعفر محجوب  • ابوالقاسم انجوی شیرازی  • یحیی ذکا  • پرتو بیضایی آرانی  • جلال ستاری  • داوود فتحعلی‌بیگی  • یعقوب آژند  • ویلم فلور  • جمشید ملک‌پور  • عباس جوانمرد  • حمـید امجد  • جابر عناصری  • منصور خلج  • مریم موحدیـان
    دیـگر
    نمایش درون ایران • ارمنی‌ها درون تئاتر ایران • تاریخ نمایش
     • ویکی‌گفتاورد • نمایشنامـه‌های فارسی بـه تفکیک نویسنده
    برگرفته از «https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=عمرکشان&oldid=23996709»




    [عمرکشان - ویکی‌پدیـا، دانشنامـهٔ آزاد متن درباره اتحاد شیعه و سنی]

    نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 27 Jul 2018 14:56:00 +0000



    کشاورزی به قدمت 12 هزار سال در ایران کشف شد

    رژیم حقوقی دریـای خزر | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس.

    بررسی تطبیقی رژیم حقوقی بزگترین دریـاچه های جهان
    (خزر، کشاورزی به قدمت 12 هزار سال در ایران کشف شد سوپریور، ویکتوریـا) سخنرانی درون سمـینار بین المللی خزر دفتر مطالعات سیـاسی بین المللی – تهران اردیبهشت ١٣٨١  چاپ درون همشـهری- 16- 17  – اردیبهشت 1381
    مقدمـه


    اختلافات ودعاوی مرزی اعم از آبی و خشکی عامل اصلی ویـا بهانـه ای به منظور شروع بزرگترین جنگهای دو قرن اخیر بوده اند. کشاورزی به قدمت 12 هزار سال در ایران کشف شد علی رغم ادامـه تلاشـهای سازمانـهای بین المللی درون نیم قرن گذشته بـه منظور حل وفصل مسالمت آمـیز اختلافات بین المللی، هنوز درون بسیـاری از مناطق جهان، درگیری، منازعه و یـا اختلافات درون خصوص مسائل مرزی بویژه مرزهای آبی وجود دارد. کشاورزی به قدمت 12 هزار سال در ایران کشف شد اختلاف روسیـه وژاپن بر سر جزیره کوریل، اختلاف آفریقای جنوبی، نامـیبیـا وآنگولا درون مورد تحدید حدود مناطق دریـایی، اختلاف لیبی با مالت درون مورد تحدید مناطق دریـایی دو کشور درون مدیترانـه، کامرون و نیجریـه درون خلیج گینـه، دعوای اندونزی و مالزی درون مورد جزیره سیپادان از جمله اینگونـه منازعات مـی باشد. درون سالهای اخیر اهمـیت استراتژیک دریـای خزر و نحوه بهره برداری از منابع عظیم آن و مشخص نبودن رژیم حقوقی واختلاف دول ساحلی درون خصوص چگونگی تقسیم منابع این دریـا توجه جهانیـان را بر انگیخته است. درون این مقاله بر آنیم که تا ضمن مقایسه سه دریـاچه بزرگ جهان نحوه مرزبندی، تقسیم منابع و رژیم حقوقی آنـها را بررسی نماییم.
    بزرگترین دریـاچه های جهان عبارتند از 1- دریـاچه مازندران کـه کشورهای ساحلی آن عبارتند از جمـهوری اسلامـی ایران، جمـهوری فدراتیو روسیـه، قزاقستان، ترکمنستان و جمـهوری آذربایجان.
    2- دریـاچه سوپریور کـه بین دو کشور آمریکا و کانادا واقع شده است.
    3- دریـاچه ویکتوریـا کـه مـیان کشورهای تانزانیـا،کنیـا و اوگاندا قرار گرفته است. درون تقسیم آبهای هر سه دریـاچه فوق دولت انگلستان نقش مستقیم داشته است.
    اگرچه بر اساس قرارداد مودت سال 1921 (که درون جهت تعدیل معاهدات ظالمانـه 1813 و1828 وجلب رضایت ایران صورت پذیرفت) و قرارداد 1941 موضوع کشتی رانی و بهره برداری از سطح دریـاچه مازندران( ماهیگیری ) مـیان ایران وشوروی حل وفصل گردیده است، اما ظهور کشورهای تاره استقلال یـافته مشترک المنافع و اقدام آنـها به منظور بهره برداری از منابع زیر بستر دریـاچه باعث بروز اختلافات و بحران جدی درون خصوص بهره برداری از منابع کف دریـای خزر گردیده کـه این اختلافات با دخالت کشورهای بیگانـه درمسائل این منطقه مـی تواند بـه یک بحران جدی منطقه ای وبین المللی تبدیل گردد. تقسیمات سایر دریـاچه ها اصولا درون فضای نظام دو قطبی و یـا چند قطبی ویـا درون سایـه جنگهای جهانی صورت گرفته است. رژیم حقوقی خزر اولین موضوع و مناقشـه از این نوع درون سایـه فروپاشی نظام دو قطبی ودر فضای نظام بین المللی تک قطبی است.
    دریـاچه ویکتوریـا را انگلیسیـها بـه مدت 50 سال تحت استیلای مستقیم داشته اند وتقسیم استعماری این دریـاچه بلافاصله بعد از استقلال کشورهای ساحلی آن بـه نزاعهای خونینی منجر گردیده هست . ارتش اوگاندا درون سال 1978به تانزانیـا لشکرکشی نمود و منطقه ساحلی غرب تانزانیـا را تصرف کرد. تانزانیـا نیز متقابلا بـه اوگاندا حمله کرد و پایتخت آن کشور را تصرف و رژیم عیدی امـین را سرنگون نمود. جنگ 16 ساله اوگاندا با سودان، نزاع فعلی اوگاندا، بروندی و رواندا با کنگو، خصومت بروندی و رواندا با تانزانیـا و عداوت مـیان کنیـا وتانزانیـا، بخشی از خصومتهای ناشی از تقسیمات استعماری دریـاچه ویکتوریـا هست و آتش زیر خاکستر مـیان این کشورها را اساسنامـه و منشور وحدت آفریقا (1964 )و اجلاسهای لوزاکا وآروشا (1998 ) نیز نتوانسته هست خاموش سازد. ولی درون مورد دریـاچه سوپریورمـی توان گفت درون حال حاضر وضعیت پایداری وجود دارد. بعد از جنگهای 1812 مـیان آمریکا وانگلیس، نزاعها جای خود را بـه رقابت و همکاری داده هست واز سال 1909 که تا کنون آمریکا وکانادا با امضای معاهدات دو جانبه متعدد مسائل فیمابین را درون خصوص مشکلات دریـاچه های مرزی حل وفصل نموده اند.
    از آنجا کـه مشخصات فیزیکی، طبیعی، جغرافیـایی،ساختار کلی، سابقه اقوام وملل وپیشینـه حکومتهای ساحلی از عوامل وپارامترهای موثر ومبنا درون تقسیم دریـاچه ها است، ضروری هست که بطور مختصر بـه توضیح بعضی از این عوامل بپردازیم .

    الف. دریـاچه مازندران
    1- مشخصات فیزیکی
    این دریـاچه با طول تقریبی 1200 کیلومتر و عرض متوسط 320 کیلومتر و مساحت 438000 کیلومتر مربع وحجم 770000 کیلومتر مربع بزرگترین دریـاچه جهان هست . باریک ترین عرض آن 220 کیلومتر بین شبه جزیره آبشوران و دماغه کواولی و عریض ترین بخش آن حدود 545 کیلومتر درون شمال آن قرار دارد، کم عمق ترین ناحیـه این دریـاچه 25 متر درون منطقه شمالی هست و عمـیق ترین مناطق درون قسمت مرکزی و جنوبی واقع شده هست که درون بعضی از مناطق جنوبی 900 الی 1000 متر عمق دارد ، سواحل این دریـاچه جمعاً 6379 کیلومتر هست که حدود 922 کیلومتر آن درون خاک ایران واقع شده هست و وسعت حوزة آبگیر آن 3733000 کیلومتر مربع هست که 256000 کیلومتر مربع آن درون خاک ایران قرار دارد . این دریـاچه 28 متر پائین تر از سطح اقیـانوسها هست و بنا براین هیچگونـه خروجی از این دریـاچه وجود ندارد.81% آب ورودی خزر را رود عظیم ولگا تامـین مـی کند.

    2- سوابق تاریخی
    در خصوص دریـای خزر 2500 سال سابقه مکتوب وجود دارد وقدیمـی ترین امپراتوری حاکم بر این دریـاچه پارسها بوده اند. داریوش وجانشینان وی که تا دو سده بر تمام سواحل این دریـاچه حاکمـیت داشته اند. درون قرن ششم پیش از مـیلاد مورخ یونانی بنام هکاتی مـیلیتی از دریـای خزر بنام دریـای هیراکان نام است. هرودوت،استرابون وبطلیموس مورخین قبل از مـیلاد نیز درون توصیف این درون یـا سخن گفته اند. مورخین عرب نیز از دریـای خزر با نامـهای بحر قزوین ،بحر عجم ، خزر، آبسکون،گرگان، جیلان و طبرستان نام اند. یکی از قدیم ترین اقوام ساکن درون سواحل خزر قوم تیپور (طبر) بوده هست .سپس درقرن دوم قبل از مـیلاد خزرها بر منطقه شمال غربی دریـای خزر حاکمـیت یـافتند. این قوم کـه اکثریت آنـها یـهودی شده بودند با حمله مغولها درون سالهای دهه 965-70 پراکنده شدند و بسوی شرق اروپا مـهاجرت نمودند. از این دوره که تا 4 قرن بعد تاتارها برشمال وحاشیـه رود ولگا تسلط داشتند که تا اینکه روسها از اوایل قرن شانزدهم نفوذ خود را بسوی سواحل شمال غربی خزر گسترش دادند و برای اولین بار درون سال 1723 توسط اسماعیل بیگ سفیر شاه طهماسب درون سن پترزبورگ اولین قرارداد مکتوب مـیان ایران وروسیـه درون خصوص واگذاری تعدادی از شـهرهای ساحلی غرب خزر بـه روسیـه امضا گردید، اگرچه اسماعیل بیگ بدلیل این خیـانت طرد شد و آن قرارداد نیز عملی نگردید ولی بهرحال روسها که تا سال 1813 تقریبا بر تمام دریـاچه استیلا یـافتند .
    ب – دریـاچه سوپریور ( Superior)
    1- مشخصات فیزیکی
    این دریـاچه بـه همراه 4 دریـاچه مجاور آن درون شمال آمریکا و جنوب کانادا قرار دارد این منطقه جغرافیـائی بدلیل وجود دریـاچه های متعدد بـه منطقه دریـاچه های بزرگ معروف است. سوپریور با مساحت 82362 کیلومتر مربع بزرگترین دریـاچه آب شیرین جهان هست . طول این دریـاچه 616 کیلومتر مربع و 258 کیلومتر مربع عرض و 405 متر عمق دارد و حجم آب موجود درون آن12100کیلومتر مکعب است.
    مرزهای ساحلی آن 2800 مایل طول دارد. بستر آن 49300 مایل مربع است. این دریـاچه یکی از پرسترین مناطق جهان هست و دارای جنگلهای کاج و سرو مـی باشد ولی بدلیل ســـردی هوا و ضعــف خاک و عدم مرغوبیت ، کشاورزی درون آن بندرت صورت مـی گیرد.
    دریـاچه سوپریور، مـیشیگان، هورون، ایری و انتاریو و کانال ارتباطی آنـها با داشتن 6 کوادریلیون گالن آب بزرگترین سیستم و مجموعه آبی شیرین دنیـا را تشکیل مـی دهد و به عبارت دیگر یک پنجم آب شیرین جهان و نـه دهم آب شیرین آمریکا درون آن جای گرفته است. کانال St . Marys حلقه اتصال سوپریور بـه هورون و مـیشیگان و دریـاچه Clair حلقه اتصال هورون بـه دریـاچه ایری هست و آبشار نیـاگارا ایری را بـه دریـاچه انتاریو وصل مـی کند، این مجموعه جمعاً 94 هزار مایل مربع را درون بر مـی گیرد .
    2-تاریخچه:
    برای اولین بار یک مسیونر مسیحی فرانسوی بنام Cloude Jean Allouez درسال 1667 این دریـاچه را دور زد. از سالهای 1600 که تا 1700 منطقه دریـاچه سوپریور بـه محل اصلی تجارت پوست به منظور فرانسویـها تبدیل شد. این منطقه که تا سال 1759 بیشتر از سوی فرانسویـها تحت سقرار داشت. دراین سال بریتانیـا منطقه کبک را متصرف شد .
    درسال 83 – 1763 کل این منطقه تحت سیطره انگلیس قرار گرفت و تا سال 1817 تحت استیلای آن کشور باقی ماند. درون این سال آمر فورکو (از استقلال طلبان آمریکا) جنوب این منطقه را تحت تسلط خود گرفت. سپس بر اساس معاهده صلح 1783 مقرر گردید مرز مـیان ایـالات متحده امریکا وکانادای انگلیس خط مـیانـه دریـاچه های سوپریور، ایری و هورون باشد. ولی سپس انگلیس تلاش کرد کـه دریـاچه های 5 گانـه تماماً درون داخل قلمرو بریتانیـا قرار داشته باشد. و خط مرز درسواحل جنوبی قرار گیرد.
    آخرین نبردها درخصوص تصرف ثروت منطقه دریـاچه های بزرگ درسال 1812 روی داد و هر دو کشور امریکا و انگلیس درون این نبرد خود را پیروز قلمداد نمودند. جنگ بعد از دوسال بـه اتمام رسید ولی نبرد بر سر چگونگی تقسیم و بهره برداری از منابع دریـاچه بعد از 1812 نیز ادامـه یـافت . اما این نبردها بیشتر ابعاد رقابتی و زور آزمائی داشت .
    تا سال 1825 راهرو دریـائی کانال اربی مسیری بود به منظور انتقال ساکنین از نیویورک و آلبانی بـه بوفالو و به طرف غرب و انتقال بار بـه سمت شرق. اما کانالهای دیگر احداثی مانند کانال لاچین و کانال ولاند این منطقه را بـه بزرگترین محل حمل و نقل درون شمال آمریکا تبدیل کرد .
    برای رفع هرگونـه اختلاف درخصوص تقسیم ثروت های دریـاچه و بهره برداری از منابع توسط دولتهای کانادا و امریکــــــــا درسال 1905 ، کمـیسیون شاهراههای دریـائی International Water Way Comission تاسیس شد.I WC توصیـه کرد کـه یک نـهاد قدرتمند به منظور تصمـیم گیری نـهائی درخصوص مسائل مربوط بـه تعیین حدو مرزهای آبی تعیین شود. براین اساس پیمان آبهای مرزی درسال 1909 مـیان دولتهای امریکا و کانادا بـه امضاء رسید و این پیمان منجر بـه تأسیس کمـیته مشترک بین المللی International Joint Commission شد.IJC یک نـهاد قدرتمندی هست که تصمـیم نـهائی به منظور حل کلیة اختلافات آبی اعم از سطح وبستر ومسایل محیط زیست وسایرموضوعات مربوط بـه دریـاچه های بزرگ ومرزهای آبی مـیان آمریکا و کانادا را برعهده دارد ، این کمـیسیون دارای چند کمـیته تخصصی هست .IJC وظیفه مطالعه و ارائه طرحها و پیشنـهادات و تصمـیم و قضاوت نـهایی به منظور رفع اختلافات را برعهده دارد. IJS 6 عضو دارد کـه نمایندگان دولتهای ساحلی هستند. دولت فدرال آمریکا و کانادا نیز هر کدام سه عضو درون این کمـیسیون دارند. این کمـیسیون سه مسئولیت مـهم برعهده داردکه عبارتند از :
    1-تفسیر مفاد معاهدات مرزی و تنظیم مقررات مربوط بـه مـیزان ورود وخروج آب دریـاچه.
    2-انجام مطالعات وتحقیقات لازم درون خصوص مسائل ومشکلات مربوط بـه دریـاچه وانجام توصیـه های لازم بـه دولتهای ساحلی ونظارت وارزیـابی پیشرفت برنامـه های ناشی از موافقتنامـه کیفیت آب.
    3- داوری وحکمـیت درون خصوص اختلافات مرزهای ساحلی مـیان دول ساحلی.
    ج- دریـاچه ویکتوریـا
    1- مشخصات فیزیکی
    دریـاچه ویکتوریـا درون قسمت مرکزی قارة آفریقا و در مجاورت خط استوا واقع شده هست . این دریـاچه بزرگترین دریـاچه آفریقا وسومـین دریـاچه جهان و دومـین دریـاچه آب شیرین دنیـا است. دریـاچه ویکتوریـا سرچشمـه و منبع اصلی طولاترین رود جهان (نیل بـه طول 6650 کیلومتر) هست .
    و بخشی از مرزهای مشترک اوگاندا – تانزانیـا و کنیـا را تشکیل مـی دهد. سهم تانزانیـا از این دریـاچه 49% اوگاندا 45% و کنیـا تنـها 6% (3725 کیلومتر مربع ) از این دریـاچه سهم دارد ویکتوریـا با 69480 کیلومتر مربع مساحت ، وسعت حوزه آبگیر 184000 کیلومتر مربع دومـین دریـاچه آب شیرین جهان بعد از دریـاچه سوپرویر است. طول ویکتوریـا از شمال بـه جنوب 327 کیلومتر و عرض آن از شرق بـه غرب 240 کیلومتر مربع هست ، سواحل این دریـاچه 3500 کیلومتر هست .
    این دریـاچه بین قسمت غربی و شرقی درة ریفت واقع شده هست . ویکتوریـا 3720 فوت معادل 1134 متر بالای سطح دریـا قرار دارد . عمق آن از 82 متر تجاوز نمـی کند و متوسط عمق آن 40 متر هست بنابراین یکی از کم عمق ترین دریـاچه های جهان محسوب مـی شود .اتصال این دریـاچه بـه سرچشمـه رود نیل با طول 6650 کیلومتر و مساحت 33492000 کیلومتر مربع و دبی 30000 متر مکعب درون ثانیـه ، مانع از افزایش ارتفاع آب دریـاچه شده است. بستر دریـاچه 238900 کیلومتر مربع هست ولی حجم آب دریـاچه تنـها 2760 کیلومتر مکعب هست که نصف حجم آب دریـاچه عمـیق تانگانیکا است. رود کاجرا و رود کاتونگا منبع اصلی تأمـین آب ویکتوریـا هستند . برابر تحقیقات دانشمندان کـه در ماه مـی 1997 درون مجله فرانتیر منتشر شده است، ویکتوریـا یکی از جوانتریـــــن دریـاچه های جهان هست و عمر آن از 25 هزار سال تجاوز نمـی کند. درون حدود 12 هزار سال قبل به منظور چند سده آب بستر آن بکلی خشک گردیده است. درون عین حال وجود بیشتر از 300 نوع موجود زنده درون این دریـاچه یکی از نکاتی هست که منشاء و تکامل آنـها مورد مناقشـه این گروه از دانشمندان است.
    دریـاچه ویکتوریـا دارای صدها جزیره کوچک و بزرگ هست که 62 تای آنـها از وسعت بیشتر از 10 کیلومتر برخوردار هستند.
    2- سوابق تاریخی:
    تاریخ مکتوب درون باره ویکتوریـا بـه بیش از 200 سال نمـی رسد ولی سابقه سانسان درون شرق آفریقا بـه یک مـیلیون سال قبل برمـیگردد. قدیمـی ترین فسیل ها مربوط بـه ساحل شرقی ویکتوریـا بـه 15000 سال قبل مربوط مـی شود. درون سالهای 1000قبل از مـیلاد که تا 1000 بعد از مـیلاد دو موج عمده مـهاجرت از شمال غرب آفریقا بسوی شرق آفریقا توسط بانتوها صورت گرفته است. اصولاسانسان درون سواحل ویکتوریـا بیشتر بـه مـهاجرت نیلوتیکها و بانتوهای کشاورز درون حدود 1000 سال قبل برمـیگردد. سپس درون سالهای 1400 که تا 1700 مـیلادی گله داران توتسی و وتوا towa) ‏) مناطق ساحلی غرب ویکتوریـا مـهاجرت نمودند. دریـاچه ویکتوریـا را بومـیان وتجار عرب و فارس ساحلی Ukerewe, مـی نامـیدند. بعد از اینکه درسال 1858 جان اسپک انگلیسی با کمک راه بلدهای بلوچ تبار ثابت کرد کـه سرچشمـه نیل از این دریـاچه نشأت مـی گیرد آنرا بـه افتخار ملکه انگلیس ویکتوریـا نامـید .دوتن ار اولین سیـاحان غربی کـه وارد سواحل این دریـاچه شده اندجان کراف آلمانی وریچاردبرتون انگلیسی هستند. برتون واسپک درسال 1858 دریـاچه تانگانیکارا بررسی د و این فرضیـه را کـه منبع رود نیل باشد را رد د و سپس وی درون ادامة مسیر بـه دریـاچه ویکتوریـا رسید و سرچشمـه نیل را مشخص نمود درسال 1866 یک اروپائی بنام دکتر دیود لیوینگ استون به منظور کشف معمای رودنیل بـه منطقه دریـاچه تانگانیکا آمد و اروپائیـان که تا 5 سال از وی بی خبر بودند. یک خبرنگار امریکائی بنام هنری ام استانلی جهت پیدا دکتر دیود عازم منطقه شد و درسال 1871 با کمک فارس تبارهای ساحلی ، وی را درون یوجی جی ملاقات نمود استانلی بـه اروپا برگشت ولی دیوید به منظور اثبات فرضیـه خود تانکانیکا را دور زد و فهمـید کـه این دریـاچه سرچشمـه نیل نیست .
    درسال 1874 استانلی مجددا بـه مرکر آفریقا برگشت و معمای نیل را حل نمود وی دریـاچه ویکتوریـا را دور زد و یـافته های اسپک را تأئید کرد .
    تا سال 1884 کـه در کنگره برلین اروپائیـها قارة آفریقا را مـیان خود تقسیم د تقریباً هیچگونـه مرز بندی مشخص و ثابتی درون آفریقا وجود نداشت و فرمانروایـان محلی درحوزة قومـی خود نفوذ داشتند ولی مرزبندی مشخصی مـیان حکام وجود نداشت درسال 1884 منطقه امروزی کـه تانزانیـا رواندا و بروندی نامـیده مـی شود تحت استیلای آلمان قرار گرفت و درسال 1885 انگلیسی ها مرزهای جغرافیـائی منطقه امروزی کنیـا ، اوگاندا و بخشی از سودان را از بخش آلمانی شرق آفریقا جدا د و درواقع دریـاچه ویکتوریـا بر اساس معاهده 1890 درون قسمت شمال حوزة استیلای انگلیس و در بخش جنوبی درون حوزة استیلای آلمان قرار گرفت. درون سال 1910 طی قراردادی مـیان آلمان، بلژیک و انگلیس مرزهای آفریقایی این سه قدرت تعین ونقشـه های آن تهیـه گردید. این تقسیمات که تا 30 سال بعد یعنی که تا سال 1916 ادامـه یـافت که تا اینکه بعد از تسویـه حسابهای بعد از جنگ جهانی اول ، سرزمـینـهای شرق آفریقای آلمان مـیان انگلیس و بلژیک تقسیم شد و در این دوره که تا سال 1962 دریـاچه ویکتوریـا بطور کامل تحت استیلای انگلیس قرار داشت . درون دوره فرمانروائی انگلیس درسال 1925 و 1945 تقسیمات جغرافیـائی و تعیین حدود حوزه های فرمانداری کنیـا ، اوگاندا و تانزانیـا کـه بر مبنای همان قرارداد 1890 و1910 استوار بود، توسط کمـیساریـای عالی انگلیس تعیین شد. با همـین تقسیمات درسال 1961 و 1962 این سه کشور حاشیـه دریـاچه ویکتوریـا با نام کشورهای مستقل از انگلیس، دارای دولت های بومـی مستقل گردید.
    وجوه مشترک سه دریـاچه :
    1-استقرار صنایع و معادن ، آلودگی و آسیب دیدگی اکو سیستم سلامت موجودات زنده را درون این دریـاچه ها بـه خطر انداخته هست .
    2- تراکم جمعیت شـهرنشین یکی از مشخصه های سواحل هرسه دریـاچه مذکور هست بطوری کـه پرتراکم ترین مناطق کشورهای ساحلی ، مناطق اطراف این دریـاچه ها هستند .
    3- صید بی رویـه، خطر انقراض بعضی از گونـه های ماهی و موجودات دریـائی هرسه دریـاچه را تهدید مـی کند .
    4- هرسه دریـاچه از نظر حمل و نقل اهمـیت بسیـار ویژه ای دارند بطوریکه سالانـه دهها مـیلیون تن کالا از طریق این دریـاچه ها جابجا مـی شوند .
    وجوه افتراق :
    دریـای مازندران با ذخیره 70 مـیلیـارد بشکه نفت و جمعاً 18 مـیلیـارد تن نفت و گاز یکی از مراکز مـهم انرژی دنیـا هست درحالیکه دریـاچه ویکتوریـا و سوپریور فاقد این ویژگی هستند .
    دریـاچه مازندران باعمر بیشتر از یک مـیلیـارد سال یکی از قدیمـی ترین دریـاچه های جهان است. و1350گونـه انواع موجودات زنده و 500 نوع گیـاه را درخود جای داده هست و از نظر سابقة تاریخی و تمدن نیز حداقل 2500 سال قدمت فرهنگ و تمدن درسواحل آن وجود دارد. نام این دریـا درون سفرنامـه ها و کتب تاریخی قدمت بسیـار زیـادی دارد درحالیکه دریـاچه ویکتوریـا دریـاچه ای هست بسیـار جوان و عمر آن از 25 هزار سال تجاوز نمـی کند و تنـها 300 گونـه آبزی درون آن وجود دارد اولین نوشته ها درباره این دریـاچه بـه 150 سال قبل بر مـی گردد. اولین نوشته ها و مکتوبات راجع بـه دریـاچه سوپریور نیز بـه 400 سال قبل بر مـیگردد . حجم آب دریـای مازندران 240 برابر بیشتر از حجم آب ویکتوریـا و مساحت آن نیز 12 برابر بیشتر هست . دریـای مازندران مـیان 5 کشور تقسیم شده است، دریـای ویکتوریـا مـیان سه کشور و سوپریور تنـها بین دو کشور قرار دارد. درخصوص دریـای سوپریور دهها معاهده و قرارداد، کنوانسیون، برنامـه ، کمـیسیون، نـهاد قانونی، سمـینار و…وجود دارد درحالیکه درخصوص مازندران و ویکتوریـا معاهدات و قراردادهای منعقد شده از 10 مورد تجاوز نمـی کند.
    روشـهای تحدید حدود دریـاچه ها.
    سیر تحولات ترسیم مرزهای دریـاچه ای نشان مـی دهد کـه از قرن هیجدهم دولتها ترجیح داده انــد مرزهایشان بطور دقیق درون دریـاچه ها مشخص گردد. درون تحدید حدود دریـاچه ها، کشورها عموماً از خط مـیانـه استفاده کرده اند. خط مـیانـه متداولترین روش تعیین حدود دریـاچه ها است. خط مـیانـه(منصف) بـه دو شکل قابل تصور است، خط مـیانـه جغرافیـایی و خط مـیانـه قراردادی.
    بعضی از دریـاچه ها مانند تانگانیکا و بحر المـیت و قسمتهائی از دریـاچه های مالاوی، لوگانو و کنستانتین از شیوه ترسیم خط مـیانـه جغرافیـایی استفاده شده هست اما درون تعیین حدود دریـاچه های دیگری مانند لمان، آلبرت( بین اوگاندا و تانزانیـا) ، دریـاچه های پنجگانـه امریکا و کانادا، تی تی کاکا(بین پرو و بولیوی)، بریم ( اروگوئه و برزیل ) اسکوتاری( بین آلبانی و یوگیلاوی سابق) از خط مـیانـه قراردادی استفاده شده است. درون مورد خلیج فونسیکا Fonseca بهره برداری مشاع مورد تصویب کشورهای ساحلی قرار گرفته است.و دیوان دادگستری بین المللی نیز درون رای صادره، بهره برداری مشاع را تایید نموده است.
    در دریـاچه های مورد مطاله ما درون حداقل 5 مورد آنـها از شیوه خط مـیانـه جغرافیـایی استفاده شده است. بعضی از دریـاچه ها مانند تانگانیکا و بحرالمـیت تقسیم تمام دریـا از شیوه خط مـیانـه جغرافیـایی استفاده شده است. درون بعضی از دریـاچه ها از دو شیوه مختلف استفاده شده بخشی از آن از طریق خط مـیانـه جغرافیـایی و بخش دیگری از شیوه های قراردادی استفاده شده هست مانند مالاوی- لوگنو وکنستانتین. درون تحدید حدود دریـاچه های ویکتوریـا ، چاد و پرسیـا از خطوط طول و عرض جغرافیـائی کرة زمـین استفاده شده هست و درون دریـاچه های مالاوی و دریـاچه های کوچک بین ساحل عاج و غنا مرز درون ساحل یک طرف قرار گرفته است. گرچه علمای حقوق ترسیم خط مـیانـه را مناسبترین روش به منظور تعیین حدود دریـاچه ها مـی دانند ولی تقریباً درتمامـی دریـاچه های موجود درجهان، خصوصیـات جغرافیـایی، اراده سیـاسی دولتها، شرایط اجتماعی و اقتصادی و شرایط جهانی نیز درون تعیین حدود سهم بسزائی داشته اند و نظریـات حقوقی علمای حقوق بین الملل و یـا کنوانسیونـهای بین المللی سهم و نقش جانبی درون این مورد داشته اند.
    دریـاچه های بزرگ آمریکای شمالی (سوپریور)
    همانطور کـه توضیح داده شد، درون معاهدات اولیـه آمریکا و انگلستان درون قرن هیجدهم، مقرر شد که تا مرز دو کشور از مـیانـه آبهای دریـاچه ای بگذرد. ولی بنا بـه وجود چند جزیره و نیز شکل سواحل دریـاچه ها، ترسیم این خط بـه سادگی ممکن نشد. درون معاهده 1783مـیان آمریکا وبریتانیـا درون بند 2 وبند3 طریقه تقسیم بندی دریـاچه ها و رودخانـه های مرزی با استفاده از خط مـیانـه مفصلا توضیح داده شده هست ولی علی رغم این معاهده، اختلافات راجع بـه مرزهای دریـاچه سوپریور منجر بـه جنگ سال 1812 گردید وسپس درون معاهدات 1814 و1842 و1905 و1909 تقسیم بندی مرزها دریـاچه ها نـهایی گردید. درون واقع اگرچه معاهده 1783 معاهده تعیین مرزها بود ولی که تا سال 1842 کـه معاهده واشنگتن بـه امضای طرفین رسید، تعیین حدود این دریـاچه ها بـه تعویق افتاد. درون این سال، ترسیم خطوط مرزی دریـاچه ها با انضمام نقشـه آنـها بـه معاهده مرز جنبه قطعی یـافت. خط مـیانـه ای کـه در این معاهده ترسیم شده بود، درون واقع خطی بود کـه از پیوستن چندین خط مستقیم تشکیل مـی شد.
    در سال 1906 دولت کانادا، شناور ماهیگیری آمریکایی را با این ادعا کـه به آبهای کانادا وارده شده، توقیف کرد و مشخص شد کـه نقشـه های طرفین با یکدیگر منطبق نیست از آنجا کـه کمـیسیونی بین المللی تحت نام International Waterways Commission درون سال 1905 تشکیل شده بود (عهده دار بررسی موضوعات مربوط بـه آبهای مرزی بود)، این کمـیسیون مأمور بـه تهیـه گزارش شد. این کمـیسیون درون سال 1907 نظر داد کـه ترسیم خط مـیانـه درون سال 1842 بـه لحاظ غفلت از شکل دقیق سواحل، بـه طور صحیح صورت نپذیرفته است. این کمـیسیون اعلام کرد کـه عبارت “مـیانـه”که درون معاهدات طرفین بـه کار رفته، سه معنای متفاوت دارد:
    1- خطی کـه ازمرکز آن فاصله ای مساوی با دو ساحل وجود دارد.2- خطی کـه خطوط کلی سواحل را تعقیب کرده و دو بخش دریـاچه را که تا حد امکان بـه طور مساوی تقسیم مـی کند. 3- خطی کـه منطقه قابل کشتیرانی وسط دریـاچه را بـه گونـه ای تقسیم مـی کند کـه هر نقطه آن فاصله ای مساوی با مناطق عمـیق هر طرف ساحل داشته باشد.
    اگر چه این نظریـه کمـیسیون مورد انتقاد برخی از حقوقدانان قرار گرفت، ولی درون نـهایت همـین کمـیسیون مأمور ترسیم نـهایی خط مرزی دو کشور درون این دریـاچه ها شد. این کمـیسیون با ترسیم 30 نقشـه، مرز دریـاچه ای آمریکا و کانادا را بـه شکلی دقیق تعیین کرد. این مرز از پیوستن 270 خط مستقیم تشکیل شده کـه اگر چه کم و بیش خط مـیانـه دریـاچه ها را دنبـال مـی کند.
    ولی طرفین بر اساس پروتکهای امضا شده اختلافات و عدول از خط مـیانـه را پذیرفته اند
    دریـاچه ویکتوریـا
    این دریـاچه بین سه کشور اوگاندا ، کنیـا و تانزانیـا واقع شده هست . تانزانیـا بعد از جنک جهانــی اول از تصرف آلمان خارج و به قیمومت انگلستان درآمد و دو کشور دیگر تحت الحمایـه انگلستان بودند بـه موجب معاهده 1890 انگلستان و آلمان ،این دریـاچه تنـها با یک خط افقی ویک خط عمودی بین دو کشور تقسیم شد. قسمت مربوط بـه اوگاندا و کنیـا موازی با مدار جنوبی یک درجه تقسیم شده است. وجود جزایر متعلق بـه اوگاندا مانع از آن شده هست تا دریـاچه بالمناصفه تقسیم شود و مرز دریـاچه ای با کنیـا موازی با نصف النـهار 35 درجه بـه سمت جنوب پیش رفته هست که ابتدای آن نیز مصب رودخانـه (Sio) سیو مـی باشد کـه مرز رودخانـه ای دو کشور را تشکیل مـی دهد .
    این خط عمود بر خط استوا بـه شکل مستقیم چند جزیره وخلیج کیسیمو را درون قسمت متعلق بـه کنیـا قرار داده هست و درست روی مدار یک درجه جنوبی کـه مرز کنیـا و تانزانیـا آغاز مـی شود ، بقیـه دریـاچه را بـه دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم مـی کند. درون اصل پایـانی قانون اساسی اوگاندا ، وضعیت مرزها و چگونگی مرز دریـاچه ویکتوریـا با ذکر مختصات تعریف شده است.

    رژیم حقوقی دریـای خزر
    با توجه بـه تعاریف و تفاسیری کـه از ویژگی های دریـاهای بسته و نیمـه بسته درون کنوانسیونـهای 1958و 1982 بعمل آمده است، بسیـاری از حقوقدانان معتقدند کـه اصول و قواعد این کنوانسیونـها جنبه الزام و اعمال بر دریـای خزر با خصوصیـات منحصر بـه فرد خود Sui Generis)) ندارند.
    در نتیجه تقسیم این دریـا و تعیین حدود آن درون چهارچوب مقررات کنوانسیونـهای حقوق دریـاها نمـی گنجد. درون همـین راستا مطالعه و بررسی نحوه تقسیم دریـاچه های مـهم جهان، با هدف بهره گیری از تجربیـات و الگو پذیری از آنـها انجام پذیرفت، ولی بررسی شیوه تقسیم و رژیم حقوقی آنـها نشان داد کـه هیچکدام از این دریـاچه هـــــا نمـی توانند الگوی مناسبی به منظور دریـاچه خزر باشند. با مطالعه نظریـات حقوقدانان و علمای حقوق بین الملل درون مـی یـابیم کـه آنـها از جمله گوگنـهام،شارل روسو، واتل،لاپرادل، فوشیل و اپنـهایم اعمال قاعده مـیانـه را به منظور تحدید دریـاها منصفانـه مـی دانند و دیوان بین المللی دادگستری نیز درون بعضی از دعاوی اعمال قاعده مـیانـه را توصیـه کرده است. اما مطالعه شیوه های تعیین حدود دریـاچه های بسته دنیـا نشان مـی دهد کـه اگر چه عموماً از قاعده خط مـیانـه پیروی کرده اند ولی هر کدام از آنـها با عنایت بـه شرایط سیـاسی، اقتصادی و جغرافیـائی و شرایط تاریخی و ظروف زمانی خاصی تهیـه و تنظیم گردیده اند و در بسیـاری از موارد اعمال خط مـیانـه با تعدیلهایی درون این قاعده احرا شده است. دریـای خزر بـه لحاظ وضعیت منحصر بـه فرد خود چه از نظر اهمـیت سیـاسی و امنیتی و چه از نظر ظرفیت اقتصادی و نقش آن درون توسعه اقتصادی کشورهای ساحلی آن و چه از نظر تاریخی و جغرافیـایی و حتی از نظر اکوسیستم، نـه تنـها با ویکتوریـا و سوپریور بلکه با هیچیک از دریـاچه های مشترک بین دو یـا چند کشورجهان مشابهتی ندارد. عرف و کنوانسیونـهای عام بین المللی ناظر بر دریـاها نیز نمـی تواند کمک زیـادی بـه نحوه تعیین و تقسیم دریـای خزر بنماید. فلذا مـهمترین منبع حقوقی کـه مـی تواند مبنا قرار گیرد، قراردادها و معاهدات موجودو سوابق تاریخی هست و که تا زمانی کـه معاهدات نسخ ضمنی و یـا صریح نشده اند حقوق و آثار ناشی از آنـها قابل اعمال مـی باشد. رژیم حقوقی خزر حتما بر مبنای سوابق تاریخی، حقوقی، اصل حسن همجواری، اصل انصـــاف (equitable principle)،رعایت منافع اقتصادی و امنیتی کشورهای ساحلی، و با تاکید بر حفظ محیط زیست و بدور از یکجانبه گرایی ودخالت کشورهای خارجی تکمـیل گردد.
    به هر تقدیر علی رغم پیشنـهادات وارایـه طرحهای مختلف، تاکنون هیچ طرح ونظریـه ای کـه مورد توافق و رضایت همـه کشورهای ساحلی قرار گیرد ارایـه نشده هست . با عنایت بـه موارد فوق حتما راهکارهای مختلف چگونگی بطرف موانع و دشواریـهای تعیین رژیم حقوقی دریـای خزر رابررسی نمود .
    چهار مورد از مـهمترین طرحها و مکانیزمـهایی کـه از سوی صاحبنظران به منظور رژیم حقوقی دریـای خزر پیشنـهاد گردیده عبارتند ار:
    1- مشاع بودن دریـای خزر بـه نحوی کـه کلیـه کشورهای ساحلی بـه طور مشترک از آن بهره برداری نمایند.این نظر نخست از سوی روسها مطرح شد البته هر 5 کشور ساحلی بطور ضمنی ویـا صریح موافقت خود را با مشاع بودن سطح دریـا اعلام نموده اند ولی درون خصوص مشاع بودن بستر اختلاف وجود دارد و بویژه قزاقستان و آذربایجان با آن موافق نیستند و جمـهوری اسلامـی نیز نسبت بـه این طرح خوشبین نیست.
    2- تحدید حدود کامل دریـای خزر با تقسیم تمام دریـاچه مـیان کشورهای ساحلی با رسم خطوط مستقیم با استفاده از تکنیکهای بین المللی و منصفانـه از جمله ترسیم خطوط منصف.در این رابطه دولت آذربایجان معتقد هست که قبلا دریـای خزر مـیان ایران و شوروی تقسیم شده و ادامـه سواحل ایران ( خط مستقیم از آستارا بـه حسینقلی خان) درون حاشیـه جنوب خزر متعلق بـه ایران و مابقی متعلق بـه شوروی بوده کـه هریک ازجمـهوریـها وارث بخش ساحلی خود درون ادامـه مرز خشکی که تا خط منصف دریـا مـی باشند. این نظریـه بر خلاف منافع ایران و روسیـه هست وظاهراً روسیـه نیز با آن مخالف است. نظر بـه اینکه خط موهوم آستارا – حسینقلی درون مورد ایران نا عادلانـه و مغایر با اصل انصاف ومغایر با سوابق تاریخی است، دولت آذربایجان با کوژدار شدن خط موهوم فوق موافق هست اما درون مـیزان قوس اختلاف وجود دارد. ایران معتقد هست که این قوس حتما حالت مثلث بـه خود بگیرد که تا حدی کـه ایران را بـه 20% سهم دریـا نزدیک نماید.
    3- تسری رژیم حقوقی دریـاهای آزاد بـه دریـای خزر: کشاورزی به قدمت 12 هزار سال در ایران کشف شد تعیین محدوده آبهای ساحلی 12 مایل و دریـای سرزمـینی12 مایل و سپس منطقه آزاد که تا کلیـه کشورهای ساحلی قادر بـه بهره برداری از آن باشند. تحدید فلات قاره و تحدید حدود مناطق انحصاری اقتصادی بین کشورهای ساحلی نیز مطابق کنوانسیونـهای 1956 و1982 صورت پذیرد.
    4- تقسیم دریـای خزر بـه دو منطقه ملی و بین الدولی
    الف- تحدید حدود دریـا از ساحل که تا امتداد 24 مایل درون داخل دریـا بـه عنوان منطقه ملی کـه در این 24 مایل هر کشور ساحلی صلاحیت تام درون مورد بهره برداری از فضا، سطح روی آب و زیر بستر دریـا را خواهد داشت.
    ب- تعیین ادامـه 24 مایل از ساحل کشورهای پنجگانـه بـه عنوان منطقه مشترک بین الدول ساحلی . منطقه مشترک تابع قوانین و مقررات مورد توافق همـه کشورهای ساحلی خواهد بود اصولاً منطقه مشترک بین الدول را مـی توان بطور مساوی مورد بهره برداری قرار داد، بهره برداری از ذخایر زیر بستر آن و موجودات زنده را مـی توان درون اختیـار کنسرسیومـی کـه هر 5 کشور با سهام مساوی تأسیس مـی کنند، قرارداد. این کنسرسیوم یـا شرکت سهامـی مشترک، با آراء مساوی، سرمایـه گذاری مساوی تأسیس و درآمد آن نیز بطور مساوی مـی تواند تقسیم گردد.
    نتیجه گیری
    از مجموع سمـینارها، گردهمائی ها، مـیزگردها، اجلاسهای رسمـی و غیررسمـی و ملاقاتهای مقامات کشورهای ساحلی و با بررسی دیدگاههای مختلف آنـها وبررسی 10 مورد بیـانیـه و اعلامـیه مشترک مـیان این کشورها مـی توان نکات ذیل را استخراج نمود.
    1- همـه کشورها برضرورت فوری تدوین رژیم حقوقی و منصفانـه تأکید دارند و همگی بطور ضمنی و یـا صریح اذعان دارند کـه قراردادهای1921و 1940، ایران و شوروی، وضعیت بهره برداری از بستر و زیربستر دریـا را مشخص نساخته و مقررات قراردادهای فوق ناظر بر ماهیگیری و کشتیرانی بوده است.
    2- همـه کشورها بطور صریح و ضمنی پذیرفته اند کـه مقررات بین المللی و کنوانسیونـهای 1982 و 1958 به منظور تقسیم دریـای خزر قابل اعمال نمـی باشد و باید رژیم حقوقی و تقسیم این دریـاچه با توافق همـه کشورهای ساحلی صورت پذیرد.
    3- همـه کشورهای ساحلی براستفاده مشاع از سطح آب درون بخش عمده دریـاچه توافق دارند، اما درون مورد استفاده مشاع از بستر دریـاچه اختلاف نظر وجود دارد.
    4-همـه کشورهای ساحلی از تقاضای ایران به منظور 20% ناخرسند هستند و بطور علنی و یـا پنـهانی تلاش مـی کنند با قرار دادهای دوجانبه نظریـه تقسیم دریـاچه بر مبنای ادامـه مرزهای خشکی تاخط مـیانـه را تقویت نمایند. درون این راستا مـی توان بـه توافقات قزاقستان – روسیـه، آذربایجان – روسیـه ،آذربایجان – قزاقستان و سرانجام بـه توافق ژانویـه 2002 ترکمنستان با روسیـه اشاره نمود. درون همـین راستا مطبوعات ایران گزارش داده اند کـه بین آمریکا و روسیـه توافقاتی بـه عمل آمده هست مبنی بر اینکه آمریکا درون قضیـه مسلمانان قفقاز از روسیـه حمایت نماید و در مقابل روسیـه درون مورد حضور آمریکایی ها درون جمـهوریـهای آسیـای مـیانـه( بویژه آذربایجان) مانع ایجاد نکند.
    نظریـه استفاده مشاع کـه مـیان صاحب نظران طرفداران بیشتری دارد و شاید دولتها نیز درون نـهایت با تغییر و تحولاتی درون آن موافقت نمایند، بویژه نظریـه چهارم کـه طرفدار تقسیم دریـاچه بـه منطقه ملی 24 مایل و منطقه بین الدولی هست به عرف و منطق و رویـه بین المللی نزدیکتر است. نظریـه تقسیم کامل دریـا بـه مناطق ملی، منافع جمـهوری اسلامـی ایران را تامـین نمـی کند و بدلایل زیست محیطی و دلایل حقوقی و منطقی قابل پذیرش نیست زیرا دریـای مازندران مانند کیکی نیست کـه بتوان با گذاشتن علامت و یـا کشیدن و یـا عبور چاقو آن را بـه چند قسمت مجزا از هم تقسیم بندی کرد. دریـای منحصر بـه فردی چون خزر رژیم حقوقی منحصر بـه فرد خود را مـی طلبد. دریـاچه بسته خزر مطابق مقررات و اصول قانون ارشمـیدس هست و هر آسیب و فاجعه زیست محیطی نـه تنـها بـه همـه این دریـاچه بلکه موجودات زنده و پرندگان مـهاجر کـه مـیراث همـه بشریت هستند آسیب مـی رساند. تقسیم این دریـاچه بـه 5 منطقه ملی باعث لجام گسیختگی، بهره برداری فردی، سودجوئی یک جانبه وخودخواهانـه مـی شود. این منفعت طلبی کـه ناقض کنوانسیونـهای محیط زیست و کنوانسیون توسعه پایدار هست باعث مـی شود هر کشوری بـه فکر منفعت خود باشد و از هزینـه به منظور حفظ بیولوژی و موجودات زنده و اکوسیستم خزر خودداری نمایند. اما درون صورتی کـه منطقه مشاع و ملی درون نظر گرفته شود. ناچاراً حتما کمـیسیون بین الدولی 5 کشور ساحلی تشکیل شود که تا بر چگونگی بهره برداری و مـیزان آسیب پذیری و آلودگی خزر نظارت کند. بدون شک این کمـیسیون صندوقی را به منظور هزینـه توسعه زیست محیطی خزر تأسیس خواهد کرد که تا کلیـه اعضاءمثلاً 1% درآمد منطقه ملی خود را بـه این صندوق واریز کنند.
    تقسیم دریـا بـه دو منطقه ملی و مشاع از لجام گسیختگی و توسعه ناپایدار جلوگیری مـی نماید و در عین حال این امکان را بـه دول ساحلی مـی دهد کـه با بهره برداری از منطقه ملیب درآمد نموده و به توسعه و رفاه کشورهای خود بپردازند. وجود یک منطقه مشاع و یک منطقه ملی اه دول ساحلی را به منظور توسعه پایدار، غیرنظامـی خزر، حفظ محیط زیست و اکوسیستم خزر بـه واقعیت نزدیکتر و ضمانت اجرائی و مسئولیت متقابل بیشتری را ایجاد مـی کند. درون منطقه مشاع دول با آراء مساوی و تصمـیم دسته جمعی درخصوص غیرنظامـی و ممنوع نمودن منطقه از سلاح هسته ای و چگونگی حفظ محیط زیست تصمـیم خواهند گرفت. درون حالیکه درون طرح تقسیم دریـا بـه مناطق ملی،کشورهائی همچون روسیـه و قزاقستان این امکان را خواهند یـافت کـه بطور یکجانبه بـه استقرار ناوگانـهای اتمـی و یـا خروج زباله اتمـی و مواد آلاینده بـه دریـا درون منطقه دریـائی خود بپردازند این گونـه اقدامات بـه کل سیستم دریـای خزرآسیب مـی رساند.
    تقسیم کامل دریـای خزر این خطر را دربردارد کـه هر یک از 5 کشور ساحلی با امضای قراردادهای دو جانبه همپیمانان نظامـی خودرا و یـا کشتی های جنگی قدرتهای خارجی را بـه منطقه ساحلی خود فرا بخوانند.
    در حالیکه درون سناریوی چهارم این امکان و این صلاحیت انحصاری مـی تواند از کشورها سلب گردد. جمـهوری اسلامـی ایران همواره تأکید نموده هست که بـه سهم کمتر از 20% رضایت نخواهد داد. اما حتما اذعان نمود کـه متاسفانـه به منظور احقاق حق تاریخی خود با توجه بـه باج خواهی های قدرتهای خارجی و دخالتهای مخفی و آشکار آنـها راه دشواری پیش روی دارد .با توجه بـه شرایط با مطالعه احکام صادره از ICJ و داوری های بین المللی درون موارد مشابه مـی توان پیش بینی کرد کـه نـه دولتهای ساحلی حاضر بـه اعطای 20% خواهند بود و نـه ارجاع موضوع بـه داوری بین المللی چنین حقی را بـه ما خواهد داد. تنـها راه و مکانیزم قانونی ومنطقی کـه شاید بتواند ایران را بـه سهم 20/ از دریـا نزدیک کند، تقسیم دریـاچه بـه منطقه ملی و مشاع است. زیرا درون این صورت ایران صاحب 440 مایل و یـا 922 کیلومتر طول ساحل درون عرض 24 مایل آبهای سرزمـینی مـی شود و یک پنجم منطقه مشاع را نیز مـی تواند صاحب شود لذا جمـهوری اسلامـی ایران، حتما قبل از هر چیزی با طرح تقسیم کامل دریـا بـه مناطق ملی مخالفت نماید زیرا درون طرح تقسیم کامل خزر ایران بسختی خواهند توانست بـه سهم عادلانـه 20% (8% بالاتر از خط موهوم حسینقلی خان- آستارا ) و یـا درحدود20% نایل گردد.
    داوری بین المللی نیز درون این مورد بنفع ایران نخواهد بود، متاسفانـه درون این راستا ایران یبانی افکار عمومـی و رسانـه های گروهی جهان نیز برخوردار نیست و حتی ایرانیـان مدعی ملی گرایی وناسیونالیست نیز درون داخل و خارج از کشور نتنـها به منظور اعاده حق تاریخی ایران تلاش منطقی  نمـی کنند بلکه درون این راستا با طرح شعار سهم ۵٠ درصدی چهره ایران را توسعه طلب و غیر منطقی بـه تصویر مـی کشند و آب بـه آسیـاب دشمن مـی ریزند. کما اینکه درون کتاب تاریخ دیپلماسی دریـای خزر هم نویسنده کتاب و هم دریـادار سیف ا.. انوشیروانی فرمانده ناوگان خزر و هم احمد مـیرفندرسکی وزیر سابق امورخارجه وهمچنین روزنامـه های ضد انقلابی خارج کشور، تقاضای 20% ایران کـه خارج از خط آستارا حسینقلی را درون برمـیگیرد غیر قابل اجرا مـیدانند و معتقد هستند کـه ایران درون تمام دوره شوروی درون کشتی رانی و خط هوایی مبنا را همـین خط قرار داده و از آن تخطی نکرده هست این افراد مانند گیو مـیرفندرسکی تحقق سهمـی فراتر از خط آستارا – حسینقلی را خلاف عرف و منطق بین المللی و خلاف توافقات ایران و شوروی سابق نامـیده اند.

    بنظر مـی رسد درون سناریوی چهارم منافع همـه کشورها سهل تر تامـین گردد و تنـها راه حل منطقی و کم هزینـه به منظور به نتیجه رسیدن رژیم حقوقی خزر باشد زیرا از نظر اندازه طول سواحل سهم ایران، آذربایجان و روسیـه تقریبا بـه نزدیک هست (به ترتیب 900- 850 – 700 کیلومتر) ولی طول سواحل ترکمنستان1700 و طول سواحل قزاقستان 2700 کیلومتر مـی باشد کـه در این مـیان تنـها قزاقستان ممکن هست از نظریـه چهارم خرسند نباشد ولی پیش بینی مـی شود با مختصر تعدیلاتی آن کشور نیز با این نظریـه مخالفتی ننماید. نظر بـه اینکه سمـینار اسفند ماه مسکو١٣٨٠ درون رابطه با رژیم حقوقی خزر بـه پیشرفتی نائل نشد ودر واقع شکست این سمـینار کـه تاخیر درون اجلاس سران حاشیـه خزر را نیز بدنبال خواهد داشت اهمـیت نظریـه مشاع بودن را محرز مـی کند و بنظر مـی رسد ایرا ن درون حال حاضر حتما توجه خود را بـه مخالفت با تقسیم بستر دریـا وتاکید بر بهره برداری مشاع قرار دهد. فضای سنگین، حساس و روند کند و پر مخاطره ای کـه تعیین نظام حقوقی خزر فرا روی ایران قرار مـی دهد درایت، حساسیت و هماهنگی بیشتر مسئولین کشور را مـی طلبد که تا با درایت خود، قضاوت مثبت نسلهای آینده را درون مورد خودبه یـادگار داشته باشند. درون هر حال ادامـه وضعیت فعلی بنفع هیچیک از کشورهای منطقه نیست درون صورت تبانی 4 کشور دیگر برای  تعیین دو جانبه  تحدید حدود بستر و زیر بستر و سواحل خود ایران دچار مشکل جدی خواهد شد و منجر بـه انزوا کشاندن ایران و در نتیجه عالعملهای مختلفی درون ایران بر خواهد انگیخت و نـهاد های مختلف تاثیر گذار درون سیـاست را بـه واکنش واخواهد داشت. این روند بر سیـاستهای داخلی و خارجی ج. ا ایران تاثیر خواهد گذاشت.

    نوشته : محمد عجم اسفند ١٣٨٠ – همشـهری 16-17  اردیبهشت 1381

    مشخصات سوپریورSuperior مازندران Caspian ویکتوریـا Victori

    طول Length 350 mi(563 km) 1200 km 337 km
    عرض Breadth 160 mi(257 km) 320 km 240 km
    عمق متوسط Av.depth 483 ft(147 m) 940-25 m 80-40 m
    حداکثر عمق max. Depth 1,332 ft(406 m) 940 m 80m
    Volume حجم 2,900 mi(12,100km or12,100,000,000 liters) 770000km 2760 km
    Surface area مساحت 31,700mi(82,100km) 438/000/km 69480km
    حوزه آبگیر basin area 49,300mi(127,700km) 3733000km 184000
    Shoreline lengthنوار ساحلی 2,726mi(4,385km) 6379km
    ارتفاعelevation 600ft(183 m) -28m +113/4m
    خروجیoutlet St.Marys River to Lake Huron ندارد نیل




    [رژیم حقوقی دریـای خزر | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس. کشاورزی به قدمت 12 هزار سال در ایران کشف شد]

    نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Wed, 18 Jul 2018 10:20:00 +0000



    معنی گروه

    ریشـه یـابی معنی عجم | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس.

    یسی رنج بردم بدین سال سی 

    عجم زنده کردم بدین پارسی 

    واژه عجم عجم (Ajam-Ajaam- Hajam)در زبان فارسی و در بیشتر زبانـهای آسیـایی مانند هندی، معنی گروه اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و … معنی ایرانی و زبان فارسی مـی‌‌دهد اما درون زبان عربی امروزه بـه معنی غیر عرب بکار مـی‌‌رود درون برهه‌ای از تاریخ بـه معنایی کـه زبان فصیح عربی را متوجه نمـی‌شد عجم مـی‌‌گفتند. معنی گروه درون دوره بنی امـیه این کلمـه کاربرد تحقیر آمـیز داشت اما امروزه معنای لغوی نفهم وبه معنای فردی کـه عربی را نمـی‌داند کاربردی درون ادبیـات عرب ندارد.

    البته هنوز هم درون بعضی از شـهرهای خلیج فارس عده‌ای قوم پرستان تند رو ، کلمـه عجم را بصورت اعجمـی به منظور تحقیر بر ضد شیعیـان بکار مـی‌‌برند اما کاربرد تحقیر آمـیز این واژه درون ادبیـات عرب اکنون جایگاهی ندارد. معنی گروه عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. احتمال دارد بین واژه هخامنش و و کلمـه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمـه جم و یم کـه ریشـه اصلی عجم هستند درون زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ مـی‌‌شود البته کلمـه هخا درون سنگ نوشته‌ها و در متون لاتین وجود دارد. این فرضیـه وجود دارد کـه آیـا بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود دارد یـا خیر درون قدیمـی‌ترین متون فارسی ،جمشیدیـان، جم ،عجمـیان و عجمان داریم. اماواژه هخاان درون ادبیـات فارسی بعد از اسلام نیست.(نظر بـه اهمـیت موضوع خواهشمند استانیکه با خط مـیخی و زبان اوستایی آشنا هستند نظر بدهند)

    ریشـه‌های واژه عجم جم +ا ل = الجم = اجم =عجم   . عجم پیوند واژه‌ای و تاریخی با جم شید و جم دارد جم نام کوچک جمشید پادشاه افسانـه‌ای ایران هست که با شخصیت حضرت سلیمان یکی دانسته مـی‌‌شود. جمشید از دو واژه جم و شید تشکیل شده است. جم و یم از یک ریشـه هست و معنی های مختلفی دارد  از جمله معنی دریـا و اقیـانوس و گروه و هسته و ریشـه مـی‌‌دهد و شید یعنی درخشندگی همـیشگی و هم معنی خور هست که به منظور مبالغه درون معنی با شید ترکیب مـی‌شود و خورشید خوانده مـی‌شود کـه تابناکی ابدی را برساند. جمشید بر روی هم مفهوم جم درخشان، دریـای نور ،خورشید تابان ،دریـای تابناک، فروغ جاودان را مـی‌‌رساند.

    امروزه کلمـه عجم درون زبان عربی بـه معنی غیر عرب بکار مـی‌‌رود البته درون درازای زمان عجم درون قالبهای زبان عربی صرف شده و معنی های دیگری هم پیدا کرده هست مانند معجم – عجمـه و … به منظور چند سده عجم فقط به منظور ایرانیـان و سرزمـین ایران بکار مـی‌‌رفته هست کما اینکه امروزه درون خوزستان، اعراب هنوز هم بـه فارس ها “عجم ” مـی‌‌گویندو این عبارت نـه تنـها تحقیر آمـیز نبود بلکه موجب افتخار بود بطوری کـه بعضی از عربها حتی درون دوره جاهلی داستان‌های شکوهرایـان عجم و مُلک جم  و ملوک جم را با افتخار نقل مـی‌‌د .

    سپس عجم درون یک برهه از تاریخ فقط به منظور فارسها و مترادف پارسیـان بکار گرفته مـی‌‌شد. به منظور اولین باردر دوره بنی امـیه کاربرد تحقیر آمـیز کلمـه عجم به منظور مترادف فارس و مجوس بیـان شده هست . بعدها بدلیل صرفی بودن زبان عربی کـه هر واژه مـی‌‌تواند بـه ۵۴ واژه تبدیل شود جم و عجم بـه واژه‌های متعددی مانند معجم عجمـه و غیره تبدیل شد(مانند کلمـه شاه کـه امروزه واژه‌های متعددی درون عربی از آن گرفته شده مانند . باشا- باشویـه – شـهی و اشتها)یـا کلمـه چراغ (سراج) گناه جناح و یـا گچ و گیل کـه عربها ناچاربوده‌اند آن را جص و جیر تلفظ نمایند و دهها کلمـه از آن درون عربی وجود دارد ولی فارسی زبان هیچگاه تصور نمـی‌کند کـه این کلمـه فارسی هست به هر حال کلمـه عجم خیلی قدیمـیتر از دوره سیـادت اعراب مسلمان است.

    درطول تاریخ کاربردهای متعددی داشته‌است و به گونـه‌های مختلفی بکار رفته‌است. درون برهه‌ای از تاریخ بهی کـه زبان عربی را متوجه نمـی‌شد اعجمـی مـی‌گفتند کـه این لقب درون دوره موالی بیشتر بـه ایرانیـان اطلاق مـی‌شد. به منظور اولین باردر دوره بنی امـیه کاربرد تحقیر آمـیز کلمـه عجم به منظور مترادف پارسی و مجوس بیـان شده‌است. اما امروزه کاربرد معنای تحقیر آمـیز”زبان کند(ال کّن)” بندرت درون ادبیـات عرب جایگاه دارد.

    بعدها بدلیل قالبها و صرفی بودن زبان عربی جم و عجم بـه واژه‌های متعدد و در قالبهای فعلی صرف شده هست و معانی دیگری هم بر آن بار شده هست مانند معجم، تعجیم، عجمـه اعجمـی عجمان و غیره.(رک:آنندراج)

    عجم درون زبان‌های مختلف بصورتهای گوناگون مانند هجم – هخم – هیم- ایم- حیم نیز تلفظ شده‌است. گمان مـی‌رود بین واژه هخامنش و کلمـه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمـه جم و یم کـه ریشـه اصلی عجم هستند درون زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ مـی‌شود.شاید کلمـه جمشیدیـان درون نگارش لاتین بـه هخاان تبدیل شده باشد.زیرا درون ادب کلاسیک فارسی جمشید – جم و عجمـیان هست اماهخاان یـا اخامنید وجود ندارد. تلفظ مختلف کلماتی مانند یعقوب- جاکوب=خاکوپ= یـاکوب = هاکوپ – جوان = یوان = هوان= خواوان و … نیز مـی تواند این فرضیـه را اثبات کند.در قدیمـی‌ترین متون فارسی، جمشیدیـان، جم، عجمـیان و عجمان بـه چشم مـی‌خورداماواژه هخاان درون ادبیـات فارسی بعد از اسلام نیست. کما اینکه کلمات کوروش – خشایـار – اردشیر و …. نیز درون پارسی قدیم شکل دیگری داشته‌اند بطوریکه کوروش برگشت یـافته بـه فارسی است. گمان مـی‌روداصل آن کوروس یـا خروش باشد و لفظ کوروش تلفظ عبری ان است,

    ریشـه‌های واژه عجم

     

    Khaleej ajam

    جم +ال = الجم = اجم =عجم پیوند واژه‌ای و تاریخی با جم شید و جم دارد.

    جم نام کوچک جمشید پادشاه استوره ای ایران هست که گاهی با شخصیت سلیمان یکی دانسته شده است. جمشید از دو واژه جم و شید تشکیل شده‌است. جم و یم از یک ریشـه‌است و بعدها بـه معنی دریـا و اقیـانوس و گروه هم بکار رفته است. شید یعنی درخشندگی همـیشگی و هم معنی خور هست که به منظور مبالغه درون معنی با شید ترکیب مـی‌شود و خورشید خوانده مـی‌شود کـه تابناکی ابدی را برساند. جمشید بر روی هم مفهوم جم درخشان، دریـای نور، خورشید تابان، تابناک، جاودان را مـی‌رساند.اما از نظر اسطوره ای این نام با نام های متون مقدس ودایی”یم و یمـی” ارتباط دارد.

    ریشـه یـابی و واژه شناسی/

     

    – نظر لغت شناسان قدیم مانند فیروز آبادی درون القاموس المحیط و ابن منصور درون لسان العرب و فخر رازی و ابی الفتح موصلی این هست که کلمـه عجم ریشـه درون ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح و مبهم است. و غیر عربی را گویند کـه عربی را بخوبی صحبت نمـی‌کند. الزمخشری مـی نویسد کـه اعجمـی یعنی ناروشن صحبت ولی عجمـی یعنی فُرس= فارس یـا ایرانی.

    -ابی الحسین احمدبن فارس بن زکریـا رازی، کـه از بزرگترین واژه شناسان درسده چهارم بوده هست در دو کتاب ارزشمند( المقائیس فی اللغه و مجمل اللغه ) نخستین معنای « عجم » را تخم و دانـه خرما و انگورو مـیوه هائی همانند انگور مـیداند. یعنی هسته و دانـه هر چیز را عجم مـی نامد.

    خوارزمـی درون کتاب مقدمـه الادب مـینویسد کـه « عجم » ، دانـه هرچیزی است. بدین علت بـه درخت خرمائی کـه ازتخم خرما بروید، عجمـه مـیگویند.

    اما زبانشناسان معاصر کـه نظریـه مکتب کلاسیک درون زبان شناسی و ریشـه شناسی را درون بسیـاری از موارد رد نموده و نظرات جدیدی دارند معتقدند کـه معنی های دانـه و هسته و تخمـه و یـا حتی مبهم و ناروشن سخن گفتن معنی هایی هست که بعدها بر آن بار شده هست اما ریشـه بسیـار قدیمـی تری دارد و از ریشـه”جم” و جمـی هست که بنوبه خود تلفظ پارسی از” یم”- ” یما” و ” یمـی “است “ا” درون اجم مـی تواند الف زاید باشد کـه در زبان عربی مرسوم هست و یـا مـی تواند ال تعریف با حذف لام باشد کـه باز هم درون زبان عربی مرسوم است.

    .sanskrit” Jama” or Yami.Jami: معنی گروه यमी) جمـی یمـی درون سانسکریت اولین زن هست و معادل حوا درون ادیـان ابراهیمـی است.یم (جم) برادر اوست و معادل آدم درون ادیـان ابراهیمـی است. درون فرهنگ ژاپنی و چینی و در بودایی نیزیم و یما اساطیر مشابهی با استوره های هندی و ایرانی هستند. یَمَ هیما – یم Yama (سانسکریت: यम)، درون هند یَمَراجه (यमराज) نیز نامـیده مـی‌شود، درون تبت: شینجِه (གཤིན་རྗེ།)، درون چین: یـان‌لووَنگ (閻羅王) و بطور ساده‌تر یـان (閻)، درون ژاپن: اِنمَه دای-اّو (閻魔大王)، ایزد مرگ، نخستین بار درون وداها آمده است. شخصیت مشابه درون اساطیر ایرانی آئین مزدیسنا ییمَه خشائیتَه هست که درون اوستا آمده است. و با جم و ییمـه جمشید پیوند دارد.واژه ییمـه و یما و یمـی مـی تواند یک ریشـه داشته باشد. “یمـی”Yami [۲]همچنین اله رودیمونا یـا جمنا هست و با خدای هندو ها کریشنا نیز پیوند دارداز طرفی جم درون داستانـهای ایرانی اولین پادشاه جهان و فرمانروای همـه موجودات از جن و انس است.»105

    پاسخ بـه شبهه ها/

     

    بعضی اصرار دارند کـه عجم بـه معنی گنگ هست و یک کلمـه عربی هست و با جم یک ریشـه ندارد. زیرا اعراب دوره جاهلی کـه عجم و اعجمـی بکار‌اند آشنایی با جم و پادشاهان ایرانی نداشته اند. درون رد این گفته دلایل و توجیـهات مفصلی بیـان شده است.اولاً عربها به منظور لال و گنک “صم بکم” بکار مـی برند و عجم هرگز بـه معنی کر و لال بکار نرفته اما معنی گنگ سه تعبیر دارد مـی گویند این مطلب گنگ هست یعنی درون آن ابهام وجود دارد.گنگ سخن گفتن همچنین بـه معنی دو پهلو گفتن و ناروشن گفتن هست و نـه بـه معنی کر ولال و به این معنی بکار نرفته است.عجم بـه معنی ناروشن و غیر فصیح بکار رفته و این معنی ثانویـه ای بوده کـه بعدها بر آن بار شده است..

    یک مورد از بهترین گواه ها بر اینکه اعراب دوره صدر اسلام جم و شاهان ایرانی را بخوبی مـی شناخته‌اند داستان نضربن حارث هست که داستانـهای پادشاهان  عجم (ملوک عجم) را تعریف مـی کرد هست و از او درون کتب های مـهم تاریخ اسلام نام شده است.

    در صدر اسلام بـه ایرانیـان عجمـی مـی گفتندکما اینکه سوره نحل آیـه ۱۰۳  در اشاره بـه سلمان فارسی عجمـی بکار است. و مفسر بزرگ صدر اسلام الضحاک او را سلمان فارسی دانسته کـه زبانش عجمـی بوده است.,(این تفسیرالضحاک بـه واقعیت های تاریخی نزدیک تر است).

    بعدهادو یـا سه قرن بعد درون ادبیـات عربی عبارتفارس و فارسی بـه تقلید از اروپائیـان رایج شد. (در طول تاریخ بـه بسیـاری از واژگان معنی های مختلفی بار مـی شودو تلفظ های مختلقی نیز ممکن هست پیدا کنند بویژه درون انتقال شفاهی و یـا کتبی از یک زبان بـه زبان و فرهنگ دیگر واژگان مـی توانند درون معنی – درون مفهوم – درون تلفظ بـه دلایل متعددی تغییر کنند. یک علت این هست که بعضی از زبانـها واژگانی را ندارند(گچپژ درون عربی) و یـا بعضی آواها را بگونـه دیگری تلفظ مـی کنند مثلاً ش را س تلفظ مـی کنند.ه را خ و … (نمونـه Benjamin – بنیـامـین- بنخامـین- بنـهامـین. یـاسمـین – جاسمـین – خاسمـین – جاشمـین – یـاکوپ- جاکوپ – خاکوپ – هاکوپ- یعقوب. خوان – جوان – حوان – یوان. خوبی- جوبی- هوبی- خوبا- جوبا- جوبلیشن- خلدون- کلدون- هالدون- یلدون ) جم نیز طبق این قاعده معنی ها و مفهوم های متعددی گرفته هست مـی دانیم کـه اول اسامـی جامدات و ضروریـات ابداع شده و بعد صفت ها و اسم معنی بوجود آمده (بطور نمونـه اول” سیب” و بعد صفت سیبا و زیبا درست شده است. هلو اسم مـیوه هست ولی بعد به منظور صفت بـه معنی زیبا و شیرین هم بکار رفته است.عسل نام شـهد هست ولی امروزه معنی های متعددی بر آن بار شده. جان یعنی بدن ولی بعدها دهها صفت و اسم مختلف از آن گرفته شده مانند جانم یعنی عزیزم و …)نام یکی از مشـهورترین پادشاهان یـا پیـامبران استوری ایران نیز با یم پیوند دارد. کلمـهیم و جم بـه بعد ها بـه معنی گروه و دسته و به معنی( آب و رودخانـه و یـا دریـا درون زبان سامـی) نیز باران شده است. ریشـه سامـی و یـا آریـایی /sanscrit این کلمـه مورد بحث قرار گرفته ریگ ودا کهن ترین متن نوشته حدود 4000 سال قبل یم را آورده و عربی بعد و متاخر از سانسکریت است.درعربی کلمـه با حروف (وای) شروع نمـی‌شود بعد یم نمـی‌تواند عربی باشد.

    چون وزن آن هم عربی نیست.پس یم درون زبان عربی نیز ریشـه سانسکریت و فارسی دارد. طبق قاعده زبان عرب بـه اسم جم الزاماًٌ ال اضافه مـی‌شود بصورت الجم. اما چون ج درون «جم» اگرچه از حروف قمری است(ا ـ ب ـ ج ـ ح ـ خ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ م ـ هـ ـ وـ ی) اما بـه چند دلیل و از جمله اینکه اصل کلمـه غیر عربی هست و دو حرفی هست در هنگام خواندن ال جم همان قاعده حروف شمسی انجام مـی‌شود و “ا” خوانده مـی شود که تا اسم سه حرفی درست شود ولی حرف «ل» تلفظ نمـی‌شود بدلیل عدم توازن و حرف علة”یـ . توجه کنید کـه در گرامر عربی استثناهای بسیـار زیـادی هست.ممکن است” ا” کـه به یم و مـیر و … اضافه شده “ا” زاید باشد و ربطی بـه حرف تعریف “ال” نداشته باشد. مثلاً درون حرف تعریف ال درون بسیـاری از کلمات بویژه اسامـی “ا” تلفظ نمـی‌شود و این خلاف گرامر و قاعده رایج است. ماننداسامـی افراد درون : العیـاشی و العربی کـه در زبان محاوره شمال آفریقا تلفظ مـی شوند لعیـاشی و لعربی.همچنین درون واژگانی مانندمـیر از فارسی مـیانـه درون زبان عربی بـه امـیر تبدیل شده هست یـا “ارق” ملی کـه معرب شده از “رگ” ملی هست مـی بینید که” ا” بـه رق اضافه شده است.”ا” درون کتابت بـه ع تبدیل شده اما درون تلفظ حتی امروزه همچنان عجم تلفظ اجم را دارد و عربها و همچنین ایرانیـان ” عجم” را بصورت حلقی تلفظ نمـی‌کنند. [۵]» آیـا جم فارسی شده یم هست یـا یمـی؟ از نظر لغوی هم جم و هم یم مـی توانند بـه جم تبدیل شودتفاوت تلفظ آنـها به منظور مردم آن دوره شاید شبیـه بـه هم بوده است. بنظر مـی رسدکه یم سانسکریت بـه معنی اولین مرد(آدم درون مذهب هندو) بـه جم تغییر یـافته هست یم درون زبان عرب و عبری معنی دریـا و باران هم مـی دهد.که درون این معنی بـه یمـی (اولین زن ) و اله آب شباهت دارد.»105

    جم کـه بود؟.

     

    جم کـه در اوستا، یم و در زبان پهلوی جمشید و جمشیر و جم و در زبانـهای لاتین گاهی هجم و هخم نیز تلفظ شده‌است نامـی هست که بزرگان متعددی درون تاریخ بـه آن نامـیده شده‌اند ولی جمشید باستان اولین پادشاه جهانیـان محسوب مـی‌شود او بر همـه فرمانروایـان از جن و انس غلبه پیدا کرده و آنـها را مطیع ساخته هست بر اساس نوشته‌ها و داستان‌های شفاهی و کتب خداینامـه‌ها و شاهنامـه، اختراع لباس، نگارگری، کشف فلز، ساختن گرمابه، پزشکی و جشن نوروز را بـه او نسبت داده‌اند صفات این پادشاه شباهت زیـادی بـه نوح درون قران دارد و بعضی وی را با سلیمان یکی دانسته‌اند. درون اوستا آمده‌است درون زمان جم شید ۳۰۰ سال مرگ و بیماری نبود اهورا مزدا از او خواست کـه پیـامبرش درون روی زمـین باشد ولی او شـهریـاری را پذیرفت. درون یکی از سالها سرما بشدت فزونی یـافت او دژی بنام جم کرات (ورجمکرت) ساخت و حیوانات را درون آن جای داد. درون دوره او حیوانات فزونی یـافتند. او جامـی داشت کـه در آن تمام اسرار نـهان را مـی‌دید. نگاه بـه گوی شیشـه‌ای و اسرار گفتن از این دوره رایج شده‌است، ولی سرانجام او ادعای خدایی کرد و بجای شاه شاهان خود را خدای خدایـان نامـید و گمراه شد بعد ضحاک بر او چیره شد و به تعبیر فردوسی: من من (منی) و خود بزرگ بینی نمودو آفریدگار را نادیده گرفت.

    منی کرد آن شاه یزدان شناس ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس

    Persian painting, depicting Jamshid halved before ضحاک

    کلمـه عجم بـه طور اساسی با نام جم (جم شید) پیوند دارد چه جمـی کـه با ضحاک ( عربی شده اژیدهاک ) ثانی (ضحّاک، آستیـاگ) مربوط مـی‌شده شخصی ازقوم مغان آذربایجان بوده کـه به قول کتسیـاس و منابع اوستایی سپیتمـه (یعنی دانای سفید و مقّدس)نامـیده مـی‌شده‌است. کتسیـاس نام سپیتمـه را درفهرست نام حکمرانان ماد اسپنداس (ارمغان کننده خوشبختی) آورده (در اوستا نیز بدین معنی لفظی اشاره شده‌است) و به وی بـه عنوان آخرین فرمانروای ماد حکومت سی وپنج سال قائل شده و نام دیگر او را آستی گاس (صاحب و وارث تخت) آورده‌است. مـی‌دانیم کـه وی زیردست آستیـاگ پدر زن خویش بوده و هم‌زمان با آستیـاگ درون آذربایجان واران و ارمنستان حکومت نموده‌است. از جانب دیگر مـی‌دانیم کـه این فرد درون واقع همان پدر زرتشت سپیتمان هست که درون شـهر رغه آذربایجان یعنی مراغه حکومت مـی‌کرده‌است و در تواریخ اساطیری پارسیـان تحت نام‌های پارسی جم (همزاد) و هوم هامان (دانای نیک) و گودرز (دارای سرودهای با ارزش) معرفی گردیده‌است. دلیل این وجه تسمـیه‌ها جز مغ بودن شخص وی نبوده‌است چه همانطوریکه گفتیم نام جم درون اینجا همچنین مطابق با همان جمّ عربی و عاد عبری ومغ و گور پارسی بـه معنی انجمنی است.»105

    در اوستا، فرگرد دوم وندیداد درون مورد این جم گفته شده کـه وی ورجمکرت (یعنی قلعهً جمشید) را ساخت و جای آن درون کنار رود دائیتی (موردی چای شـهرستان مراغه) ذکر شده‌است کـه اکنون ویرانـه‌های این دژ کوهستانی درون آنجا قلعه قیزلار (یعنی دژجنگجویـان) نامـیده مـی‌شود و در حدود ۱۴ کیلومتری جنوب مراغه درون کنار روستای لیلی داغی واقع شده‌است. درون همـین فرگرد دوم وندیداد درون مورد آن آمده کـه زمان توفان بزرگ کولاک (در واقع تهاجم قبایل سکایی و سئوروماتی شمال دریـای سیـاه و قفقاز) جمشید (یعنی خورشید تابان، دریـای تابناک، جم درخشان) باان خود درون آن پناه گرفته بودند و این همان توفانی هست که درون قرآن تحت عنوان توفان قهر خدا به منظور قوم عاد (مغان، انجمنی‌ها) یـاد شده‌است. مـی‌دانیم کـه رهبر ملکوتی قوم عاد درون قرآن هود (هودا، یعنی دانای نیک) معرفی شده‌است کـه بی تردید منظوراز وی همان سپیتمـه (دانای سفید و مقدّس) پدر سپیتاک (زرتشت) هست که کتسیـاس درون موردش مـی‌گوید وی کـه داماد آستیـاگ بود بـه دست کورش بـه قتل رسید چون او وارث تاج و تخت بـه شمار مـی‌رفت و رسماًٌ بـه عنوان جانشین وی برگزیده شده بود. این خبر درست بـه نظر مـی‌رسد چون درون یشتهای اوستا نیر بـه تصریح گفته شده کـه سپیتوره (برهً سفید) بـه همدستی اژی دهاک (ضحّاک) جم (جمشید) را کشت؛ چه نام سپیتوره (بره سفید) بـه وضوح نشانگر همان کوروش (یعنی قوچ، و اگر اصل آنرا کوره وش بدانیم «بسان نره اسب» معنی مـی‌دهد.) بـه هر حال بنا بـه روایت کتسیـاس، کورش دو پسران سپیتمـه با اسامـی سپیتاک (که هرتسفلد پارسی شناس معروف آلمانی بـه درستی وی را مطابق با همان زرتشت سپیتمان دانسته) و مگابرن را بـه حکومت نواحی بلخ و گرگان انتخاب نمود و با مادر ایشان یعنی آمـیتیدا (دانای خانـه، آستیـاگ) ازدواج کرد. یعنی این دو برادر (سپیتاک و برادر بزرگش مگابرن) درون عمل تبدیل بـه پسر خوانده‌های کورش گردیدند و از همـینجاست کـه از ترکیب ایندو با کمبوجیـه سوم پسر تنی کورش سوم داستان اساطیری سه پسر فریدون (کورش) درون شاهنامـه پدید آمده‌است. کـه درآن سلم (مگابرن) و تور (کمبوجیـه) قاتل ایرج (گئوماته زرتشت، سپیتاک بردیـه) بـه شمار آمده‌اند. این براساس شایعه‌ای دروغین بوده چه قاتل اصلی گئوماته زرتشت (بردیـه) همان داریوش (دقیـانوس یعنی کشندهً شاه جوان و جاودانـه) وشش تن همراهان وی بوده‌اند کـه در قرآن از آنـها بـه عنوان اصحاب کهف نام شده‌است.

    چنانکه از نوشته‌های هرودوت و کتسیـاس بر مـی‌آید بعد از مرگ کورش، سپیتاک (زرتشت، زریـادر) یـا همان تنائوکسار (بردیـه، یعنی بزرگ تن) از بلخ بـه پارس خوانده شد و در آنجا تحت‌القاب گئوماتای مغ (مغ دانای سرودهای دینی) و پاتی زیت (حافظ سرودهای دینی) بـه هنگام لشکرکشی کمبوجیـه بـه مصر بـه نیـابت سلطنت وی بر گزیده شد و چون بعد از گذشت سه سال و اندی شایعهً مرگ کمبوجیـه درون مصر بـه وی رسید حکومت خود را همراه با برنامـه اصلاحات عمـیق اجتماعی خویش رسمـی اعلام نمود که تا اینکه توسط داریوش (دقیـانوس روایـات اسلامـی) و شش تن همدستانش، وی بـه همراه موبدان نزدیکش ترور گردیدند کـه این واقعه درون تورات و قرآن بـه عنوان قهرخدا بر قوم هامان (زرتشت) و قوم ثمود (معدومـین) بازگویی شده‌است. بـه گفتهً هرودوت این مغ اصلاحات اجتماعی بی‌نظیری نموده بود چنانکه درون قتل وی مردم آسیـا بـه جز پارسیـان بـه سوگ و ماتم نشستند.

    در مورد ریشـهً پارسی نام جم (یمـه) گفتنی هست که آن درون پیش آریـائیـان هندوپارسی از عهد سپیتمـه (داماد آستیـاگ و ولیعهد وی) قدیمـیتر بوده و درزبان ایشان بـه معانی همزاد و جام (سمبل خورشید) بوده‌است و بدین معانی نام ایزد مـیرای خورشید وایزد خاندان شاهی و ایزد جهان زیرین بـه شمار مـی‌رفته‌است. وی درپیش آریـائیـان کاسی (اسلاف لران) ایمـیریـا (سرور دانا یـا دانای مرگ و مـیر) نامـیده مـی‌شد و نام مزدوجش کـه الهه سرسبزی بوده مـی‌ریزیر (الهه جهان زیرین) قید شده‌است.

    پیداست کـه این جم با جمّ سامـی‌ها کـه لقبی بر سپیتمـه و قوم وی یعنی مغان بوده درهم آمـیخته‌است: چون درون شاهنشاهی پارسیـان پیش از اسلام سامـی زبانان درصد بالایی را تشکیل مـی‌داده‌اند و فرهنگ و اساطیر کهن پارسی را مـی‌شناخته و در مورد آنـها بحث و فحص مـی‌کرده‌اند بطوریکه آنـها کوروش را با نام ذو القرنین مـی‌شناختند و در این مورد از پیـامبر سوال مـی‌د کـه چندین آیـه درون مورد ذوالقرنین وجود دارد. لذا چنانکه اشاره شد به منظور نامـهای مغ (مجوس) و گور گبر مترادف سامـی عربی آن یعنی جمّ را با اضافه حرف تعریف الف و لام شمسی خود بـه صورت الجّم ساخته و از تلخیص آن درون افواه عامـه نام عجم را به منظور پارسیـان (در اصل به منظور روحانیون مغ ایشان) پدید آورده‌اند.

    چنانکه گفته شد این جمّ از سوی دیگر با هوم عابد (سپیتمـه مغ) پدرهامان (سپیتاک/زرتشت/بردیـه) مطابق مـی‌شده‌است: درون تورات کتاب استر نام زرتشت و پدرش بـه ترتیب‌هامان (نیکومنش) و همداتای (همزاد، جم) ذکر شده‌اند و نام قبیلهً ایشان اجاجی (دوردست و بالایی) قید شده کـه بی تردید منظور سرمتهای آنتایی (اسلاف بوسنیـها) مـی‌باشند چه نامـهای آنتا و بوسنی نیز بـه معنی کناری و دوردست هستند.

    پس خود پارسیـان نیز این نام تاریخی را تنـها از سامـی زبانان بین النـهرین نیـاموخته و سپیتمـه/جم واقعاًٌ همزادی داشته‌است کـه مطابق وداها و اوستا همزاد وی ی بوده کـه جمـی نامـیده مـی‌شده‌است. بـه هر حال پارسیـان نام جم را درون رابطه با اژیدهاک (آستیـاگ) بـه جای سپیتمـه (هوم) بکار‌اند. لذا این جمّ درون اوستا بـه سبب همشکلی آن با جم کهن اساطیری آریـائیـان یعنی خدای مـیرای خورشید و ایزد خاندان شاهی- کـه علی‌القاعده تحت اشکال یمـه، ایمرو و ییمـیر از هند که تا اسکاندیناوی شناخته شده بوده- یکی گرفته شده‌است.

    چنانکه گفته شد کتسیـاس مـی‌گوید سپیتمـه (جم، هوم) بـه طور رسمـی بـه عنوان جانشین آستیـاگ (اژیدهاک مادی، ضحاک) درنظر گرفته شده بود چون وی داماد آستیـاگ و شوهر وی، آمـیتیدا (ماندانا، دانای خانـه وآشیـانـه)بود؛ ولی درون اساطیر شاهنامـه بـه اشتباهی کـه ظاهراًٌ منشاً آن تقارن حکومت ایشان بعلاوه تقیـه و سازشگری و دروغ مصلحت آمـیزگویی مغان درباری بوده، اژی دهاک جانشین جمشید وانمود شده نـه برعکس. بعد جمشید یعنی همان یمـه خشئتهً اوستا (لفظاٌ یعنی جم درخشان و زیبا) نـه همان جمشید جم اساطیری هست که بـه عنوان خدای خاندان شاهی و خدای مـیرای خورشید و خدای جهان زیرین شناخته مـی‌شده، بلکه همان سپیتمـه/ اسپنداس/ هوم تاریخی هست که درون اوستا ملقب بـه هوم سرور و دارندهً چشمان زرین است.

    مـی‌دانیم کـه نام اوستایی قبیله اصلی وی یعنی سئیریمـه (سلم، سئورومات، یعنی اسلاف صربوکرواتها) نیز بـه معنی سرور بزرگ است. ظاهراًٌ تناقضی بین مغ بودن و انتساب زرتشت بـه دوراسروها یعنی صربهای دوردست (بوسنیـها) موجود هست ولی این مغهای شـهر رغه آذربایجان (مراغه) مـی‌توانستند از اختلاط با قوم سئورومات پدید آمده باشند چه بنا بـه شواهد تاریخی و باستانشناسی مغان حتی درون مـیان قبایل سئورومات (قوم سلم) واسکیتان (سکاها) نیز مقام روحانیت را بـه خود اختصاص داده بودند.

    افزون براین کلمـه مغ درون زبان آریـائیـها با نامـهای صرب (سرب یـا سرو بـه لغت ودایی یعنی همـه و انجمنی) و کروات (هئوروات، بـه اوستایی بـه همان معنی همـه و انجمنی) مترادف مـی‌باشد. بـه طوری کـه اشاره شد این تنـها منابع یونانی و ارمنی نیستند کـه نام ملکه سمورامت (در اصل سئورومات، یعنی مادر سالار) را با زرتشت بـه عنوان فرمانروای آذربایجان و اران یـا بلخ پیوند مـی‌دهند بلکه همانطوریکه اشاره شد درون کتب پهلوی نیز نام نیـای دیرین زرتشت، دوراسرو یعنی صرب دوردست (=بوسنی) بـه شمار آمده‌است.

    در این باب خصوصیـات نژادی زرتشت و پدرش سپیتمـه یعنی بور و روشن و اندام درشت ایشان نیز مزید بر علت است. درون خصوص مکان فرمانروایی اولیـه زرتشت گفتنی هست مطابق خود اوستا و نوشته گزنفون و همچنین خارس مـیتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر درون پارس تنائوکسار/بردیـه یـا همان زریـادر/زرتشت ابتدا درون همان حوالی رود ارس یعنی درون آذربایجان و اران و ارمنستان حکمرانی داشته‌است. جمشید (موبد درخشان، جام شاه درخشان) متصّف بـه هئورمـه (یعنی دارای رمـه‌های خوب) هست که از اینـها چنین معلوم مـی‌گردد کـه زوج خدایـان اوستایی و ودایی درواسپ (لرواسپ‌ها، اشوینـها وناستیـاهای وداها) نیز درون اصل ایزدان خورشید، چمنزارها، گله‌ها وچشمـه ساران بوده‌اند و همان ایزدانی هستند کـه در کتیبه‌های مـیتانیـها تحت نام زوج خدایـان مـیثره (مـهر دارای چراگاههای فراخ) و ناشتیـا (الهه آبهای جاری، ناهید) معرفی گشته‌اند بعد بی جهت نیست این دو ایزد و الهه همزاد (=جم وجمـی) درمقام داشتن اسبهای تیزرو با هم مشترک بوده‌اند. درنقش برجسته کورانگون فارس کـه مربوط بـه ۲۰۰۰ سال پیش ازمـیلاد هست رب‌النوعی روی تخت عجیبی از مار چنبره زده نشسته‌است و از تاج او وهمچنین تاج الهه پشت سرش دو شاخ بیرون آمده ودر دستش جامـی هست که پنداری آب زندگی درون آن هست و بـه سوی پرستندگان جاری است. این نقوش بر جسته از جهات بسیـاری یـادآور اسطوره جم و ش جمـی و جام درخشان منسوب بدیشان مـی‌باشد.»

    بنابر این درون ادبیـات پارسی اسم جم و کلمـه جم و جمشید و جمـی درون موارد مختلفی کاربرد داشته‌است و چندین شخصیت اساطیری پارسی با نام جم و جمشید شناخته مـی‌شده‌است و این کلمـه ریشـه پارسی دارد و نـه عربی.

    قدیمـی‌ترین نامـی کـه عربها به منظور پارس بکار‌اند کشور(ملک) جم هست که عربهای دوره جاهلییت آن را معرب نموده، اجم و عجم گفتند و کلمات عجمـه عجمو اعجمـی و الاعاجم را از آن ساختند. سپس درون دوره‌های بعدی عجم و اعجمـی را درون معنی‌های مختلف بکار بردند. ابتدا این کلمـه را اختصاصاً به منظور پارسیـان و مترادف با فارسی بکار مـی‌بردند. درون سده‌های بعد از اسلام این کلمـه کاربرد بیشتری پیدا کرد و گاهی بـه خود اعراب نیز عجمـی مـی‌گویند مثلاً بـه شیعیـان بحرین و عمان (عربی شده هومان، هامان) عجمـی مـی‌گویند. یـا عراقی‌ها بـه مردم پارسی خوزستان عجم مـی‌گفتند. درون یک دوره بـه زرتشتیـان و یـا بـه مجوس عجم مـی‌گفتند. درون بعضی موارد بـه مردم خراسان عجم گفته‌اند بطور بسیـار معدودی بـه آذریـها نیز ترکان عجم گفته‌اند.

    امروزه کلمـه عجم بیشتر بـه معنی غیر عرب بکار مـی‌رود. البته هنوز هم اندکی از اعراب به منظور تحقیر فارس‌ها آن را بـه جای فارس بکار مـی‌برند و منظور تحقیر آمـیزی دارند همانطور کـه پارسیـان کلمـه تازی را بـه جای عرب بدوی و به منظور تحقیر بکار مـی‌برند.

    عجم درون قرآن

     

    مقالهٔ اصلی: عجم درون قرآن

    واژهٔ «عجم» درون بخش‌های متفاوتی از قرآن نیز بـه کار رفته‌است کـه از آن جمله مـی‌توان بـه موارد زیر اشاره کرد :

    سوره ۱۶ آیـه ۱۰۳

    در سوره فصلت (۴۱) آیـه ۴۴

    سوره الشعر (۲۶) آیـه‌های ۱۹۸

    سوره الشوری(۴۲) آیـه ۷

    سوره الشعر(۲۶) آیـه‌های ۱۹۸ و ۱۹۹

    ﴿وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ﴾«16‏:103»

    ﴿وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًی وَشِفَاءٌ وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولَئِکَ یُنَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ﴾«41‏:44»

    ﴿وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ‹198›فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ‹199›﴾«26‏:198‏—199»

    در کتب مفسرین اهل تشیع:

    در بیشتر کتب مفسرین اهل تشیع کـه غالباً فارسی زبان هستند . درون تفسیر آیـات فوق عجم بـه معنی غیر عرب وکسی کـه زبان عربی را خوب نمـی‌داند تفسیر شده است.

    در کتابهای اهل سنت

     در کتابهای مفسرین غیر ایرانی عموم آنـها هم درون تفسیر آیـه فوق  و هم درون معنی کلمـه عجم گفته‌اند مراد ایرانیـان و فارسها بوده هست بعضی نیز بـه مفهوم غیر غرب اشاره کرده‌اند.

    در سه نمونـه زیر عجم بـه معنی ایرانی تفسیر شده است:

    پیـامبر خواست به منظور ایرانیـان نامـه بنویسد بـه ایشان گفتند ایرانیـان نامـه بدون مـهر را قبول نمـی‌کنند بعد مـهر خاتم از نقره ساختند.أن نبی الله صلی الله علیـه وسلم کان أراد أن یکتب إلی العجم. فقیل له إن العجم لا یقبلون إلا کتابا علیـه خاتم . فاصطنع خاتماً من فضة، قال کأنی أنظر إلی بیـاضه فی یده. صحیح مسلم – 2092

    یوشک أهل العراق ألا یجبی إلیـهم قفیز ولا درهم. قلنا من أین ذاک ؟ قال من قبل العجم. یمنعون ذاک. ثم قال یوشک أهل الشام أن لا یجبی إلیـهم دینار ولا مدی . قلنا : من أین ذاک ؟ قال من قبل الروم. ثم أسکت هنیة. ثم قال قال رسول الله صلی الله علیـه وسلم ” یکون فی آخر أمتی خلیفة یحثی المال حثیـا. لا یعده عددا “. صحیح مسلم – 2913

    قال رجل یـا رسول الله هل للإسلام من منتهی قال أیما أهل بیت وقال فی موضع آخر قال نعم أیما أهل بیت من العرب أو العجم أراد الله بهم خیراً أدخل علیـهم الإسلام قال ثم قال ثم تقع الفتن کأنـها الطل یعودون فیـها أساود صباء یضرب بعضکم رقاب بعض. الدارقطنی – الإلزامات والتتبع – 95

    عجم درون حدیث‌ها و روایت‌های اسلامـی

     عجم درون کتابهای مقدس و در سخنان بزرگان دینی

    واژه (عجم) را درون تفسیرها، روایت‌ها و حدیث‌ها، بیشتر بـه (غیر عرب) معنی مـی‌کنند، ولی پاره‌ای از روایـات بطور روشن نشان مـی‌دهد کـه (عجم) تمام غیر عرب را درون بر نمـی‌گیرد. بلکه عجم، تنـها بـه گروه خاصّی از غیر عربها و آنـهم ایرانیـان و بخصوص فارسها گفته مـی‌شده‌است. درون کتب سفر نامـه‌ها یـا اسفار مذهبی نیز عبارت‌هایی مانند این زیـاد است: مردمان آن ناحیـه از ترک، خزر، ارمن، رومـی، عرب و یـهودی و عجم هستند.[۱۰] همچنین روایـات متعددی گویـای آن هست از جمله:

    پیـامبر اکرم (ص): (یـا ابا الحمراء! انطلق فادع لی مائة من العرب وخمسین رجلاً من العجم وثلاثین رجلاً من القبط وعشرین رجلاً من الحبشة… ثمّ قال (ص): یـا معشر العرب والعجم والقبط والحبشة…)۱ به منظور من ۱۰۰نفر عرب و همچنین ۵۰ نفر عجم (ایرانی) و ۳۰ نفر مصری و ۲۰ نفر از حبشـه (سومالی و اتیوپی) دعوت کن. امام صادق (ع): (یـا هشام! النبطمن العرب ولامن العجم.) ای هشام! نبطی‌ها نـه از عرب هستند و نـه از عجم.

    امام علی (ع):

    (یسیر المـهدی حتّی ینزل بیت المقدّس وتنقل الیـه الخزائن وتدخل العرب والعجم واهل الحرب والروم وغیرهم فی طاعته.)حضرت مـهدی (ع) حرکت مـی‌کند، که تا در بیت المقدس منزل مـی‌کند و خزینـه‌ها بـه سوی او سرازیر مـی‌شوند و عرب و عجم و جنگاوران و اهل روم و غیر آنـها، سر بر فرمان او مـی‌نـهند.

    هنگامـی کـه پیـامبر اسلام (ص) خودرا بـه عدّه‌ای از یـهودیـان، (رسول ربّ‌العالمـین) معرّفی فرمود، آنان پرسیدند: (الی من؟ الی العرب ام‌الی العجم ام‌الینا؟) بـه سوی چهی فرستاده شده‌ای؟ بـه سوی عرب یـا عجم یـا ما؟

    عجم کدام گروه غیر عرب هستند؟ روایـات گذشته نشان داده کـه به همـه غیر عربها (عجم) گفته نمـی‌شده‌است. بعد از جستجو، احادیثی یـافته شدند کـه نشان مـی‌دهد آن گروه، ایرانیـانند و به روایتی بر نخوردیم کـه به جز ایرانیـان (عجم) اطلاق گردد: حدیث از بحار الانوار:

    (انّما سمّت العجم شـهورها بآبان ماه و آذرماه و غیرهما….)

    بدرستیکه عجم‌ها ماههای خود را اینگونـه نام گذاری کرده‌اند” آبان ماه و آذر ماه و…

    روشن هست که فقط درون بین ایرانیـان، ماهها، آبان و آذر، و… نامـیده مـی‌شده‌است و نـه درون بین همـه غیر عربها.

    معلّی بن خنیس مـی‌گوید: امام صادق (ع) بـه من فرمود: آیـا با نوروز آشنایی داری؟ عرض کردم: فدایت گردم، این روز، روزی هست که عجم آن را بزرگ مـی‌شمارد و در این روز بـه یکدیگر هدیـه مـی‌دهند. درون پایـان روایت بالا امام صادق (ع): هیچ نوروزی فرا نمـی‌رسد، مگر این کـه در انتظار فرج هستیم؛ زیرا این روز، از روزهای ما و شیعیـان ماست کـه عجم آن را حفظ کرده، ولی شما آن را از بین بردید. درون اینجا نیز روشن هست که درون آن زمان تنـها ایرانیـان نوروز را بزرگ مـی‌شماردند و آن را حفظ کرده‌اند. درون جنگ احزاب، هنگامـی کـه پیـامبر با مـهاجران و انصار رایزنی فرمود، سلمان گفت: هرگاه به منظور عجم، چنین مشکلاتی پیش آید، پیرامون شـهرهای خود را خندق مـی‌کنند و از یک سوی مـی‌جنگند.

    وقتی سلمان فارسی مـی‌گوید: عجم چنین مـی‌کنند، مراد او و نمونـه‌های مشابه آن فقط ایرانیـان است. بویژه کـه خود سلمان از منطقه‌ای درون اصفهان موسوم بـه جم (جیم = جی) بوده‌است و او رادر بسیـاری از منابع سلمان عجمـی مـی‌نامـیدند. اما درون زمان صدام حسین نام این شخصیت اسلامـی و تاریخی را مانند نام خلیج فارس تغییر دادند و به او لقب سلمان پاک دادند. امـیرالمؤمنین (ع):

    و امّا درون مورد فراوانی عجم و ترسیدن از جمعیت ایشان کـه سخن گفتی، حتما بگویم: ما درون زمان رسول خدا (ص) با تکیـه بـه فراوانی نیرو نمـی‌جنگیدیم…. روایت: هردر سرزمـین عجم‌ها، بنایی بسازد و به نوروز و عید مـهرگان عمل کند از عجم‌ها بـه شمار مـی‌آید.(در اینجا به‌نظر مـی‌رسد منظور از” عجم”، مجوس باشد

    پیـامبر اسلام (ص): بر شما بشارت باد ای فرزندان بنی فرّوخ! اگر ایمان بـه ستاره ثریـا آویزان باشد، عرب بـه آن دست نمـی‌یـابد، امّا عجم، بـه آن خواهد رسید.

    با توجه بـه این کـه واژه (فرّخ) فارسی و به معنای فرخنده (پرخنده) هست واین کـه مضمون این حدیث، بارها از جانب پیـامبر (ص) درباره ایرانیـان گفته شده، مـی‌توان گفت: مراد از (بنی فرّوخ) ایرانیـان هستند. ۱. شیخ صدوق مـی‌نگارد: عبدالمطلب، ده نام داشت کـه عرب و قیصرها (کی سر = تاجدار) و پادشاهان عجم و پادشاهان حبشـه… بـه آن نامـها، او را مـی‌شناختند.

    ۲. مجلسی درون بحار جلد ۲۰ صفحه ۳۷۷ عنوان یکی از بابها را این گونـه نگاشته‌است: (باب ۲۱ مراسلاته (ص) الی ملوک العجم والروم وغیرهم.) درون بحار جلد ۴۸ صفحه ۳۰۵ قسمتی از کلام امـیرالمؤمنین (ع) درباره قیـام حضرت مـهدی (ع) آورده شده‌است: …

    نتیجه: از کاربردهای گوناگون واژه (عجم) چنین بر مـی‌آید کـه در روایـات هر جا واژه (عجم) بدون قرینـه‌ای بـه کار رفته باشد، نمـی‌توان عجم را تمام غیرعرب دانست، بلکه ذهن بـه ایرانیـان انصراف پیدا مـی‌کند. چنانچه درون مجمع البحرین (عجم) بـه (فُرْس) فارسی معنی شده‌است. از آنچه گفتیم، روشن مـی‌شود کـه (عجم) درون روایـات زیر نیز نشان درون ایرانیـان دارد:

    امام باقر: (اصحاب القائم ثلاثماة وثلاثة عشر رجلاً اولاد العجم.) اصحاب حضرت قائم (ع) ۳۱۳ تن ایرانی هستند.

    امام علی: (کأنّی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلّمون النّاس القرآن کما انزل.) گویـا خیمـه‌های ایرانیـان را درون مسجد کوفه مـی‌بینم کـه قرآن را همان گونـه کـه نازل شده یـاد مـی‌دهند.

    امام صادق: (لو انزل القرآن علی العجم ما آمنت بـه العرب وقد نزل علی العرب فآمنت بـه العجم فهذه فضیلة العجم.) اگر قرآن بـه ایرانیـان نازل مـی‌شد، عرب بـه آن ایمان نمـی‌آورد، ولی بر عرب نازل شد و ایرانیـان بـه آن ایمان آوردند. این فضیلتی هست برای ایرانیـان.

    پیـامبر اکرم (ص): (معاشر قریش! تضربون العجم علی الاسلام هذا واللّه لیضربنّکم علیـه عوداً.) ای گروه قریش! شما، ایرانیـان را بـه خاطر اسلام با شمشیر مـی‌زنید. بـه خدا سوگند، آنان درون آینده شما را به منظور بازگرداندن بـه اسلام با شمشیر مـی‌زنند.

     انا ابن المکارم من النسل جم – – و حائز ارث ملوک العجم – شاعر المتوکلی

    من فرزند نیکی‌ها و خوبی ها هستم از ریشـه جم — بردارنده مـیراث  پادشاهان عجم (ایران)

    الملل و النحل کـه توسط محمد بن عبدالکریم شـهرستانی بـه زبان عربی نوشته شده‌است. ملت‌هایی را کـه در چهار گوشـه جهان زیست مـی‌کنند بـه چهار ملت بزرگ تقسیم کرده‌است کـه عبارت‌اند از:

    عرب.

    عجم. شامل فارسها، خراسانیـان کرمانیـان و خوزیـان

    روم.

    هند.

    آسمان هفت و دریـاها نیز هفتگانـه توصیف شده‌است.

    در ادبیـات عرب واژه عجم همچنین مترادف و هم معنی با سرزمـین ایران بکار رفته‌است و اصطلاح بلاد عجم و یـا مملکت عجم مورد تقلید تاریخ نویسان درباری شاهان قاجاری و صفوی نیز بوده‌است. بـه عبارت دیگر یکی از نامـهای سرزمـین ایران عجم بوده‌است.

    برابر اسناد تاریخی و شواهد، قراین و فرهنگ شفاهی مـی‌توان گفت ۴ نام به منظور کشور ایران و همچنین دریـای جنوب ایران بکار رفته‌است: ۱- کشور جم درون ادبیـات ایران (جمشید) ۲ – مملکت عجم درون ادبیـات عرب ۳- پارس (فارس) درون ادبیـات اروپائیـان ۴- ایران (ایراک، عراق معرب شده ایراک، ایلام).

     ترکان عثمانی درون قراردادهای و نامـه های خود از کشور عجم به منظور نامـیدن ایران استفاده مـی دو درون واقع عجم معادل ایران بکار مـی شد بنا براین عجم یکی ازنامـهای ایران هست ترکها عبارت عجم را به منظور فارسها و صفوی‌ها نیز بکار مـی‌بردندبعدها این عبارت درون ترکیـه به منظور بیگانـه و کولی‌ها نیز بکار رفته‌است اما بیشتر به منظور بیگانـه بکار مـی‌رود.نگاه کنید بـه نامـه های سلطان عبدالمجید.

    بدرخان بدلیسی درون کتاب شرفنامـه نیز عجم را به منظور ساکنین ایران بکار مـی‌بردند.

    همچنین کردهای سنی درون قرون اخیر نیز این واژه را به منظور اشاره بـه آذری‌ها و کردهای شیعه بکار مـی‌بردند همچنین امپراتوری عثمانی به منظور نام بردن از مقدونیـه‌ای‌ها، بلغارها و صرب‌ها استفاده مـید.

    عجم همچنین بـه عنوان نام خانوادگی استفاده شده است.

    در برهه‌ای از تاریخ درون زبان فارسی و از سوی عرب ها و ترک ها مترادف ایران و فارسی زبانان بکار رفته‌است.عربها عجم را به منظور نام ایران درون عبارت ملک جم و مملکت عجم و خلیج بحر عجم بکار‌اند.

    در موسیقی عربی عجم مترادف پارسی بکار رفته است.همچنین درون موسیقی شمالی هند موسیقی بـه نام نوروز عجم وجود دارد.

     

    دشمنی ، درفرهنگ ایران نیز، حد دارد . سـرتاپای دشمن ، شرّ نیست . با دشمن ، درهمـه سوها، جنگیده نمـیشود . دشمن را ازهمـه سو، زشت نمـیکند وبدنام نمـیسازد . مفهوم « اهریمن »، کـه مخلوق ایزدشناسی ِ زرتشتی هست ، ربطی بـه فرهنگِ اصیل ایران ندارد . حتا همان اهریمن درون متون زرتشتی نیز، « مثل اعلای استوارماندن درون پیمان خود که تا به حد نیستی خود» هست . او، پیمان خود را بـه بهای نابودشدن همـیشگی مـی پذیرد . به منظور اهریمن درون متون زرتشتی ،استوارماندن درپیمان ، ارزشی برتر از غلبه وپیروزی دارد . این چنین مفهومـی از دشمنی، ازارزشـهای بزرگ فرهنگ ایرانست . درمورد عرب نیز حتما این فرهنگ متعالی را رعایت کرد . 

    آیـا اعراب ، به منظور توهین بـه ایرانیـان، آنان را « عجم » مـی نامـیده اند ؟ یکی از پژوهشگران ، مـینویسد : « واژه عجم بـه دلیل بارمنفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمـیزی کـه دراصل داشته ( گنگ ولال ) و عربها آن را دراشاره بـه ایرانیـان و دیگر قومـها کـه نمـی توانستند واژه های عربی را مانند خود آنـها بر زبان آورده ، بـه کاربرند ، درنا همخوانی آشکار با دیدگاه فرهیخته ایرانی ی فردوسی بوده …. » . اگربه سراسرمراجع معتبر عربی رجوع شود ، دیده مـیشود کـه گرانیگاه معانی دوم این واژه ، نامفهوم بودن به منظور عربست نـه گنگ ولال بودن ِ گوینده . درآغاز حتما بُن یک اصطلاح و واژه را یـافت ، و سپس خوشـه معانی کـه ازاین بُن برمـیخیزند ، شناخت . 

    هرچند کـه این واژه نزد عوام عرب بعد ازگذشت زمانـها ، چنین معنائی یـافته باشد ، ولی « دراصل » ، بـه کلی چنین معنائی نداشته است، و معنای اصلی آن ، دلیل براحترامـیست کـه اعراب ، بـه ایرانیـان داشته اند . البته « عجم » ، دراصل، بـه هیچ روی، معنای گنگ ولال نداشته هست و بـه غایت توهین وریشخند وتحقیرپیدایش نیـافته ، بلکه درست معنائی به منظور تعظیم و تجلیل و تحبیب داشته هست . 

    ابی الحسین احمدبن فارس بن زکریـا رازی ، کـه از بزرگترین واژه شناسان درسده چهارم بوده هست و نزد همـه معتبراست درون دو کتاب ( المقائیس فی اللغه + مجمل اللغه ) خود نخستین معنای « عجم » را تخم خرما و انگورو مـیوه هائی همانند انگور مـیداند . «النوی ، و کل ماکان فی جوف ماءکول مثل العنب ما اشبهه فهو عجم ». 

    باید درپیش چشم داشت کـه نام خرما درعربی کـه « قصب = قسب » باشد ، معنای نیشکر نی و قلم وکلک را هم داشته هست ( لغت نامـه ). اینـهمانی خرما با نیشکر، اهمـیت دارد چون « قصب» ، معرب «+ بـه » هست که بـه معنای « نای بـه = وای بـه » هست که زنخدای ایران مـیباشد. خوارزمـی درون کتاب مقدمـه الادب مـینویسد کـه « عجم » ، دانـه هرچیزی است. بدین علت بـه درخت خرمائی کـه ازتخم خرما بروید ، عجمـه مـیگویند . 

    سعدی مـیگوید : 

    شرب نوش آفرید ازمگس نحل نخل تناور کند ز دانـه خرما 

    معنای بنیـادی دیگر عجمـه ، صخره سخت هست . بـه افشره ای کـه از دانـه های مـیگرفتند مـیگفتند نفت العجم . بـه نیـایشی کـه زیرلب زمزمـه مـید نیز عجم مـیگفتند ( ان صلاه النـهارعجما ، لانـها لا یجهرفیـها بالقراءه ) . 

    پس معنای اصلی عجم، کـه « تخم و دانـه وهسته » باشد، تصویری بوده هست که با خود، برآیندهای گوناگون آورده هست . تخم ، درون پهلوی وگویشـها « توم » خوانده مـیشود ، و معنای « تاریک » هم دارد . درون سغدی واژه « دانـه » ، « دوانـه » مـیباشد ( فرهنگ قریب ) کـه درکردی بـه معنای جفت وهمزاد مـیباشد . همچنین« توم » درون عبری وآرامـی ، بـه معنای « همزاد ، دوقلو» هست کـه امروزه بـه شکل « توماس» ، ازنامـهای متداول درغربست( Biblisch-Historisches Handwoerterbuch) ). « تخم » درخود ، درخت وشاخ وبرگ و بر را بالقوه دارد، وبدین علت ، گنج نـهفته درتاریکی هست .

    ازسوی دیگر، درفرهنگ ایران ، تخم ، هم « بر» و هم « بُن وبیخ » درخت هست . وجودی کـه هم بر و هم بُن ، هم پایـان و هم آغاز هست ، وجودی مستقل و آزاد کـه ازخود و به خود ، هست . این درون فرهنگ ایران ، «کمال» شمرده مـیشد .« کمال » مانند اسلام، علم یـا قدرت بی نـهایت نبود. چیزی کمال داشت کـه خودش، اصل نوآفرینی ِ خودش هست. ازخودش ، بـه روشنی مـیرسد . بـه همـین علت ، رستم ، تخم تن هست . درگزیده های زاد اسپرم ، بخش ٣۴ پاره ۲۹ مـیآید : « …. باز آفرینی همـه چهره ها ، درپایـان بـه آغاز همانند باشند . چنانکه مردم کـه هستی آنان از تخم ( نطفه ) هست ، از نطفه بـه وجود آیند و گیـاهان کـه هستی آنان از تخمک هست ، کمال پایـانی آنـها نیز با همان تخم هست » . همـین اندیشـه درگرشاسپ نامـه توسی نیز مـیآید. 
    که این یکی بودن « برو تخم » درون جهان هستی باشد. جهان هستی ، درختی هست که ازبرش ، بیخش پدید مـیآید . بـه عبارت دیگر، جهان هستی ، خالق ندارد . 

    به تخم درخت ارفتی درون گمان 

    نگه کن برش، تخم باشد همان 

    ازسوئی هرتخمـی درواقع ، تخم درون تخم هست . ازاین رو ، آنچه درتخم ودانـه و هسته ، نـهفته هست ، نیروهائی هستند کـه در تاریکی و پوشیده و نادیدنی هستند . این تصویر، یکی ازتصاویر بنیـادی درجهان بوده هست ، و بیـان « ازخود بودن» ، «ازخود ، روشن شدن» ،« ازخود ، سرچشمـه بودن » هست ، چون همـه چیز را درخود دارد . همچنین « شیره وافشره درون تخم » کـه نشان ِ اصل درخت ومـیوه هست ، درست درتخم ودانـه ، پوشیده و نا دیدنیست . این معنای اصلی « عجم » هست . ازاین رو یکی از معانی عجم بنا بر اشتاین گاس ، هم شیره وافشره ازدانـه های گیـاهان وهم آزمودن ، امتحان است. این معانی گرانقدر، ازیکسو مارا ازغنای درونی تخم ( عجم ) آگاه مـیسازد و ازسوی دیگر ، بـه پوشیدگی و ناشناس بودن آن، اشاره مـیکند 

    این رویـه ناشناس بودن وپوشیده بودن ِ از معنای اصلی هست ، کـه سپس از عوام عرب ، معنای منفی پیدا کرده هست . آنچه ما نمـی فهمـیم ، بد وزشت و تباه هست . امروزهم ، این شیوه تفکر، درمـیان عموم ، رایجست . ولی دراصل ، عجم ، بـه ایرانی بدان علت گفته مـیشده هست که انسان آزاده ایست و برپای خود مـیایستد . رابطه عرب با ایرانی ، با محمد، شروع نشده هست . عربها با ایرانیـان پیش ازآمدن محمد ، رابطه دیگر داشته اند . این دو گونـه رابطه را حتما جداگانـه بررسی کرد. این اصطلاح « عجم » ، ریشـه دراین دوره پیش از محمد و اسلام دارد.ایرانی آنگاه ، بدان علت عجم خوانده مـیشده هست ، چون پیروان فرهنگ زنخدائی (= ارتائی ) بوده اند. « اجم» و« سورستان» و هروم ( روم ، هر= نی ) ، اصطلاتی به منظور جوامع زنخدائی ایران بوده اند کـه اعراب نیز پیرو آن بوده اند . اجه ، بـه هندی « قصب السکریـا نیشکر » است. اجمـه ، درمقدمـه الادب خوارزمـی بـه معنای بیشـه ونیستان هست و جمع آن « اجم » مـیباشد . « عجه » درمنتهی الارب بـه معنای « خایگینـه ، لغت مولده هست » ( یعنی تخم مرغ ) . اج، درفارسی، بـه درخت افرا گفته مـیشود کـه نام دیگرش « اسپندان » هست که بـه خوبی مارا بـه اصل راهنمائی مـیکند . « ئوز » کـه همان « خوز» باشد ( خوزستان= نیستان) بـه معنای نی است، و این نام زنخدای ایران بوده هست که به منظور پیروان زرتشت ، بت ( اوز دِس ) وزشت و پلشت شده هست ، و اعراب درست همـین زنخدا را بنام « عزی » مـیپرستیده اند . مقصود اینست کـه عرب، پیش ازپیدایش اسلام،با دیدی دیگری بـه ایرانیـان مـینگریسته اند ، و ایرانیـان را ارجمند مـیشمرده اند ، ونام « عجم = اجم » ، بیـان بزرگواری ایرانیـان و پیوند عرب با چنین ایرانی بوده هست . چنانکه درشاهنامـه نیز« عربستان» با « ایران » باهم ، بهره ایرج ، نخستین شاه اسطوره ای ایران مـیگردد .

    پس آنگه نیـابت بـه ایرج رسید 

    مراورا پدر، شـهرایران گزید 

    هم ایران هم دشت نیزه وران 

    همان تخت شاهی و تاج سران 

    بدو داد کـه او را سزا دید گاه 

    همان تیغ ومـهر ونگین و کلاه 

    سرانرا کـه بُد هوش و فرهنگ ورای 

    مراورا چه خواندند ، ایران خدای 

    فردوسی ، درخود، آگاهانـه رسالت زنده ایران را داشت و هدفش از شاهنامـه سرائی ، نوزائی فرهنگ واجتماع و جهان آرائی ایران بود ودرست دراین بیت شعر، بـه با نگ بلند، از رسالت خود دم مـیزند . 

    «عجم ، زنده کردم بدین پارسی » 

    « عجم زنده کردم بدین پارسی » ، این معنای ژرف را دارد کـه من « فرهنگ ِ زنخدائی یـا خرّ مدینی ، فرهنگ سیمرغی- ارتائی ایران » را با این نوشته ، زنده کرده ام . « عجم » ، درست معنای والا و ژرف ِ فردوسی را بیـان مـیکند . آن ایرانی کـه « بُن وبیخ واصل = عجم » هست ، آن ایرانی کـه افشره وشیره وجانست( عجم ) ، آن صخره سختی( عجم) کـه برفرازکوه البرزاست و ایران نوین برآن بنا خواهد شد، دراین نوشته زنده مـیشود و فرشگرد مـی یـابد . این همان نیستانی( اجم = عجم ) هست که مولوی درد اشتیـاق بازگشت بـه آن را دارد که تا درآنجا بازازنو زاده شود .

    منابع :

    [۱]




    [ریشـه یـابی معنی عجم | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس. معنی گروه]

    نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 20 Jul 2018 02:11:00 +0000



    معنی گروه

    معنی قران- شاه – پادشاه – قربان | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس.

    واژه   قرآن 70 بار درون  کتاب قرآن بکار رفته است.

    اقوال مختلف درون معانی قرآن عبارتند از:

    1ـ قرآن اسم خاص كتاب مسلمانان و لفظی جامد هست (شافعی).

    2ـ قرآن هم ریشـه با قرینـه و معنای آن، معنی گروه همانند بودن آیـاتش با یكدیگر هست (فراء).

    3ـ قرآن مشتق از قرن است; زیرا آیـات و سوره های آن مقرون بـه یكدیگرند(اشعری و جمعی دیگر).

    4ـ قرآن كلمـه ای هست مـهموز و از قرء بـه معنای جمع، مشتق شده است; زیرا جامع ثمرات كتب آسمانی گذشته هست (ابن اثیر و زجاج).

    5ـ قرآن كلمـه ای هست مـهموز و از قرا بـه معنای تلاوت و قرائت گرفته شده است. معنی گروه (كیـانی و جمعی دیگر).

    6- قرآن ریشـه عربی ندارد  از واژه سریـانی کرانا بـه معنی درس گرفته شده است.(بیشتر لغت شناسان غربی. معنی گروه فرهنگ ریشـه یـابی) اگر کرانا بـه معنی درس و خواندن باشد بعد مـی توان گفت قراء نیز از همان واژه سریـانی اخذ شده است.بریتانیکا-  بریتانیکا ” کوران 

    7- قرآن ریشـه عربی ندارد   “ان”  در زبان عربی علامت  دوتایی هست مانند کتابان یعنی دو که تا کتاب . قرآن جامد هست و ارتباطی با قراءت ندارد معرب هست  و مـی تواند معرب  شده گُران باشد. گُران – گوران و گِران واژه اززبان های ایرانی هست به معنی بزرگ ، زیـاد ، عظیم  و گراند  به معنی عظیم و بزرگ درون زبانـهای لاتین با آن از یک ریشـه است. مانند گراند مادر- گراند هتل- به احتمال زیـاد لقب پادشاهان مانند صاحب قران نیز  ریشـه درون همـین کلمـه  گران دارد.

    اسم دیگر قران  – فرقان  است . بسختی مـی توان پذیرفت کـه ” فرقان”  نیز  عربی باشد فرق + ان  بی معنی هست و معانی کـه مفسران بر آن بار کرده اند چندان محکم و مستدل نیست .

    گفته شده که واژه «فرقان» از ماده (فرق) مشتق شده كه به معنى جدا كردن وفاصله انداختن ميان دو چيز هست وقرآن از آن نظر فرقان ناميده مى شود كه ميان حق وباطل ودرست و نادرست تمـیز مـی دهد. فرقان درون این صورت اسم فاعل هست . اما اسم فاعل ساختن آن درون زبان عربی  قاعده مند هست  بر اساس کدام قاعده فرق شده هست فرقان؟! درون حالی کـه باید بشود فارق  یـا فاروق یـا فَرٌاق بر وزن قصاب .

    بنابر این فرقان اسم فاعلی نیست.  بطور کلی تمامـی اسامـی مفرد کـه ” ان”  دارند درون عربی بودن آنـها حتما شک کرد.

     اما فرقان نیز مـی تواند با فره گان ارتباط داشته باشد. فره ایزدی  یـا فره گان . اما هر یک از این دیدگاهها حتما مورد نقد و جرح توسز مخالفان و موافقان قرار بگیرد. و قضاوت بـه اهل خبره واگذار شود. نام های معروف دیگر قران  در سه گروه جا مـی گیرند آنـها کـه اشاره بـه معنی  و مشخصات ذاتی آن دارندمانند کریم – مجید – قُرْآَنٌ مَجِيدٌ- آنـها کـه به معنی تاثیری آن اشاره دارند(الموعظة والبيان) –  و آنـها  که  به خود کتاب و حقیقت آن اشاره دارد ( الْمُبِينِ)

     نامـهای دیگر عبارتند از “الفرقان” و”الهدى” و”الذِكر” و”الحكمة” و”كلام الله” و”الكتاب” مصحف.

    معنی و چم : معنی گروه  شاه – پادشاه – پاشا- باشا – باشویـه – باشـه (عقاب)  همگی یک ریشـه دارند . 

     کلمات (شاه) و (پادشاه) و (شاهنشاه):
    (شاه) درون فارسی و (شاء) درون عربی از یک ریشـه و به یک معنا هستند، و هر دو بمعنای (شایسته) هستند.
    (شاه) درون فارسی نـه بمعنای (سلطان و حکمران) است، بلکه صفت اوست ـ (شاه) یعنیی کـه شایستهٌ ادارهٌ یک امری باشد، و ادارهٌ امور کشور هم یکی از شایستگی‌هاست (درست مثل شایستگی درون امور دیگر).
    در عربی نیز (شاء) نـه بمعنای (خواستن و اراده ) است، بلکه بـه همان معنای (شایسته و لایق) است.

    کلمـهٌ (شاء) درون قرآن درون معنای صحیح خود بکار رفته است، اما اعراب که تا هنوز هم آن را بـه غلط و به معنی خواستن ترجمـه مـی‌کنند. مثلاً عبارتِ (تُعِزّ مَن تَشاء) را بـه (عزت مـی‌دهد هر را بخواهد) ترجمـه مـی‌کنند و این با محکمات اسلام و سایر ادیـان الهی تناقض دارد زیرا از سوئی مـی‌گوئیم: همـهٌ کارهای خدا بر اساس حکمت و حساب است، اما از سوی دیگر، خدا را خودکامـه مـی‌شماریم و مـی‌گوئیم که: [عزت مـی‌دهد هر کـه را کـه بخواهد… ذلت مـی‌دهد هر کـه را کـه بخواهد… ] …
    حال آنکه درون حقیقت، خدا عزت مـی‌دهد بـه هر و هر قوم کـه شایستهٌ عزت هست ـ و ذلیل مـی‌گرداند هر و هر جامعه کـه شایستهٌ ذلت هست و مـی‌کند آنچه شایسته است… 
    و اما معنای کلمـه (پادشاه):
    بر خلاف ترجمـهٌ لغتنامـه ها کـه  همگی  (پادشاه) را با (شاه) همردیف و مترادف دانسته‌اند، و حتی پادشاه را شاه پاتخت و شاه مرکزی و  شاه بزرگ تر و شاه را فرمانروای کوچکتر محلی معنی کرده اندشاید اشتباه از اینجا باشد کـه تصور شده پا  در پادشاه برگرفته از پایتخت است.  اما حتما گفت  در اصل و در کاربرد نخستین  این دو کلام، بـه این معنی نبوده اند و هم چم نبوده اند بلکه درون معنی ضد یکدیگر بوده اند ولی درون درازای زمان بار معنایی جدید گرفته اند .

    پاد یعنی ضد

    در کلمـهٌ (پادشاه)، موضوع (شایستگی) مطرح نیست بلکه موضوع (فرمانروایی) مطرح است؛ و (پادشاه)ضد شاه؛ی بـه این نام نامـیده مـی‌شد کـه بر شاهی مـی‌شورید و حاکم مـی شود.
     اما امروزه  این معنا کاملاً فراموش شده بطوریکه هیچنمـی‌داند (پاد شاه) بمعنای (ضد شاه) است. بسا علتِ اصلی این سوء تفاهم آن باشد کـه غالبِ (پادشاهان) بر (شاهان) چیره مـی‌شدند و با همان لقب (پادشاه) بـه سلطنت مـی‌رسیدند و دوام مـی‌د؛ و این روند مکرر، بـه مرور موجب شد کـه کلمات (شاه) و (پادشاه) بـه یک معنا پنداشته شوند.

    و ترجمـه کلمـه (شاهنشاه):
    (شـهنشاه یـا شاهنشاه) درون واقع تکرار کلمـهٌ (شاه) درون بُعد (سلطان) هست که گاهی بصورت (عنوان) و گاهی بصورت (لقب) و گاهی نیز بصورت تجمل بکار شده است. تاریخچه هرمنوتیک این کلمـه را مـی‌توان بـه سه مؤلفه نسبت داد:
    1 ـ درون برخی دورانـها کـه ایران بصورت ایـالتی اداره مـی‌شد، طبعاً هر ایـالتی به منظور خود حکمران (یعنی شاهی) داشت، اما همـهٌ این شاهان، از یک شاه کـه در مرکز بود اطاعت مـی‌د ـ [تقریباً مثل آمریکای امروز] ـ لذا عنوانِ آن شاه کـه شاهِ کل مملکت بود (شاهنشاه) یعنی (شاهِ شاهان) مـی‌بود.
    2 ـ درون برخی دورانـها نیز کـه ایران قدرتی مـی‌یـافت و کشور گشائی مـی‌کرد و چند کشور همسایـه را بـه تسخیر خود درون مـی‌آورد، غالباً همان حاکمانِ شکست خورده را (به شرط اطاعت) درون پست خود ابقاء مـی‌نمود؛ درون چنین حالتی نیز ـ شاهِ ایران ـ رئیسٍ چند شاه مـی‌شد و لذا (شاهنشاه) لقب مـی‌گرفت.
    3 ـ درون مواردی کـه حکومتِ یک سلسلهٌ شاهی بـه بیش از یک پشت مـی‌رسید، باز هم از ترکیب (شاهنشاه) اما درون مفهوم (سلطان ابن سلطان) استفاده مـی‌شد.
    شاهان قاجار (پس از آغا محمد خان) همگی (شاهنشاه) خوانده مـی‌شدند؛ بطور مثال، ناصرالدین شاه قاجار، چنین خوانده مـی‌شد: السلطان بن سلطان بن سلطان، والخاقان بن خاقان بن خاقان، سلطانِ صاحبقران، شاهنشاه ایران، پادشاه جم جاه ناصرالدین شاه قاجار.
    قَربان

    قربانی

    یکی از کلماتی کـه در خصوص معنی آن سوال مـی شود واژه قربان و قربانی است.

    واژه بله قربان  که درون زمان شاهان به منظور احترام بکار مـی رفت و هنوز هم بکار مـی رود  در زبان عربی اصلا کاربرد ندارد.  پس قربان عربی نیست

    اما قربانی و عید قربان  آیـا عربی است. عید قربان نیز واژه عربی نیست . عربها عید الاضحیAl Adha Eid مـی گویند و عربها معنی عید قربان را اصلا نمـی فهمند. 

    البته درون واژه‌نامـه‌ها آمده هست که :قربانی از قرب بـه معنی نزدیکی برگرفته شده هست و این عمل باعث نزدیکی و تقرب بـه خدا مـی‌شده است. و مـی گویند 

    واژۀ “قربانی” بـه هیچ‌وجهی با  “کرپن” کارپان و یـا واژه  سریـانی ارتباطی ندارد. و  موافقان مـی گویند “قربان اصولاً واژه‌ای عربی‌ست!! و از زبان عربی بـه زبان فارسی راه یـافته است. چرا کـه یکی از مشخصه‌های واژگان فارسی این هست که فاقد حرف “قاف” هستند و این مشخصه درون کلمۀ “قربانی” دیده مـی‌شود.

    اما حتما گفت  جمله بالا کاملا عامـیانـه هست  اصلا کلمـه قربان درون زبان عربی وجود ندارد.  فقط فارس زبانان کلمـه قربانی و قربان را بکار مـی برند و ق  را بصورت نرم و فارسی تلفظ مـی کنند. از واژه قُرب (نزدیک) نمـی توان قَربان ساخت  در این صورت معنی آن مـی شود دو که تا نزدیک . دو که تا نزدیک واژه ای ای بی معنا هست پس  قربان و قربانی عربی نیست. اصلا بصورت کلی وزن فُعلان  دلالت بر اسم عجمـی مـی کند.

    اما آنـهایی کـه مـی گویند زبان فارسی ق ندارد بشدت درون اشتباهند . درون زبان فارسی دوره ساسانی و اشکانی  هم غ وجود دارد مانند مرغزار- مرغ – و … 

    اما واژه ق درون فارسی  بندرت وجود دارد و  بهتر هست به  به ک و یـا گ  تبدیل شود. درون زبان عربی ک و گ  عجمـی و فارسی بـه ق و ج تبدیل مـی شود. البته  بندرت بـه صداهای دیگر نیز تبدیل مـی شود.

    در کتابی از محمد مقدم با نام “جستارهایی از مـهر و ناهید” آمده هست که کرپن‌ها، همان روحانیـان دین “مـهر” بوده‌اند و به دلیل قربانی “گاو” از سوی ایشان، واژۀ “قربانی” نیز از همـینان برگرفته شده است. (ص 2 کتاب مذکور) همـین امر باعث آن شده کـه بعضی ، دو واژۀ  “کرپن” و “قربان” را از یک بن بدانند و آنـها را با هم استفاده کنند.

    “کرپن” را  پورداود چنین گزارش کرده است:

    «‌در گزارش پهلوی اوستا، کرپن بـه کرپ karap برگردانده شده و در جمع بـه کرپان و در توضیح افزوده شده “کر” kar یعنیی کـه از آیین مزدیسنا چیزی نمـی‌شنود و گوش شنوا ندارد… درون نوشته‌های دینی پهلوی از کرپن‌ها و کوی‌ها بمفهوم دشمنان دین راستین زرتشتی و گروهی از کران و کوران کـه یـارای شنیدن و دیدن ندارند و چیزی از مزدیسنا درون نمـی‌یـابند، اراده شده است.

    زیرا کرپن کـه گفتیم پیشوای دینی پیش از روزگارانِ دین زرتشت است،

    لفظاً حتما بمعنی “کسی و یـا مرشدی و رهبری کـه مراسم دینی را بجای مـی‌آورد” باشد. شبهه‌ای نیست کـه واژۀ سانسکریت “کلپ” kalap که بمعنی مراسم و آداب دینی هست با کرپن اوستایی از یک ریشـه و بن است.» ( پورداود- یـادداشت‌های گاثاها- ص 386)

    مذهب زرتشتی با قربانی ، مشکلی ندارد و در جشن “مـهرگان” آنان نیز بـه مانند عید قربان مسلمانان، بـه قربانی مـی‌پردازند. این هست که قربانی درون نزد زرتشت آنگونـه نکوهیده نبوده هست که بخواهد دشمنانش را بـه این دلیل سرزنش کند.

    در کتاب “واژه‌های دخیل درون قرآن مجید” نوشتۀ آرتور جفری و ترجمـه فریدون بدره‌ای، این لغت را از سریـانی یـا عبری دانسته‌اند و آن را لغتی از بن عربی ندانسته‌اند. «‌بهر حال، واژه حتما یک واژۀ قرضیِ قدیمـی باشد، زیرا درون ادبیـات قدیم عربی نیز بـه کار رفته است.» (ص 343)

    كرپن ها (karapan) روحانيون آئين ميترا يا مـهر بودند كه بـه ذبح حيوانات و به خصوص مي پرداختند.

    كَرَپن‌(karapan)= كَرَبن(karaban)= قرَبن(gharaban)= قربن(ghoraban)= قربان(ghorbaan)

    نقاشی باستانی از کشتن توسط مـیترا درون غاری درون ایتالیـا پیدا شده هست . اما زرتشت  مردم را از ذبح نمودن بازداشت . بعضی آیین گبری و مجوسی را همان مـیترائیسم مـی دانند. دین شناسان اما مـیان مـیترایی – گبری – مجوسی و زرتشتی  تفاوت قائل هستند.

    اما رسم قربانی درون مـیان یـهودیـان و مسیحیـان همچنان ادامـه پیدا کرد.  امروزه  در کشورهای عربی ،  عید قربان مـهمترین عید از نظر مشارکت و آئین و آداب و تهیـه مقدمات این جشن است. اما درون هندوستان هر سال مـیان مسلمانان و هندو ها بر سر قربانی  بخصوص ذبح(سر ب)  گاو درگیری مـی شود.  در هند ، حتی درون شـهرهای  بزرگهای بدون صاحب و سرگردان فراوانی وجود دارد. بعضی مسلمانان ممکن هست بخواهند آنـها را ذبح کنند.

    منبع : 5 هزار واژگان معرب




    [معنی قران- شاه – پادشاه – قربان | پژوهشـهای ایرانی.دریـای پارس. معنی گروه]

    نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 20 Jul 2018 17:35:00 +0000



    مرشد شیر خدا در شیراز

    تاثیر فارسی بر زبان و ادبیـات عرب. اهمـیت زبان فارسی درون عصر ...

    فرهنگ و تاریخ > جهانی‌شدن- همشـهری آنلاین- محمد عجم: 1385 

    تاثیر فارسی بر زبان و ادبیـات عرب

    از زبان فارسی واژگان زیـادی بشکل های مختلف بـه زبان عربی وارد شده است.در زبان عربی واژگان بسیـار زیـادی وجود دارد کـه به آنـها معربات یعنی عربی شده مـی‌گویند. مرشد شیر خدا در شیراز ریشـه بسیـاری از معربات هنوز ناشناخته‌است سازمان استاندارد سازی عربی کوشش فراوانی کرده که تا ریشـه اینگونـه کلمات شناسایی شود اما بدلیل اینکه درون عربی سازی واژگان بیگانـه عموما بطور کامل برهم ریخته مـی‌شود نمـی‌توان بسادگی اینگونـه معربات را ریشـه یـابی نمود. مرشد شیر خدا در شیراز گفته مـی‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج درون زبان فارسی بـه زبان عربی راه یـافته‌است. از جمله آنـها گناه(جناه)-کنز(گنج).سراج(چراغ) جص – مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از stori   سانسکریت  و خارطة و خوارط از carta و منـهی عنـه و نـهی از نـه No فارسی و سانسکریت

    زبان فارسی درون سده‌های نخستین هجری از زبان عربی تأثیرات زیـادی نپذیرفت، مرشد شیر خدا در شیراز زیرا خاستگاه زبان فارسی دری خراسان بود، و به دلیل دوری از خلافت عباسی و سرزمـین‌های عربی و نیز علاقهٔ مردم خراسان بـه فرهنگ ایرانی و پیش از اسلام، واژه‌های عربی چندان درون زبان فارسی راه نیـافتند. اما بعد از سده‌های پنجم و چهارم هجری و پس از گسترش زبان فارسی دری بـه سوی غرب ایران و نزدیکی بـه مردم عرب، نفوذ زبان عربی درون فارسی بیشتر و بیشتر شد.

    هنگامـی کـه زبان فارسی از خاستگاه نخستینش خارج شد و به سوی غرب ایران و نواحی ری، اصفهان، آذربایجان، طبرستان و … گسترش پیدا کرد، درون این نواحی هنوز زبان عربی زبان رسمـی و علمـی بود. و بر اثر مجاورت زبان فارسی درون این نواحی با زبان عربی و نیز درآمـیختگی با لهجه‌های محلّی، دگرگونی‌هایی درون این زبان روی داد. از جمله از سادگی اوّلیـه دور شد و واژها و تعبیرات عربی بیشتری را بـه خود گرفت. بعد از آن بـه آرامـی زمـینـه به منظور آرایش‌های لفظی و توصیف‌های ادبی درون کتاب‌ها فراهم شد.

    پروفسور ریچارد دیویس مـی گوید: مرشد شیر خدا در شیراز وام گیری زبان فارسی از زبان عربی بـه واژگان  بیشتر بـه  مترادف مربوط هست و زبان عربی، تاثیری بر ریخت‌شناسی زبان فارسی نداشته‌است بـه جز چند مورد معدود همچون طریقهٔ جمع بستن درون زبان عربی کـه برای آن دسته از واژگانی کـه از عربی بـه پارسی آمده، بکار مـی رود همانطور کـه در زبان انگلیسی هم لغات وام گرفته از لاتینی بـه همان شکل لاتینی خود جمع بسته مـی شوند. و به همـین  روش  هسته ی اصلی زبان و واژگان پارسی از زبان پهلوی و پارسی مـیانـه منتقل شده هست و دستور زبان فارسی کاملا مشابه دیگر زبانـهای اروپایی هم دورهٔ خود است.

    پروفسور ژان پری زبانشناس درون دانشگاه شیکاگو معتقد است: اثر گذاری عربی بر پارسی از قرن نـهم مـیلادی و با تلفیق اسلام و سیستم نوشتاری عربی ممکن شد. این مـیزان تاثیرگذاری درون حدود هشت هزار لغت درون بیست هزار واژگان روزانـه ی قرن نـهم مـیلادی (در حدود چهل درصد) و در بازه ای از حداقل کمتر از نـه درصد با فراوانی دو و چهار دهم درصد درون شاهنامـه و تا حداکثر بیش از پنجاه درصد با بسامد بیست و پنج درصد درون آثار کلاسیوین فارسی است.

    قانون ها و قاعده های زبان عرب بر فارسی اثر گذاشته یکی از آنـها کاربرد جمع مکسر عربی هست که فهم فارسی را به منظور غیر فارس زبانان مشکل مـی‌کند (مانند : ادویـه- اشربه- اغذیـه -اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – اساطیر- عشاق- مـیادین – اکراد – افاغنـه – بجای دوا- شربت – غذا- استاد – بستان‌ها – دستورها – خان‌ها – دهقان‌ها – بازار – استوره ها – عاشق ها – مـیدان – کردها ، افغان‌ها کـه همگی حتما با افزودن” ها” جمع بسته شوند نـه بصورت مکسر عربی. علامت جمع درون فارسی “ها” و “ان” و در محاوره درون اکثر موردها فقط”ا” هست مانند:افغونا- کردا- بلوچا- مردا- خیـابونا-

    نظر بـه اینکه زبان عربی جزو 10 زبان مـهم کنونی دنیـا هست و 200 مـیلیون متکلم و یک مـیلیـارد مسلمان کم و بیش با آن آشنایی دارند درون این بخش بـه تاثیر زبان فارسی بر عربی مـی پردازیم و برسی تاثیر فارسی بر سایر زبانـها را بـه زمانی دیگر وامـی گذاریم .

    هیچ زبانی درون دنیـا نیست کـه از سایر زبانـها واژه گان قرض نگرفته باشد، همـه زبانـها از همدیگر تاثیر گرفته اند زبانی کـه وام نگرفته باشد زبان های مرده است  هرچقدر زبانـها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند  و این هیچ عیب نیست  مـهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد کلمات خود را از سایر زبانـها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیـاتشان یکی هست با این وجود خود را  دو زبان مختلف مـی نامند .

    زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیـادی وام گرفته اند بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی،مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده هست اما عربی نیز بـه نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیـادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.

    به تازگی  یک نویسنده  عرب حدود  3 هزار کلمـه عربی را کـه ریشـه فارسی دارند بـه همراه توضیحات به منظور هر کلمـه آورده است. این نگارنده با ترجمـه آن کتاب  600 کلمـه بر آن افزوده کـه امـید هست بزودی منتشر گردد.  قبلا نیز جوالیقی 838 کلمـه و در کتاب المنجد 321 کلمـه و ادی شیر درون کتاب خودش 1074 واژه فارسی را توضیح داده است.

    مـی دانید سه هزار کلمـه از فارسی یعنی هرکلمـه  مـی تواند درون زبان عربی بـه 70  ، وزن  و یـا قالب دیگر درون آید این خصلت زبان عربی است  به منظور نمونـه از کلمـه  پادشاه  درون زبان عربی دهها کلمـه ساخته شده   شاید بندرت فردی باور کند کـه واژه اشتها، ، شـهی، شـهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی  از کلمـه پاد شاه گرفته شده باشد. استیناف از کلمـه نو و از واژه گناه  کلماتی مانند  جناه ، جنایی و جنحه- جناح – جنائیی- جنحه-  مجنی ، جنایت-  جان – یجان و صباح از پگاه  و الی آخر.

    اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد کـه کلمـه اوراش (ورشـه)  از  work shop   گرفته شده  و هامش و حاشیـه از گوشـه و شکایـه از گلایـه .

    شعر حماسی‌ و پهلوان‌ نامـه‌های‌ ملّی‌ درون ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبیّتی‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیـات‌ فارسی‌ درون این‌ زمـینـه‌ نیز همچون‌ بسیـاری‌ از زمـینـه‌های‌ دیگر بسیـار غنی‌ و تاثیر گذار بر ادبیـات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.
     
    سرودن‌ شعر فلسفی‌ و مطرح‌ ‌ مباحث‌ کلی‌ فلسفی‌ درون اشعار فارسی  که‌ به‌ زبانی‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. کلیله‌ و دمنـه‌ نمونـه آن  است  که‌ ابتدا از متن‌ اصلی‌ سانسکریت‌ به‌ پهلوی‌ برگردانده‌ شد و ‌ درون سده‌ی‌ ششم‌ مـیلادی‌ و در زمان‌ پادشاهی‌ خسرو انوشیروان‌ (نوشیروان‌ دادگر) به‌ ایران‌ آورده‌ شد. 
    این‌ کتاب‌ درون همان‌ اوان‌ از پهلوی‌ به‌ سریـانی‌ درآمد. درون نخستین‌ دوره‌ی‌ اسلامـی‌، ادیب‌ مشـهور ایرانی‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوی‌ به‌ عربی‌ درآورد. این‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودکی‌،  بـه همراه  سندباد نامـه  بـه شعر درآمد.

    حداقل 15 نویسنده  بزرگ ایرانی درون شکل دهی ادبیـات عرب نقش داشته اند کـه سیبویـه از جمله آنـها است  معمولا این  دانشمندان ایرانی را  کـه درادبیـات ، طب، کیمـیا، تفسیر و معارف دینی، درون نجوم، موسیقی، جغرافیـا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نتنـها بـه جامعه عرب و اسلامـی بلکه بـه جامعه بشریت نمودند را درون کشورهای عربی بـه عنوان عرب مـی شناسند  همـین دانشمندان بودند کـه از مصدرهای فارسی با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها کلمـه جدید ابداع و به غنای ادبیـات عربی افزودند.

    آنـها همچنین  درون ادبیـات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای  عربی  کلماتی ساخته اند  که  بعدها بسیـاری  بـه ادبیـات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و …

    در ادبیـات فارسی از واژگان پارسی ولی  با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده کـه تعدادی از آنـها بـه زبان عربی نیز راه یـافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویـه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و   ….. و …

    زبان های گروه سامـی و  عربی   بخش اعظمـی از واژگان  خود را از فارسی گرفته اند کـه در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن  واژگان فارسی بیشتر درون شکل مفرد و ساده  آن  قابل رد یـابی هست و  بدلیل  ذوب شدن  مفردات  درون قالبها و ها  رد یـابی آن  مشکل مـی شود  اما زبان فارسی از معدود زبانـهای دنیـا هست که  کـه تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون  حذف آوا و حروف مـی پذیرد  بویژه کلمات قرانی را  بدون هیچ تغییری پذیرفته هست مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و …

    از اینجا هست که بسیـاری اعتقاد دارند  حتما هدف از  بیگانـه زدایی از زبان فارسی ، نـه حب و بغض نسبت بـه بیگانـه بلکه حتما تلاش به منظور آسان فارسی از یکسو و پویـا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر  پیش نظر باشد.

    بطور نمونـه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را به منظور غیر فارس زبانان مشکل مـی کند  (مانند اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – مـیادین – اکراد – افاغنـه – بجای  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار – مـیدان – کرد ، افغانی کـه همگی  حتما با افزودن” ها”  جمع  بسته شوند   نـه بصورت مکسر عربی.

     اما بنظر نمـی رسد خارج واژگانی کـه در اصل ریشـه فارسی دارند کمکی بـه پویـایی زبان فارسی کند و بسیـار گفته و شنیده شده کـه افرادی ما را از بکار بردن  بعضی کلمات  مشترک کـه در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونـه مـی گویند نگویید جنایی و استیناف – فن – صبح- نظر  بگویید کیفری و تجدید نظر- پیشـه، بامداد ، دید و … نگویید خیمـه یـا مخیم  بگویید اردوگاه و  نگوئید …. بگویید حال اینکه  بیشتر اینگونـه کلمات ریشـه فارسی دارند درون همـین مثال های گفته شده بـه ریشـه  جناح  کـه گناه هست و کلمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیـه جنی یجنی و ….. همگی از ریشـه جناه یـا گناه ساخته شده .

    استیناف از بردن واژه” نو” بـه باب استفعال بدست آمده  و استانف – یستانف و …. از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در های مختلف عربی فن – یفن – فنان –  تفنن – متفنین و … و ….. از آن ساخته شده است.

    صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و …… از آن ساخته شده هست . نظر عربی شده ” نگر”  است  انظر- نظر ینظر منظر و  …. از آن ساخته شده  هست .

    خیمـه از واژه پهلوی گومـه  و کیمـه( بـه معنی کلبه) گرفته شده و خیـام مخیم خیم یخیم  صرف شده است   درون مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همـینطور هست مانند کلمـه بالکن – بنانا ( موز)  بانک  کـه هر سه  ریشـه فارسی دارند.

    چه نیـازی هست بجای عبارت دار آخرت  کـه در اصل  فارسی است  عبارت سرای دیگر را بکار بریم  و یـا بجای بالکن  کـه لاتین شده  همان بالاخانـه هست و از طریق ترکی بـه فرانسه راه یـافته و بجای  واژه گان بین المللی  پارتیزان( پارتی- پارسی ) و …. بنانا ( بندانـه ) کـه از طریق عربی بـه لاتین راه یـافته  کلمـه دیگری بکار ببریم  حذف و یـا جایگزینی   واژگان بین المللی  مانند رادیو – تلویزیون – کامپیوتر و …  کـه در همـه زبانـهای دنیـا   نزد مردم جا افتاده هست نیز نباید اولویت  باشد.

    بسیـاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشـه فارسی آن معلوم مـی شود بطور نمونـه تقریبا بندرت ی  درون عربی بودن  کلمـه کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیـان –  نور، دار الاخره ، تکدی ،  رجس ، نجس  و یـا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده است   اما درون حقیقت  همـه اینگونـه کلمات یـا بطور کامل  فارسی هستند و یـا معرب شده  هستند.

    بطور نمونـه به منظور کلمات  فوق درون زبان عربی ریشـه  و مصدر  حقیقی وجود ندارد  و وزن بعضی از آنـها نیز عربی نیست  کلمـه نور بر وزن کور و دور و خور است.اگر نور با همـین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده  خور ( بـه معنی خورشید و روشنایی) هست – رباط درون فارسی به  معنی اسطبل هست رباط الخیل یعنی خانـه یـا پرورشگاه اسب ریشـه آن بـه رهپات و یـا ره باد برمـی گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند.” دار” درون زبان فارسی بـه معنی دارنده – پایـه – ستون – تنـه درخت  بکار مـی رود مانند دیندار – داربست دار و درخت  اما درون عربی آنرا درون معنی خانـه بکار گرفته اند مانند دارالجانین. دار الحکمـه و …

    قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامـی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمـه قران ریشـه فارسی دارد از جمله :

    سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت:  کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانـه(بیـانـه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریـال) زنجبیل: معرب زل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی درون دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، مـی خوشگوار، نام چشمـه ای درون بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس:  دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل – کافور – یـاقوت .

    بعضی  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسی قرانی را که تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:
    سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان  جوان گل رو  – زمـهریر- کاس یـا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن –  اُسوَه =  الگو = – فیل: پیل – توره: شغال، حیوان وحشی –  عبقری ( آبکری آبکاری)=  زیبا سازی=  کنز(گنج)-  ابتکار  جای نیکو، درخشان، نفیس – زبانیـه:  نگهبانان دوزخ،  زبانـه کشیدن شعله های آتش- زانی زنا – ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطریر: شدید، سخت، دشوار-  نجس: ناپاک، پلید-  بررُخ: مانع وحایل بین وچیز –  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یـافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب –  سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور درون دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک بـه معنی بالش و متکی  چندبار درون قران تکرار شده است. برهان = دلیل  در  قران  برهان و براهین آمده است- برج =  تبرج – زینت – الجزیـه = گزیت = توبه 29 –   الجند = گند -= یس 75  جند و جنود –

     این کلمات ریشـه و بنیـاد فارسی داشته کـه به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنـها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده هست . و نفوذ  واژگان از پارسی بـه سایر زبانـها  خود نشانـه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی  و زنده بودن و اهمـیت آن درون همـه زمانـها را  اثبات مـی کند .

    واژگان فارسی بصورتهای ذیر بـه زبان عربی داخل شده اند

    1- بدون تغییر یـا با کمترین تغییر مانند: بند= بند= بنود – (سکر)  شکر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیـار- عدس – لوبیـا – شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان  و … 

    2- با تغییر، حذف و تبدیل  حروف پ- ژ-چ- گ کـه در زبان عربی وجود ندارد بـه صداهای دیگر مانند چغندر= شمندر- چنده چیـه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن-مـیش = جاموس – گلنار= جلنار- چلیپ = صلیب-  چین = صین  چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا= کدا= تکدی – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانـه گاه = خانقاه – گزیـه = جزیـه – گعک = کعک = کیک – گنجینـه = خزینـه –  پرده – برقه و …

    3- تغییر حروف ک بـه ق و  خ –   مانند کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش  –را = خسرو – 
     
     تغییر کلی : گاهی در  تبدیل واژه پارسی بـه زبان عربی  هیچ اثری بـه جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = کم – گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز –  و …

    4- کاربرد کلمات درون معنی متضاد با فارسی و یـا غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)

    5-  بـه هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه –  باغات= غابات

    6- یک کلمـه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند از کلمـه باغ = باقه بـه معنی دسته گل و کلمـه غابه بـه معنی جنگل ، ساروج  بـه معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج بـه معنی  تانکر  

    7- حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل-     آبریز= ابریق

    8-    گاهی در  تبدیل واژه پارسی بـه زبان عربی  تنـها یک  حرف از  واژه فارسی باقی مانده  مانند: گوشـه = حاشیـه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  –  شاد یشید=  شادی اناشید = جشن = دشن=  تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و …

    9-  گاهی درون ادبیـات زبان  فارسی از مفردات  فارسی و یـا عربی کلماتی ساخته شده و بعد بـه ادبیـات عرب نیز راه یـافته هست مانند فهم و  سوء تفاهم – تهویـه

    10- حذف و یـا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله ” و . ا.ی”  بـه یکدیگر مانند
     جوراب= جورب – خوب= خید = خیر- 

    11-  تبدیل  ا  بـه هـ  و تبدیل ز بـه س  مانند : اندازه = هندسه  –  اندام = هندام –

    12- گاهی در  تبدیل واژه پارسی بـه زبان عربی  دو  حرف از  واژه فارسی باقی مانده
    مانند: آیین = دین – 
    گاهی در  تبدیل واژه پارسی بـه زبان عربی   آواهایی بـه آن اضافه شده مانند:
    ستون =  اسطوانـه = استوانـه – سروج  ساروج سهریج  صهریج

    بعضی غلط های رایج

    بسیـاری از مردم  بـه غلط کلماتی مانند تاج –  خبر-  بیگ –  دهقان – خاقان – خان  را بـه زبانـهای دیگر مرتبط مـی کنند درون حالیکه بطور نمونـه  دهگان  یـا دیـهه گان ریشـه  کلمات دهقان – خاقان و خان است.

    گاهی درون زبان فارسی نیز   آواهایی  مانند گ – ش – پ و ذ   بـه آواهای  ج – س – ف  و ذ تبدیل  شده است  مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهی گ درون آخر کلمات بـه ه تبدیل شده  مانند گردگ = گرده

    نمونـه هایی از  کلمات فارسی درون ادبیـات امروز عربی . 

     

     وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار. دیوان. برید. ورد(برگ- گل )- ورق . دین.  مصر ( مـیثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک – خنجر – جوشن- خود-   خدنک – ساروخ – هاون – ستون استون استوانـه –  نام ستارگان :هرمس ناهید.بهرام. مـهر.کیوان. تیر ، ماه ، بروین. ناهد  و در موسیقی نای  نی سورنا  بربط تنبور  صنج سکاح سیکاه – بغ  بگ بیک (بعضی بـه غلط این واژه را ترکی مـی دانند)  بـه معنی ارباب امـیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر هست که بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاکی. بغداد- جم – عجم –  دیباچه = دیباجه . امـیر- مـیر –  پاک  پاکیزه = باک باکره –  پگاح = صباح – پیـام= بیـان –  پروانـه فروانـه = فرواشـه فراشـه –     ابریق= آبریز-  اندازه = هندسه  –  اندام = هندام – بخشیش = بخشش- الجاموس =مـیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا)-

    استاذ –  دور-  دوران – دوریـه – لج لجاجت لجوج . تریـاک= تریـاق – شاد ( فرح ). شادان.شاذان . شیشـه. رزق(روزیک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوریـه . فتیله . فارس- فرسان – جهنم – راز- رمز-  بند- بنود. زیور= زینت . خیـار . جربزه.  صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو. زنانی (زننما) زانی. زانیـه. زان – دین – دستور -. کرباس= قرتاس –  گدا= کدا تکدی . قاب ( کاب)  کعب –  بته = پته= بطاقه(بلیط) –  کلات قلات= قلعه قلاع  – دلو دوالی  – رنگ= رنج. روزنامج –  خانـه – پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شـهی( لذیذ)- شاهین- شاو- شاحنـه – باشـه (نوعی شاهین)  . شیرین .شمع  و شمعدان . – شلوار=  سروال سراویل –  مـهرگان = مـهرجان- آبخانـه – آباد – آبدان = حوض – آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر – آستانـه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن

     اباش = اوباشـه = اوباش – ایوان – دیوان – اخش = خوش – ارجمند = با ارزش  عزیز- ارجوان = ارغوانی – -  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج –  انجمن=  الهنزمن –  الماس    =   الماس –  انبار =  الانبار –  انبان =    انبان  -استبرق درون قران آمده هست اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  درون قران درون چند آیـه تکرار شده است  اسوه از کلمـه پهلوی آسا   بـه معنی نمونـه  گرفته شده است.اساور = اسوار بـه معنی اسب سوار – اشتربان = شتربان – بابا – باذام- بیجامـه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونـه = پونـه  باج = باژ= مالیـات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایـه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادکیر – بادنج = جوز هندی – بادهنج = بادهنگ –  باده = مـی – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی – بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله – باری = بوری  حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیـار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشـه نوعی عقاب-  باطیـه = پاتیل = بادیـه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – باک = پاک – بال = بال –   باله = جوراب محکم از کلمـه پیله گرفته شده و باله از این کلمـه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده –  بانو – بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد-  بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین – پرچه = یـاره – برخ = سهمـیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزکار-   بسط= بساط- از کلمـه پوست  پهن   بسط و بساط . بست = بستن – بستان از بو استان و یـا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر –بستانبان = باغبان-  = –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون – بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل – بـه به = بـه به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز- بهزر= بـه زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتین = پوتین – بوران = باران – بشارت – بوس = بوسه –  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  – برهوت = بیـابان –  برو = برو-  بر.از= پرواز- برید= بردن نامـه – باز = عقاب و پادشـه = باشـه  = شاهین- بذر= دانـه

    بزکوار= بزرگوار- بس = بس هست – بساط= بسط= پهن– مرجان- بشکیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریـایی – بطریق = پاتریک = رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه – بقسماط =  پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری ) 


    بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش – بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر = بهترین زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( درون قران احزاب 33-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی چوب حائل – ترسانـه = انبار مـهمات  درون زبان ترکی و عربی  – اما اصل آن از ترس فارسی گرفته شده  هست – تبرج = آیـه 33 احزاب – از برج فارسی بـه معنی زینت و آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت – توتیـا = پودر سنگ – اکسید آهن – این کلمـه بـه زبانـهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت  مـیوه توت و درخت توت – – التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی – تیغار = تغار. 
    الجادی = الشادی = نوعی زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش  الساروخ نیز گفته مـی شود ساروخ همچنین بـه موشک نیز گفته مـی شود.

    جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس =مـیش – جان = جن  = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر =شیر –جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعی کفش الجزاف = گزافه گویی – جزدان = جلد قران  – الجزف = گزاف = زیـاد = بی اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب –  بعضی اشتباها این کلمـه را یونانی د دانسته اند درون حالیکه جبص و جیس همگی از کلمـه گچ مـی باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل – – الجلاب = گلاب – این کلمـه بـه فرانسه نیز رفته هست = جولپ – تولیپ – جلاهق = کلاهک = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون – چکین = سکین – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار – – جلنسرین = گل نسرین – الجلوز = دانـه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانـه نوعی درون و لولو – جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز –  جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان سلطانی و ملکی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار – گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبی – جنزیر = زنجیر –  جن = اجنـه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – یس 75 – جندر  جوسق = کوشک = قصر – جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جویبار = رودخانـه و نـهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –

    حانـه و الحان  از خانـه گرفته شده  بـه معنی پستو خانـه کـه در آن مـی فروشند حانوت بـه معنی فروشگاه نیز از همـین کلمـه است.
     الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعی ظرف  آب .حباری = حوبره  نوعی کبک-  حربا = خرپا  – حسبان = ملخک  صاعقه و در قران الرحم 5 –  
    خاشوقه = قاشق –  دهقان = خاقان  = خان  = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی آنرا ترکی مـی دانند. احتمال دارد از ریشـه  دیـهگان  و دهقان بـه معنی کدخدا گرفته شده باشد.

    غنچه  = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = کنده ریش – الخندق = خندق – – خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود – – خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه –  خورنـه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش – – خیـار = خیـار  نوعی سبزی-  خید = خوب = تازه – خیر = خوبی – خیزران = خیزران = نی – خیش = کیش = پارچه کتانی – الخیم = خم = زیـادی –

    دکان – دیبا=  دیباج – دیباچه=   دیباجه – دنگ = ضنک – دنب بره = طنبوره –  دایـه – دولت – دسته – دباره – دهلیز – دولاب – دلو- دول = دلو- دینار – قوزه (کوزه) گل پنبه –   جوزق –  غذا –  نیزه – نیزک –  نوروز= نیروز-  نرگس  – نرجس – نی، نای،-  نازک، نشان – نسرین  –  نـهی- نرد- بازی تخته.

    سیب.=    سیب سیبوی  مصیب –  سرایـه –  سرو – سندان – سرپوش =  الطربوش –  سراب –  سمندر= سمندر – سنبوک = نوعی زورق  –  سوله پای (لاکپشت)  سلحفاه –  سرور – سفینـه – سرداق  سرطاق  –    سبد=  سبط – چکین = سکین =( خنجر – خونگر) –  سرد=    برد برودت بارد – سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زیرزمـینی) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ –  سمندر= سمندر – سوله پای (لاکپشت)= سلحفاه – 
    شترنگ =  شطرنج – شاهین-  شـهری ،شـهره، –  – شاهی، شـهی( لذیذ)=  شـهی – شلوار=  سروال سراویل  شادی =   شادی ،شاطی –  شیرین – شیشـه – شـهرزاد  –  شـهرازاد-  شاهراه- الشـهره – شال = شال – شادی – شاذان  –  چمن = شمن = صنم –   سروال، سراویل- شکر- سکر  –  شنبه سمبه سبت-

     توت – تنور- تنبان تبان –  تل (تپه)= تل اتلال –  ترنگبین=  ترنجبین –  تابوت – تیمار=  بیطار –  تاس  =  طاسه –  ترشی=   طرشی –  تشت =       طشت-  تب   = طب طبیب-  تمساح = تمساح تماسیح –  تریـاک= تریـاق-  تراج = دراج –  تاووس= طاووس  طاووس –  تاج= تاج  تتویج متوج –  تر و  تازه  = طری و  تازج طازج  –         
    لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب

    ورم = تورم و مشتقات آن  –  وزن   =   وزن     اوزان
    ورد بـه معنی گل – ورل –   ورد بار و  بـه معنی حرف کلامـه – 
     گنجینـه = خزینـه( انبان- انبار)= خزینـه  یخزن  مخزن
    گلستان  =  جلستان –  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری
    گنج =   کنز، کنوز –  گل آب  = جلاب –  گلابی = کلابی –  کاروان =کاروان – قیروان    کاری = الکاری = العقاری = سازنده – بنا
    کندک(کندن)  =  خندق –  کبایـه  –  کیذ کید= کید –  کیمـیا( شیمـی)=   کیمـیا  
    کفچلیز =کفگیر= قفشلیل –  کشیش=     قسیس  قسیسین – کنشت کنیست = کنیسه کنایس –  نور بر وزن دور، کور=  نور منور تنویر – نفت = نفط –  نامـه – نعناع 
    نقش =   نقش نقاش  ینقش منقش –  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذا –  روستا    =   روستاق – الرزداق –  رای  =    الرای –  رونگ رونق= رونق 
    رهبان= ربان –  رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه  
    رهنما رهنامج – راه بان رهبان ربان ( کاپیتان) – زاغر + زقله نام پرنده ای –  زور= زور تزویر –  زفران=   زورق – زواریق

    زندیک = زندیق زنادقه –  زنبق –  زور – تزویر  –  زشت = رجس
    زر = زر- زرابی – زریـاب –  زرتک = زردج –  زنگول = جلجول زنگ دام و گله –   هاون = هاون –  دستور = دستور ( قانون اساسی)
    دولاب – دلو  – دود، اود   عود (دود چشم زخم) –  دولاب – دوغ – دیباج – دیدبان – دهقان = دهاقین – دهاقنـه  –  دشن یعنی جشن افتتاحیـه  = جشن – دکل = دقل – دکان – دکمـه = تکمـه – دشمان = دشمن 
    چوگان=    صولجان – چلاق = شل – شلال – شلل- 
    گرداب = جرداب – جوراب = جوارب – جاروب=   شاروب،جاروف – 
    کیـهان جهان،=  جیـهان –  جوال ( توبره)- جوخ – خورشید – خور – خوری( شمس )
    خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش – خاشاک=  غساق –  سیخ = سخ  
    فلفل – فنجان – فستان –   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج –  فانوس =  الفانوس  
     صندل( نوعی گیـاه دارویی صندلی   =  صیدلی( داروخانـه) –  صابون – 
    غذا  – غذا تغذیـه اغذیـه مغذی  –  آبکاری آبگری = عبقری 
    مـیدان –  مـینا( ساحل کناره بندر)= مـینا-  مومـیایی –   مجانی –  مال= مال اموال تمویل –  مـیث مـیثاق = مـیثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  –  لیمو  =  للیمون –  لوبیـا-  لنگر = لنکر –  لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود =  اود = عود   
      
     عروس –  عنبر  –  پولاد =    فولاذ –  پند،فند  فن= فن فنون فنان یفن –  پروانـه= فرنقه-   پیروز = فیروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  – پیل = فیل، افلال –  پهلوان= بهلوان، بهلوانیـه

    = فستان( کرست لباس زیر) –  پردیس = فردوس فرادیس
    پیک = فیک فیج فیوج افواج –  پوزه = البوز- پونـه = بونـه   –   پاک = باک – پاکیزه = باکره – باکره- بکر –  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح –  پیـام= بیـان

     

    در ریشـه‌شناسی واژگان (اتیمولوژی) (به انگلیسی: etymology)‏ و در زبان شناسی (به انگلیسی: linguistics)‏ بـه مبحث تغییرات و ریشـه یـابی معنی و مفهوم واژگان درون دوره‌های مختلف تاریخی مـی‌پردازند و تغییرات واژگان را درون انتقال شفاهی و کتبی از یک زبان بـه زبان دیگر بررسی مـی‌کنند. تاثیر زبان ها متقابل هست چرا زبان فارسی و عربی بر هم تاثیر گذاشته‌اند زیرا عرب ها حدود ۴۰۰ سال درون ایران حضور فیزیکی داشتند و تا دوره ی انقلاب مشروطه متن‌های مـهم بـه زبان عربی شبیـه بـه فارسی نوشته مـی‌شد و از سوی دیگر ایرانیـانی درون ایجاد و ساختار زبان عربی نقش مـهمـی داشتند. درون زبان عربی واژگان بسیـار زیـادی وجود دارد کـه به آنـها “معربات” یعنی عربی شده ها مـی‌گویند. ریشـه بسیـاری از معربات هنوز ناشناخته‌ است. سازمان استانداردسازی عربی کوشش فراوانی کرده که تا ریشـه ی اینگونـه کلمات شناسایی شود، اما بـه دلیل اینکه درون عربی سازی واژگان بیگانـه بـه طور کامل برهم ریخته مـی‌شود نمـی‌توان بـه سادگی اینگونـه معربات را ریشـه یـابی کرد. گفته مـی‌شود حدود ۵ هزار واژه ی معرب از کلمات رایج درون زبان فارسی بـه زبان عربی راه یـافته‌است. از جمله ی آنـها بنفسج (از بنفشـه) 

    در کتاب “الکلمات الفارسیـه فی المعاجم العربیـه” حدود ۳ هزار کلمـه عربی کـه از زبان فارسی بـه عربی راه یـافته اندرا بـه همراه توضیحات به منظور هر کلمـه آورده‌است. قبلا نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمـه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمـه و ادی شیر، درون کتاب واژه‌های فارسی عربی شده، ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده‌است.

    دکترهادی العلوی درون کتاب خلاصات فی السیـاسة والفکر السیـاسی فی الإسلام ص ۱۶۸: مـی‌نویسد: ” نویسندگان متقدم درون دنیـای عرب بیشتر از أصل فارسی بودند” درون صفحة (۱۶۹) مـی‌گوید: “عرب تشکیلات و سامان دهی و اداره و مالیـات و کشاورزی و خیلی از قواعد دیگر را از ساسانیـان فرا گرفتند”. درون کتاب (فقه اللغة و سر العربیة) أبی منصور الثعالبی النیشابوری) صفحة (۲۲- ۲۳) مـی‌نویسد: أبو بشر عمرو الحارثی (۷۴۰- ۷۷۹ م) کـه لقبش سیبویـه است(سیب بویـه)” ایرانی ساکن بصره و متوفی شیراز داناترین مردم درون نحو بود و بعد أبو سعید الحسن بن عبد الله المرزبان السیرافی بزرگترین دانشمندان ادبیـات عرب و عسکر بن الحسین النخشی از خراسان، و أبو عبد الله الحسن بن خالویـه از همدان،مصدر سابق ص (۱۴- ۱۶) کـه خدمات شایـانی بـه زبان عربی د.أبو منصور عبد الملک بن محمد بن إسماعیل الثعالبی زاده شده نیسابور ۳۵۰ق مؤلف کتاب (فقه اللغة و سر العربیة).عبد الله بن المقفع (روزبه بن دادویـه) زاده شده جور(گور)إیران، مترجم کلیلة و دمنة از پهلوی بـه عربی، وکاتب الأدب الکبیر والأدب الصغیر الخ. ابن سینا (۹۸۰- ۱۰۳۷م)نویسنده (القانون فی الطب).أبو بکر الرازی (۸۶۴- ۹۲۳م) نویسنده(تاریخ الطب) و (الأدویة المفردة) و أبو ریحان بیرونی (۹۷۳- ۱۰۴۸م) نویسنده(الآثار الباقیة عن القرون الخالیة) و دهها کتاب دیگر و عبد القادر جرجانی (گرگانی) مرگ (۴۷۱) هجری، مؤسس علم بلاغت و نویسنده کتاب (دلائل الإعجاز وأسرار البلاغة) و شیخ المفسرین طبری (۸۳۸- ۹۲۳م) و بخاری (۱۹۴- ۲۵۶) هجری. إمام مسلم،نویسنده کتاب صحیح مسلم (۲۰۶- ۲۶۱) هجری و نعمان بن ثابت معروف ب(أبو حنیفة النعمان) (۶۹۹- ۷۶۷م) آرامگاه او درون الأعظمـیة و کنیته “الإمام الأعظم”. حافظ شیرازی ( ۷۲۷۰ ۷۹۲)هجری ومشرف الدین بن مصلح الدین عبد الله “سعدی شیرازی” (۵۸۰- ۶۹۱)هجری. (غیـاث الدین أبو فتوح عمر بن إبراهیم) الشـهیر ب”خیـام” (۱۰۴۰-۱۱۳۱م) و (بشار بن برد) (۹۶- ۱۶۸) هجری نـه تنـها دهها اندیشمندفارس بلکه دهها نفر از بزرگان کرد و سریـانی و ترک و قبط و بربر درون توسعه و ارتقائ علمـی زبان عربی نقش داشته‌اند.

     

    فارسی بـه روش‌های مختلفی بر عربی تاثیر گذاشته‌است و بسیـاری از واژگان عربی را با خود بـه سایر زبانـها از جمله بـه آسیـای مرکزی و شبه قاره هند منقل کرده‌است. زبان عربی اشتقاقی‏ و قالبی است،‏ عرب‏‌زبانان از قالب‌های “افعال”، تفعیل، مفاعله، استفعال و…. بهره مـی‌برند و با ریختن ریشـه واژه درون این قالب‌ها کـه «باب» یـا قالب نامـیده مـی‌شوند، واژه مـی‌سازند. درون عربی همـین روش را به منظور ریشـه‌های واژه‌های پارسی هم بـه کار مـی‌برند. یـا مثلا واژه کادیک بصورت قاضی معرب شده و از آن قضاوت و مقتضی و … ساخته شده‌است. نمونـه‌ای دیگر واژه «مورَخ» بـه معنی تعیین زمان رویدادها هست و درون قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشـه عربی ندارد. بـه باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه درون هر روز را نشان مـی‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند ..اما نظر غالب زبانشناسان معاصر این هست که «مورَخ» اسم مفعول و مورخ بار “ر” اسم فاعل از تاریخ هست و خود تاریخ را عربی شده”تاریک” است. زیرا سخن از گذشته‌ها درون تاریکی و ابهام قرار دارد. درون مجله “الدراساتُ الأدبیّة » بهار و تابستان ۱۳۴۳.دیدگاههای مختلف را درون مورد واژه تاریخ آورده شده و نظر حمزه اصفهانی را درون مورد عربی شده از “ماه رخ” و یـا “تاریک” را بررسی نموده‌است. و نتیجه گیری نموده کـه معرب شده از تاریک بـه منطق نزدیک تر است. 

    1- تغییر و یـا حذف حروف گ.ژ-چ.پ- کـه عربها آنـها را ندارند مثل چغندر=(شمندر)- گرگان= جرجان-پارس= فارس،

    2- تغییر صداهای ناموزون و سنگین مانندسرپوش= طربوش -ابرکوه= ابرقو- آنکارا= آنقره- کنستانتینوپل = قنسطنطنیـه- کوردبای = قرطبه و… عرب‌ زبان ها اکثر واژه‌های برگرفته درون زبان فارسی را ناچار درون برابر قالب‌های گویش خود تغییر داده اند و شماری از همـین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنـها بـه فارسی وارد شد. چند نمونـه از این گروه واژه‌ها مانند: «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، و … هستند کـه به ترتیب از واژه‌های «پیل»، «پردیس»، «آبریز» و… ساخته شده‌اند.

    ۳- عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یـافتن آنـها بـه فارسی از الگچیده‌تری پیروی مـی‌کند.. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مـهرجان» (بر گرفته از مـهرگان کـه برای هرگونـه جشن بکار مـی‌رود) درون عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند .

    واژه‌هایی مانند برنامـه (برنامج)،طازج= تازه، فیروز، خندق، ، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یـاسمـین،سرو، عدس، شـهی، ، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش)، تاج از پارسی گرفته شده‌اند.. درون اشعار شاعران جاهلی، واژه‌های فارسیِ: انجمن، بربط، بنفشـه، بادیـه، گلاب، گلستان، دیبا، دهقان، یـاسمن، زیر، زبرجد، مرو، آس، مرزنگوش، مـهره، مشته، نرگس، سوسن، سمسار، سیـه‌سنبل، تاج، تنبور، خبری، خسروانی، چنگ، شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.. بـه قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یـافته‌است. کـه از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیـات قرآنی انگاشته مـی‌شود: جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی بـه معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید)  از دیگر واژهه‌هایی کـه از پارسی بـه عربی رفته‌اند مـی‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، اشاره کرد . درون ادبیـات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب‌های عربی واژگانی ساخته شده کـه تعدادی از آنـها بـه زبان عربی نیز راه یـافته‌اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویـه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و مکلا از کلاه ….. و … زبان‌های گروه سامـی و عربی بخش اعظمـی از واژگان خود را از طریق زبان فارسی گرفته‌اند کـه در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب‌های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر درون شکل مفرد و ساده آن قابل رد یـابی هست و بدلیل ذوب شدن مفردات درون قالبها و ‌ها و حذف و اضافه صداها رد یـابی آن سخت مـی‌شود. زبان فارسی از معدود زبانـهای دنیـا هست که کـه تقریبا عموم واژگان وام گرفته را مـی‌تواند بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف بپذیرد بویژه کلمات قرانی را بدون هیچ تغییری پذیرفته‌است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و -عذاب ….

    بسیـاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشـه فارسی آن معلوم مـی‌شود بطور نمونـه تقریبا بندرتی درون عربی بودن کلمـه نـهی – کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیـان – نور- عجم- دار الاخره ، تکدی ، رجس ، نجس و یـا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده‌است اما درون حقیقت همـه اینگونـه کلمات یـا بطور کامل فارسی هستند و یـا معرب شده هستند. صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و …… از آن ساخته شده‌است. نظر عربی شده ” نگر” هست انظر- نظر ینظر منظر و …. از آن ساخته شده‌است . خیمـه از واژهپهلوی گومـه و کیمـه( بـه معنی کلبه) گرفته شده و خیـام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است درون مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همـینطور هست مانند کلمـه کیک(گعک) بالکن – بنانا ( موز) بانک کـه هر سه ریشـه فارسی دارند. 

    در ادبیـات فارسی گاهی با استفاده از مصدرها و قالبهای عربی کلماتی ساخته‌اند کـه بعدها بسیـاری بـه ادبیـات عرب وارد شده‌اند مانند سوء تفاهم ، منتظر و صادرات واردات – و ….

    زبانشناسان واژگان زیـادی را درون زبان عربی معرب شده از فارسی مـی‌دانندالبته بعضی کلمات درون خود فارسی درون دوره تسلط زبان عربی درست شده‌اند: خنجر تغییر یـافته خنگر(خونگر) است. سکه تغییر یـافته؛ چکه-چک (صکه صکوک) هست و اینگونـه کلمات ابتدا درون فارسی ظاهر شده‌اند و بعدها درون عربی بعد مـی‌توان آنـها را معرب دانست. معربات از فارسی درون عربی فراوان هست و درون این زمـینـه کتابهایی نوشته شده‌است علامـه محمد بن تاویت درون کتاب المعربات عن الفارسیة تعدادی از معربات از واژگان فارسی را بر اساس کتابهای متقدمـین ارایـه نموده‌است :

    برقع= پرده.

    خندق از کندک 

    باز بـه معنی عقاب(فالکون)خنجر(خنگر)خونگر. (المعربات عن الفارسیةللأستاذمحمدبن تاویت)

    الأسوار، معرب سوار،

    الأسرب، معرب سرب،

    الاشوب .

    الأصبهبذ، عربی شده از سْپهبد،

    البابونج، معرب بأبونـه (بابونَگ)،

    البادزهر از پادزهر

    الباذق، معرب از باده،

    البارة، و بهره معرب از پاره.

    البارجاه، معرب از بارگاه،

    البارباء، معرب از بوربا،

    الباز، بمعنی الصقر، معرب باز = عقاب.

    الباشق، معرب باشـه، عقاب.نوعی شاهین. شاهین درون زبان عربی نیز بدون تعییر بکار مـی رود.

    باطیـه = بادیـه(کاسه)

    البالانی، معرب پالانی،

    البخت،= شانس

    البد، بمعنی الصنم، معرب بت.

    البردج، معرب،

    البرق، معرب بره، وهو الحمل..

    البستان، معرب از بوستان،

    البطن معرب از بت، وهو معروف، سواء فیـه عند العرب صغار الإوز وکباره، کما قال ابن جنی.

    بغداد، معرب باغ + داد، أو بغ + دان،

    البلور، معرب بلور.

    البنفسج، معرب از بنفشة، مالک بن الریب التمـیمـی:عجبت لعطار أتانا یســـومنا

    البیدق، معرب پیـاده،الفرزدق:منعتک مـیراث الملوک وتاجهم وأنت لدرعی بیذق فی البیــاذق.

    البیمرستان، مرکب من بیمار، مریض، وأصل اشتقاقه بی، بدون + مار، عقل.-

    التبان، معرب از تنبان، سروال القصیر.

    التجاورة و التاجر، معرب تاجور أو تاج بر، قال عدی بن زید:

    بعــد بنـــی تبــع تجـــاورة- قد اطمأنت بهــا مرازبهـــا.

    التاختج والتخت، معرب تخت وتخته، وهو فی الأصل اللوح ثم صار یستعمل للعرش والسریر.

    استاذ=استاد .

    التخریص وهو بنیقة الثوب أو الدرع، معرب تبریز، کما فی القاموس ویقال بالدال، قال الشاعر:

    قوافــی أمثـــالا یوسـعــــــن جلــــــــــــده- کما زدت فی عرض القمـیص #الرخارصا

    التباشیر، معرب تباشیر، أی مثل اللبن، والمراد بها بیـاض الصبح، کما فی العربیة تباشیر الصبح.

    التخم.

    التدرج، وهو الدارج، معرب تدور.

    الترهات، فوجدک راه، بمعنی طریق صغیرة والمراد بها الاباقیل.

    الثوث، معرب تود، وهو الفرصاد.

    التوتیـاء، حجر یکتحل به، معرب توتیـا.خاکستر-

    التیر، معرب، تیر /ستون.

    جادة الطریق: معرب جاده، وهی العظیمة المفتوحة من الطرق.

    الجاموس، معربمـیش، (گاو: بقرة، ومـیش: نعجة).

    الجام، معرب جام.

    الجربان، معرب گریبان ، وهو جیب الدرع، قال جریر:

    إذا قیل هذا البین راجعت عبرة – لها بجربــان البنیقـــة واکــــف.

    الجرذق، معرب گرده، نان تافتون

    الجرم، معرب گرم.

    الجل، معرب گل، و جلاب معرب گلاب (برای مثال از عائشة نقل هست “کان إذا اغتسل من الجنابة دعا بشیء کالجلاب”.)

    جزاف = گزاف

    طازج = تازه

    عسکر = لشکر

    خندق = کندگ.

     

    الثعالبی درون کتابش اسامـی زیر را فارسی مـی داند:

    الکوز

    – الإبریق

    – الطست(تشت)

    – الخوان

    – الطبق –

    القصعة

    – السکرجة

    -السمور و السنجاب

    – الخز –

    الدیباج

    – السندس

    – الیـاقوت

    – الفیروز

    -البلور

    -السمـیذ

    – الکعک(گعک- کیک#الجلاب(گلاب)

    -السکنجبین

    -الفالوذج

    – الفلفل والقرفة

    – الزنجبیل

    – النرجس

    -البنفسنج

    – النسرین

    – السوسن

    الیـاسمـین

    الجلنار(گل نار)

    – المسک

    -الکافور

    -العنبر

    – الصندل

    – القرنفل

    – البستان

    -ابریسم،

    – سکباج

    دوغباج

    الجرذباج

    -جنحه

    -سراج

    -رستاق

    -لعل

    -وزیر

    -طسوج

    -جزاف

    -شعبذه

    -صولجان

    -ریـان

    جزیة

    -دست

    -درقه

    -دیجور

    الخ……….

    همگی فارسی هستند کـه تعریب شده‌اند،مانند” نموذج” از نمونـهٔ فارسی/ کُردی، سریر و تخت و رواق و السرداب و القابوس ازکلمات فارسی/کردی کـه درقرآن آمده برحسب رأی زبان شناسان 100 کلمة هست و بعضی تعداد را بیشتر دانسته اند، مثال کلمـه، سراج أصلها چراغ و اسم غلمان أصله گلمان و کلمة جناح أصل آن گناه وکنز أصله گنج الجزیة أصلها گزیت جلنار (گلنار) و(إندازه) إلی (مـهندس) و چغندر إلی شوندر و پگاه إلی صباح وچلیب إلی صلیب و چین إلی صین و کورش إلی قورش و خسرو إلیری و کاسبین إلی قزوین و برنامـه إلی برنامج و ساده إلی ساذج و پسته إلی فستق و مـهرگان إلی مـهرجان و أرغوان إلی أرجوان وأسب سوار، إلی أسوار و باژ إلی باج و بردن نامـه إلی برید وگنجینة إلی خزینة وگوهر إلی جوهر و نفت إلی نفط و تبر إلی طبر وبرج إلی تبرج و گلاب إلی جلاب وگچ إلی جص و دستور بقی کما هو دستور والخانـه إلی حانـه وخانگاه إلی خانقاه أو خانکه و مـیان إلی مـیدان وخونگر إلی خنجر وپیـام إلی بیـان وششرنگ إلی شطرنج وپولاد إلی فولاذ الخ..

    قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامـی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمـه قران ریشـه فارسی دارد از جمله : سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانـه(بیـانـه) قسمتی از پیش پرداخت.جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریـال) زنجبیل: معرب زل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی درون دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، مـی‌خوشگوار، نام چشمـه‌ای درون بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل –کافور –یـاقوت – گوهر= جوهر- مـهرجان =مـهرگان – برقه = پرده.

    بعضی پژوهشگران تعداد واژگان فارسی قرانی را بیشتر از یکصد عدد برآورد کرده مانند: سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان جوان گل رو – زمـهریر- کاس یـا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زم = سرد – زُور: قوه، نیرو، – شُواظ: زبانـهٔ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن – اُسوَه = الگو = – فیل: پیل – توره= شغال، حیوان وحشی. عبقری =( آبگری آبکاری)= زیبا سازی و خلاقیت و بزرگی. کنز= (گنج)-. زبانیـه: نگهبانان دوزخ، زبانـه کشیدن شعله‌های آتش. زانی -زانیة -زنا= زناکار. ابد: جمع آن آباد،جاودان. قمطریر: شدید، سخت، دشوار-. بلید از پلید(آدم احمق)- بررُخ: مانع وحایل بین دوچیز . تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یـافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب – سُهی: (بگونـهٔ سها)، ستارهٔ کوچک و کم نور درون دب اصغر. اریکه و ارائک بـه معنی بالش و متکی چندبار درون قران تکرار شده‌است. عرش معرب از ارگ – نـهی = نـه/ نـهی . برهان = دلیل درون قران برهان و براهین آمده‌است- برج = تبرج – زینت – الجزیـه = گزیت = توبه ۲۹ – الجند = گند -= یس ۷۵ جند و جنود – مسجد از مزگت – صلیب از چلیپا و صدها واژه دیگر.

    این کلمات ریشـه و بنیـاد فارسی داشته کـه به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنـها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده‌است . و نفوذ واژگان از پارسی بـه سایر زبانـها خود نشانـه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی و زنده بودن و اهمـیت آن درون همـه زمانـها را اثبات مـی‌کند .

    در اشعار شاعران دوره جاهلی

     

    در اشعار شاعران جاهلی:

    انجمن،

    ارغوان،

    بربط،

    بنفشـه،

    بادیـه،

    گلاب،

    گلستان،

    دیبا،

    دهقان،

    یـاسمن،

    یـاقوت،

    زیر،

    زبرجد،

    مرو،

    آس،

    مرزنگوش،

    مـهره،

    مشته،

    نرگس،

    سوسن،

    سمسار،

    سیـه‌سنبل،

    تاج،

    تنبور،

    خبری،

    خسروانی،

    چنگ،(صنک ) شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.

     واژگان زیـادی وجود دارند کـه در ریشـه یـابی اشتباه  ریشـه یـابی شده اند از جمله آنـها بـه امـیر- مـیر- پیر – و برقه  برقع و پرده اشاره کردیم 

    طبق نظریـه جدید دهقان – خاقان و خان نیز ریشـه درون زبان مغولی ندارد. خان واژه ای هندو-اروپائی هست که ریشـه آن بـه واژه Kan- و kanva درون سانسکریت برمـی گردد. کان درون سانسکریت بـه معنی رئیس – شاه – بزرگ – امـیر – رئیس ده و شـهر و … مـی باشد. دهقان نیز  همان دهگان هست و خاقان نیز تغییر یـافته دهگان است.

    کشور تغییر یـافته از کشت ور است.

    • محمد عجم. «در قران کلمات غیر عربی وجود دارد». موسسه آفتاب، ۲۲ آبان ۱۳۸۵. بازبینی‌شده درون ۸ اسفند ۱۳۹۰.
    • معربات از فارسی/ جهود العلامة محمد ابن تاویت التطوانی/ المراکشی
    • تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیـات شبه قاره هند[۱۳] حوزه هنری دکترعجم




    [تاثیر فارسی بر زبان و ادبیـات عرب. اهمـیت زبان فارسی درون عصر ... مرشد شیر خدا در شیراز]

    نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 20:28:00 +0000



    تونل فورگ

    تاثیر فارسی بر زبان و ادبیـات عرب. اهمـیت زبان فارسی درون عصر ...

    فرهنگ و تاریخ > جهانی‌شدن- همشـهری آنلاین- محمد عجم: 1385 

    تاثیر فارسی بر زبان و ادبیـات عرب

    از زبان فارسی واژگان زیـادی بشکل های مختلف بـه زبان عربی وارد شده است.در زبان عربی واژگان بسیـار زیـادی وجود دارد کـه به آنـها معربات یعنی عربی شده مـی‌گویند. تونل فورگ ریشـه بسیـاری از معربات هنوز ناشناخته‌است سازمان استاندارد سازی عربی کوشش فراوانی کرده که تا ریشـه اینگونـه کلمات شناسایی شود اما بدلیل اینکه درون عربی سازی واژگان بیگانـه عموما بطور کامل برهم ریخته مـی‌شود نمـی‌توان بسادگی اینگونـه معربات را ریشـه یـابی نمود. تونل فورگ گفته مـی‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج درون زبان فارسی بـه زبان عربی راه یـافته‌است. از جمله آنـها گناه(جناه)-کنز(گنج).سراج(چراغ) جص – مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از stori   سانسکریت  و خارطة و خوارط از carta و منـهی عنـه و نـهی از نـه No فارسی و سانسکریت

    زبان فارسی درون سده‌های نخستین هجری از زبان عربی تأثیرات زیـادی نپذیرفت، تونل فورگ زیرا خاستگاه زبان فارسی دری خراسان بود، و به دلیل دوری از خلافت عباسی و سرزمـین‌های عربی و نیز علاقهٔ مردم خراسان بـه فرهنگ ایرانی و پیش از اسلام، واژه‌های عربی چندان درون زبان فارسی راه نیـافتند. اما بعد از سده‌های پنجم و چهارم هجری و پس از گسترش زبان فارسی دری بـه سوی غرب ایران و نزدیکی بـه مردم عرب، نفوذ زبان عربی درون فارسی بیشتر و بیشتر شد.

    هنگامـی کـه زبان فارسی از خاستگاه نخستینش خارج شد و به سوی غرب ایران و نواحی ری، اصفهان، آذربایجان، طبرستان و … گسترش پیدا کرد، درون این نواحی هنوز زبان عربی زبان رسمـی و علمـی بود. و بر اثر مجاورت زبان فارسی درون این نواحی با زبان عربی و نیز درآمـیختگی با لهجه‌های محلّی، دگرگونی‌هایی درون این زبان روی داد. از جمله از سادگی اوّلیـه دور شد و واژها و تعبیرات عربی بیشتری را بـه خود گرفت. بعد از آن بـه آرامـی زمـینـه به منظور آرایش‌های لفظی و توصیف‌های ادبی درون کتاب‌ها فراهم شد.

    پروفسور ریچارد دیویس مـی گوید: تونل فورگ وام گیری زبان فارسی از زبان عربی بـه واژگان  بیشتر بـه  مترادف مربوط هست و زبان عربی، تاثیری بر ریخت‌شناسی زبان فارسی نداشته‌است بـه جز چند مورد معدود همچون طریقهٔ جمع بستن درون زبان عربی کـه برای آن دسته از واژگانی کـه از عربی بـه پارسی آمده، بکار مـی رود همانطور کـه در زبان انگلیسی هم لغات وام گرفته از لاتینی بـه همان شکل لاتینی خود جمع بسته مـی شوند. و به همـین  روش  هسته ی اصلی زبان و واژگان پارسی از زبان پهلوی و پارسی مـیانـه منتقل شده هست و دستور زبان فارسی کاملا مشابه دیگر زبانـهای اروپایی هم دورهٔ خود است.

    پروفسور ژان پری زبانشناس درون دانشگاه شیکاگو معتقد است: اثر گذاری عربی بر پارسی از قرن نـهم مـیلادی و با تلفیق اسلام و سیستم نوشتاری عربی ممکن شد. این مـیزان تاثیرگذاری درون حدود هشت هزار لغت درون بیست هزار واژگان روزانـه ی قرن نـهم مـیلادی (در حدود چهل درصد) و در بازه ای از حداقل کمتر از نـه درصد با فراوانی دو و چهار دهم درصد درون شاهنامـه و تا حداکثر بیش از پنجاه درصد با بسامد بیست و پنج درصد درون آثار کلاسیوین فارسی است.

    قانون ها و قاعده های زبان عرب بر فارسی اثر گذاشته یکی از آنـها کاربرد جمع مکسر عربی هست که فهم فارسی را به منظور غیر فارس زبانان مشکل مـی‌کند (مانند : ادویـه- اشربه- اغذیـه -اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – اساطیر- عشاق- مـیادین – اکراد – افاغنـه – بجای دوا- شربت – غذا- استاد – بستان‌ها – دستورها – خان‌ها – دهقان‌ها – بازار – استوره ها – عاشق ها – مـیدان – کردها ، افغان‌ها کـه همگی حتما با افزودن” ها” جمع بسته شوند نـه بصورت مکسر عربی. علامت جمع درون فارسی “ها” و “ان” و در محاوره درون اکثر موردها فقط”ا” هست مانند:افغونا- کردا- بلوچا- مردا- خیـابونا-

    نظر بـه اینکه زبان عربی جزو 10 زبان مـهم کنونی دنیـا هست و 200 مـیلیون متکلم و یک مـیلیـارد مسلمان کم و بیش با آن آشنایی دارند درون این بخش بـه تاثیر زبان فارسی بر عربی مـی پردازیم و برسی تاثیر فارسی بر سایر زبانـها را بـه زمانی دیگر وامـی گذاریم .

    هیچ زبانی درون دنیـا نیست کـه از سایر زبانـها واژه گان قرض نگرفته باشد، همـه زبانـها از همدیگر تاثیر گرفته اند زبانی کـه وام نگرفته باشد زبان های مرده است  هرچقدر زبانـها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند  و این هیچ عیب نیست  مـهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد کلمات خود را از سایر زبانـها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیـاتشان یکی هست با این وجود خود را  دو زبان مختلف مـی نامند .

    زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیـادی وام گرفته اند بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی،مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده هست اما عربی نیز بـه نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیـادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.

    به تازگی  یک نویسنده  عرب حدود  3 هزار کلمـه عربی را کـه ریشـه فارسی دارند بـه همراه توضیحات به منظور هر کلمـه آورده است. این نگارنده با ترجمـه آن کتاب  600 کلمـه بر آن افزوده کـه امـید هست بزودی منتشر گردد.  قبلا نیز جوالیقی 838 کلمـه و در کتاب المنجد 321 کلمـه و ادی شیر درون کتاب خودش 1074 واژه فارسی را توضیح داده است.

    مـی دانید سه هزار کلمـه از فارسی یعنی هرکلمـه  مـی تواند درون زبان عربی بـه 70  ، وزن  و یـا قالب دیگر درون آید این خصلت زبان عربی است  به منظور نمونـه از کلمـه  پادشاه  درون زبان عربی دهها کلمـه ساخته شده   شاید بندرت فردی باور کند کـه واژه اشتها، ، شـهی، شـهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی  از کلمـه پاد شاه گرفته شده باشد. استیناف از کلمـه نو و از واژه گناه  کلماتی مانند  جناه ، جنایی و جنحه- جناح – جنائیی- جنحه-  مجنی ، جنایت-  جان – یجان و صباح از پگاه  و الی آخر.

    اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد کـه کلمـه اوراش (ورشـه)  از  work shop   گرفته شده  و هامش و حاشیـه از گوشـه و شکایـه از گلایـه .

    شعر حماسی‌ و پهلوان‌ نامـه‌های‌ ملّی‌ درون ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبیّتی‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیـات‌ فارسی‌ درون این‌ زمـینـه‌ نیز همچون‌ بسیـاری‌ از زمـینـه‌های‌ دیگر بسیـار غنی‌ و تاثیر گذار بر ادبیـات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.
     
    سرودن‌ شعر فلسفی‌ و مطرح‌ ‌ مباحث‌ کلی‌ فلسفی‌ درون اشعار فارسی  که‌ به‌ زبانی‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. کلیله‌ و دمنـه‌ نمونـه آن  است  که‌ ابتدا از متن‌ اصلی‌ سانسکریت‌ به‌ پهلوی‌ برگردانده‌ شد و ‌ درون سده‌ی‌ ششم‌ مـیلادی‌ و در زمان‌ پادشاهی‌ خسرو انوشیروان‌ (نوشیروان‌ دادگر) به‌ ایران‌ آورده‌ شد. 
    این‌ کتاب‌ درون همان‌ اوان‌ از پهلوی‌ به‌ سریـانی‌ درآمد. درون نخستین‌ دوره‌ی‌ اسلامـی‌، ادیب‌ مشـهور ایرانی‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوی‌ به‌ عربی‌ درآورد. این‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودکی‌،  بـه همراه  سندباد نامـه  بـه شعر درآمد.

    حداقل 15 نویسنده  بزرگ ایرانی درون شکل دهی ادبیـات عرب نقش داشته اند کـه سیبویـه از جمله آنـها است  معمولا این  دانشمندان ایرانی را  کـه درادبیـات ، طب، کیمـیا، تفسیر و معارف دینی، درون نجوم، موسیقی، جغرافیـا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نتنـها بـه جامعه عرب و اسلامـی بلکه بـه جامعه بشریت نمودند را درون کشورهای عربی بـه عنوان عرب مـی شناسند  همـین دانشمندان بودند کـه از مصدرهای فارسی با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها کلمـه جدید ابداع و به غنای ادبیـات عربی افزودند.

    آنـها همچنین  درون ادبیـات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای  عربی  کلماتی ساخته اند  که  بعدها بسیـاری  بـه ادبیـات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و …

    در ادبیـات فارسی از واژگان پارسی ولی  با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده کـه تعدادی از آنـها بـه زبان عربی نیز راه یـافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویـه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و   ….. و …

    زبان های گروه سامـی و  عربی   بخش اعظمـی از واژگان  خود را از فارسی گرفته اند کـه در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن  واژگان فارسی بیشتر درون شکل مفرد و ساده  آن  قابل رد یـابی هست و  بدلیل  ذوب شدن  مفردات  درون قالبها و ها  رد یـابی آن  مشکل مـی شود  اما زبان فارسی از معدود زبانـهای دنیـا هست که  کـه تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون  حذف آوا و حروف مـی پذیرد  بویژه کلمات قرانی را  بدون هیچ تغییری پذیرفته هست مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و …

    از اینجا هست که بسیـاری اعتقاد دارند  حتما هدف از  بیگانـه زدایی از زبان فارسی ، نـه حب و بغض نسبت بـه بیگانـه بلکه حتما تلاش به منظور آسان فارسی از یکسو و پویـا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر  پیش نظر باشد.

    بطور نمونـه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را به منظور غیر فارس زبانان مشکل مـی کند  (مانند اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – مـیادین – اکراد – افاغنـه – بجای  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار – مـیدان – کرد ، افغانی کـه همگی  حتما با افزودن” ها”  جمع  بسته شوند   نـه بصورت مکسر عربی.

     اما بنظر نمـی رسد خارج واژگانی کـه در اصل ریشـه فارسی دارند کمکی بـه پویـایی زبان فارسی کند و بسیـار گفته و شنیده شده کـه افرادی ما را از بکار بردن  بعضی کلمات  مشترک کـه در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونـه مـی گویند نگویید جنایی و استیناف – فن – صبح- نظر  بگویید کیفری و تجدید نظر- پیشـه، بامداد ، دید و … نگویید خیمـه یـا مخیم  بگویید اردوگاه و  نگوئید …. بگویید حال اینکه  بیشتر اینگونـه کلمات ریشـه فارسی دارند درون همـین مثال های گفته شده بـه ریشـه  جناح  کـه گناه هست و کلمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیـه جنی یجنی و ….. همگی از ریشـه جناه یـا گناه ساخته شده .

    استیناف از بردن واژه” نو” بـه باب استفعال بدست آمده  و استانف – یستانف و …. از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در های مختلف عربی فن – یفن – فنان –  تفنن – متفنین و … و ….. از آن ساخته شده است.

    صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و …… از آن ساخته شده هست . نظر عربی شده ” نگر”  است  انظر- نظر ینظر منظر و  …. از آن ساخته شده  هست .

    خیمـه از واژه پهلوی گومـه  و کیمـه( بـه معنی کلبه) گرفته شده و خیـام مخیم خیم یخیم  صرف شده است   درون مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همـینطور هست مانند کلمـه بالکن – بنانا ( موز)  بانک  کـه هر سه  ریشـه فارسی دارند.

    چه نیـازی هست بجای عبارت دار آخرت  کـه در اصل  فارسی است  عبارت سرای دیگر را بکار بریم  و یـا بجای بالکن  کـه لاتین شده  همان بالاخانـه هست و از طریق ترکی بـه فرانسه راه یـافته و بجای  واژه گان بین المللی  پارتیزان( پارتی- پارسی ) و …. بنانا ( بندانـه ) کـه از طریق عربی بـه لاتین راه یـافته  کلمـه دیگری بکار ببریم  حذف و یـا جایگزینی   واژگان بین المللی  مانند رادیو – تلویزیون – کامپیوتر و …  کـه در همـه زبانـهای دنیـا   نزد مردم جا افتاده هست نیز نباید اولویت  باشد.

    بسیـاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشـه فارسی آن معلوم مـی شود بطور نمونـه تقریبا بندرت ی  درون عربی بودن  کلمـه کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیـان –  نور، دار الاخره ، تکدی ،  رجس ، نجس  و یـا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده است   اما درون حقیقت  همـه اینگونـه کلمات یـا بطور کامل  فارسی هستند و یـا معرب شده  هستند.

    بطور نمونـه به منظور کلمات  فوق درون زبان عربی ریشـه  و مصدر  حقیقی وجود ندارد  و وزن بعضی از آنـها نیز عربی نیست  کلمـه نور بر وزن کور و دور و خور است.اگر نور با همـین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده  خور ( بـه معنی خورشید و روشنایی) هست – رباط درون فارسی به  معنی اسطبل هست رباط الخیل یعنی خانـه یـا پرورشگاه اسب ریشـه آن بـه رهپات و یـا ره باد برمـی گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند.” دار” درون زبان فارسی بـه معنی دارنده – پایـه – ستون – تنـه درخت  بکار مـی رود مانند دیندار – داربست دار و درخت  اما درون عربی آنرا درون معنی خانـه بکار گرفته اند مانند دارالجانین. دار الحکمـه و …

    قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامـی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمـه قران ریشـه فارسی دارد از جمله :

    سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت:  کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانـه(بیـانـه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریـال) زنجبیل: معرب زل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی درون دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، مـی خوشگوار، نام چشمـه ای درون بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس:  دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل – کافور – یـاقوت .

    بعضی  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسی قرانی را که تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:
    سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان  جوان گل رو  – زمـهریر- کاس یـا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن –  اُسوَه =  الگو = – فیل: پیل – توره: شغال، حیوان وحشی –  عبقری ( آبکری آبکاری)=  زیبا سازی=  کنز(گنج)-  ابتکار  جای نیکو، درخشان، نفیس – زبانیـه:  نگهبانان دوزخ،  زبانـه کشیدن شعله های آتش- زانی زنا – ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطریر: شدید، سخت، دشوار-  نجس: ناپاک، پلید-  بررُخ: مانع وحایل بین وچیز –  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یـافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب –  سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور درون دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک بـه معنی بالش و متکی  چندبار درون قران تکرار شده است. برهان = دلیل  در  قران  برهان و براهین آمده است- برج =  تبرج – زینت – الجزیـه = گزیت = توبه 29 –   الجند = گند -= یس 75  جند و جنود –

     این کلمات ریشـه و بنیـاد فارسی داشته کـه به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنـها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده هست . و نفوذ  واژگان از پارسی بـه سایر زبانـها  خود نشانـه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی  و زنده بودن و اهمـیت آن درون همـه زمانـها را  اثبات مـی کند .

    واژگان فارسی بصورتهای ذیر بـه زبان عربی داخل شده اند

    1- بدون تغییر یـا با کمترین تغییر مانند: بند= بند= بنود – (سکر)  شکر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیـار- عدس – لوبیـا – شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان  و … 

    2- با تغییر، حذف و تبدیل  حروف پ- ژ-چ- گ کـه در زبان عربی وجود ندارد بـه صداهای دیگر مانند چغندر= شمندر- چنده چیـه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن-مـیش = جاموس – گلنار= جلنار- چلیپ = صلیب-  چین = صین  چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا= کدا= تکدی – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانـه گاه = خانقاه – گزیـه = جزیـه – گعک = کعک = کیک – گنجینـه = خزینـه –  پرده – برقه و …

    3- تغییر حروف ک بـه ق و  خ –   مانند کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش  –را = خسرو – 
     
     تغییر کلی : گاهی در  تبدیل واژه پارسی بـه زبان عربی  هیچ اثری بـه جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = کم – گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز –  و …

    4- کاربرد کلمات درون معنی متضاد با فارسی و یـا غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)

    5-  بـه هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه –  باغات= غابات

    6- یک کلمـه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند از کلمـه باغ = باقه بـه معنی دسته گل و کلمـه غابه بـه معنی جنگل ، ساروج  بـه معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج بـه معنی  تانکر  

    7- حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل-     آبریز= ابریق

    8-    گاهی در  تبدیل واژه پارسی بـه زبان عربی  تنـها یک  حرف از  واژه فارسی باقی مانده  مانند: گوشـه = حاشیـه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  –  شاد یشید=  شادی اناشید = جشن = دشن=  تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و …

    9-  گاهی درون ادبیـات زبان  فارسی از مفردات  فارسی و یـا عربی کلماتی ساخته شده و بعد بـه ادبیـات عرب نیز راه یـافته هست مانند فهم و  سوء تفاهم – تهویـه

    10- حذف و یـا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله ” و . ا.ی”  بـه یکدیگر مانند
     جوراب= جورب – خوب= خید = خیر- 

    11-  تبدیل  ا  بـه هـ  و تبدیل ز بـه س  مانند : اندازه = هندسه  –  اندام = هندام –

    12- گاهی در  تبدیل واژه پارسی بـه زبان عربی  دو  حرف از  واژه فارسی باقی مانده
    مانند: آیین = دین – 
    گاهی در  تبدیل واژه پارسی بـه زبان عربی   آواهایی بـه آن اضافه شده مانند:
    ستون =  اسطوانـه = استوانـه – سروج  ساروج سهریج  صهریج

    بعضی غلط های رایج

    بسیـاری از مردم  بـه غلط کلماتی مانند تاج –  خبر-  بیگ –  دهقان – خاقان – خان  را بـه زبانـهای دیگر مرتبط مـی کنند درون حالیکه بطور نمونـه  دهگان  یـا دیـهه گان ریشـه  کلمات دهقان – خاقان و خان است.

    گاهی درون زبان فارسی نیز   آواهایی  مانند گ – ش – پ و ذ   بـه آواهای  ج – س – ف  و ذ تبدیل  شده است  مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهی گ درون آخر کلمات بـه ه تبدیل شده  مانند گردگ = گرده

    نمونـه هایی از  کلمات فارسی درون ادبیـات امروز عربی . 

     

     وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار. دیوان. برید. ورد(برگ- گل )- ورق . دین.  مصر ( مـیثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک – خنجر – جوشن- خود-   خدنک – ساروخ – هاون – ستون استون استوانـه –  نام ستارگان :هرمس ناهید.بهرام. مـهر.کیوان. تیر ، ماه ، بروین. ناهد  و در موسیقی نای  نی سورنا  بربط تنبور  صنج سکاح سیکاه – بغ  بگ بیک (بعضی بـه غلط این واژه را ترکی مـی دانند)  بـه معنی ارباب امـیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر هست که بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاکی. بغداد- جم – عجم –  دیباچه = دیباجه . امـیر- مـیر –  پاک  پاکیزه = باک باکره –  پگاح = صباح – پیـام= بیـان –  پروانـه فروانـه = فرواشـه فراشـه –     ابریق= آبریز-  اندازه = هندسه  –  اندام = هندام – بخشیش = بخشش- الجاموس =مـیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا)-

    استاذ –  دور-  دوران – دوریـه – لج لجاجت لجوج . تریـاک= تریـاق – شاد ( فرح ). شادان.شاذان . شیشـه. رزق(روزیک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوریـه . فتیله . فارس- فرسان – جهنم – راز- رمز-  بند- بنود. زیور= زینت . خیـار . جربزه.  صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو. زنانی (زننما) زانی. زانیـه. زان – دین – دستور -. کرباس= قرتاس –  گدا= کدا تکدی . قاب ( کاب)  کعب –  بته = پته= بطاقه(بلیط) –  کلات قلات= قلعه قلاع  – دلو دوالی  – رنگ= رنج. روزنامج –  خانـه – پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شـهی( لذیذ)- شاهین- شاو- شاحنـه – باشـه (نوعی شاهین)  . شیرین .شمع  و شمعدان . – شلوار=  سروال سراویل –  مـهرگان = مـهرجان- آبخانـه – آباد – آبدان = حوض – آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر – آستانـه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن

     اباش = اوباشـه = اوباش – ایوان – دیوان – اخش = خوش – ارجمند = با ارزش  عزیز- ارجوان = ارغوانی – -  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج –  انجمن=  الهنزمن –  الماس    =   الماس –  انبار =  الانبار –  انبان =    انبان  -استبرق درون قران آمده هست اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  درون قران درون چند آیـه تکرار شده است  اسوه از کلمـه پهلوی آسا   بـه معنی نمونـه  گرفته شده است.اساور = اسوار بـه معنی اسب سوار – اشتربان = شتربان – بابا – باذام- بیجامـه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونـه = پونـه  باج = باژ= مالیـات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایـه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادکیر – بادنج = جوز هندی – بادهنج = بادهنگ –  باده = مـی – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی – بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله – باری = بوری  حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیـار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشـه نوعی عقاب-  باطیـه = پاتیل = بادیـه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – باک = پاک – بال = بال –   باله = جوراب محکم از کلمـه پیله گرفته شده و باله از این کلمـه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده –  بانو – بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد-  بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین – پرچه = یـاره – برخ = سهمـیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزکار-   بسط= بساط- از کلمـه پوست  پهن   بسط و بساط . بست = بستن – بستان از بو استان و یـا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر –بستانبان = باغبان-  = –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون – بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل – بـه به = بـه به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز- بهزر= بـه زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتین = پوتین – بوران = باران – بشارت – بوس = بوسه –  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  – برهوت = بیـابان –  برو = برو-  بر.از= پرواز- برید= بردن نامـه – باز = عقاب و پادشـه = باشـه  = شاهین- بذر= دانـه

    بزکوار= بزرگوار- بس = بس هست – بساط= بسط= پهن– مرجان- بشکیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریـایی – بطریق = پاتریک = رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه – بقسماط =  پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری ) 


    بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش – بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر = بهترین زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( درون قران احزاب 33-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی چوب حائل – ترسانـه = انبار مـهمات  درون زبان ترکی و عربی  – اما اصل آن از ترس فارسی گرفته شده  هست – تبرج = آیـه 33 احزاب – از برج فارسی بـه معنی زینت و آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت – توتیـا = پودر سنگ – اکسید آهن – این کلمـه بـه زبانـهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت  مـیوه توت و درخت توت – – التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی – تیغار = تغار. 
    الجادی = الشادی = نوعی زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش  الساروخ نیز گفته مـی شود ساروخ همچنین بـه موشک نیز گفته مـی شود.

    جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس =مـیش – جان = جن  = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر =شیر –جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعی کفش الجزاف = گزافه گویی – جزدان = جلد قران  – الجزف = گزاف = زیـاد = بی اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب –  بعضی اشتباها این کلمـه را یونانی د دانسته اند درون حالیکه جبص و جیس همگی از کلمـه گچ مـی باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل – – الجلاب = گلاب – این کلمـه بـه فرانسه نیز رفته هست = جولپ – تولیپ – جلاهق = کلاهک = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون – چکین = سکین – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار – – جلنسرین = گل نسرین – الجلوز = دانـه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانـه نوعی درون و لولو – جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز –  جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان سلطانی و ملکی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار – گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبی – جنزیر = زنجیر –  جن = اجنـه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – یس 75 – جندر  جوسق = کوشک = قصر – جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جویبار = رودخانـه و نـهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –

    حانـه و الحان  از خانـه گرفته شده  بـه معنی پستو خانـه کـه در آن مـی فروشند حانوت بـه معنی فروشگاه نیز از همـین کلمـه است.
     الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعی ظرف  آب .حباری = حوبره  نوعی کبک-  حربا = خرپا  – حسبان = ملخک  صاعقه و در قران الرحم 5 –  
    خاشوقه = قاشق –  دهقان = خاقان  = خان  = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی آنرا ترکی مـی دانند. احتمال دارد از ریشـه  دیـهگان  و دهقان بـه معنی کدخدا گرفته شده باشد.

    غنچه  = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = کنده ریش – الخندق = خندق – – خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود – – خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه –  خورنـه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش – – خیـار = خیـار  نوعی سبزی-  خید = خوب = تازه – خیر = خوبی – خیزران = خیزران = نی – خیش = کیش = پارچه کتانی – الخیم = خم = زیـادی –

    دکان – دیبا=  دیباج – دیباچه=   دیباجه – دنگ = ضنک – دنب بره = طنبوره –  دایـه – دولت – دسته – دباره – دهلیز – دولاب – دلو- دول = دلو- دینار – قوزه (کوزه) گل پنبه –   جوزق –  غذا –  نیزه – نیزک –  نوروز= نیروز-  نرگس  – نرجس – نی، نای،-  نازک، نشان – نسرین  –  نـهی- نرد- بازی تخته.

    سیب.=    سیب سیبوی  مصیب –  سرایـه –  سرو – سندان – سرپوش =  الطربوش –  سراب –  سمندر= سمندر – سنبوک = نوعی زورق  –  سوله پای (لاکپشت)  سلحفاه –  سرور – سفینـه – سرداق  سرطاق  –    سبد=  سبط – چکین = سکین =( خنجر – خونگر) –  سرد=    برد برودت بارد – سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زیرزمـینی) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ –  سمندر= سمندر – سوله پای (لاکپشت)= سلحفاه – 
    شترنگ =  شطرنج – شاهین-  شـهری ،شـهره، –  – شاهی، شـهی( لذیذ)=  شـهی – شلوار=  سروال سراویل  شادی =   شادی ،شاطی –  شیرین – شیشـه – شـهرزاد  –  شـهرازاد-  شاهراه- الشـهره – شال = شال – شادی – شاذان  –  چمن = شمن = صنم –   سروال، سراویل- شکر- سکر  –  شنبه سمبه سبت-

     توت – تنور- تنبان تبان –  تل (تپه)= تل اتلال –  ترنگبین=  ترنجبین –  تابوت – تیمار=  بیطار –  تاس  =  طاسه –  ترشی=   طرشی –  تشت =       طشت-  تب   = طب طبیب-  تمساح = تمساح تماسیح –  تریـاک= تریـاق-  تراج = دراج –  تاووس= طاووس  طاووس –  تاج= تاج  تتویج متوج –  تر و  تازه  = طری و  تازج طازج  –         
    لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب

    ورم = تورم و مشتقات آن  –  وزن   =   وزن     اوزان
    ورد بـه معنی گل – ورل –   ورد بار و  بـه معنی حرف کلامـه – 
     گنجینـه = خزینـه( انبان- انبار)= خزینـه  یخزن  مخزن
    گلستان  =  جلستان –  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری
    گنج =   کنز، کنوز –  گل آب  = جلاب –  گلابی = کلابی –  کاروان =کاروان – قیروان    کاری = الکاری = العقاری = سازنده – بنا
    کندک(کندن)  =  خندق –  کبایـه  –  کیذ کید= کید –  کیمـیا( شیمـی)=   کیمـیا  
    کفچلیز =کفگیر= قفشلیل –  کشیش=     قسیس  قسیسین – کنشت کنیست = کنیسه کنایس –  نور بر وزن دور، کور=  نور منور تنویر – نفت = نفط –  نامـه – نعناع 
    نقش =   نقش نقاش  ینقش منقش –  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذا –  روستا    =   روستاق – الرزداق –  رای  =    الرای –  رونگ رونق= رونق 
    رهبان= ربان –  رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه  
    رهنما رهنامج – راه بان رهبان ربان ( کاپیتان) – زاغر + زقله نام پرنده ای –  زور= زور تزویر –  زفران=   زورق – زواریق

    زندیک = زندیق زنادقه –  زنبق –  زور – تزویر  –  زشت = رجس
    زر = زر- زرابی – زریـاب –  زرتک = زردج –  زنگول = جلجول زنگ دام و گله –   هاون = هاون –  دستور = دستور ( قانون اساسی)
    دولاب – دلو  – دود، اود   عود (دود چشم زخم) –  دولاب – دوغ – دیباج – دیدبان – دهقان = دهاقین – دهاقنـه  –  دشن یعنی جشن افتتاحیـه  = جشن – دکل = دقل – دکان – دکمـه = تکمـه – دشمان = دشمن 
    چوگان=    صولجان – چلاق = شل – شلال – شلل- 
    گرداب = جرداب – جوراب = جوارب – جاروب=   شاروب،جاروف – 
    کیـهان جهان،=  جیـهان –  جوال ( توبره)- جوخ – خورشید – خور – خوری( شمس )
    خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش – خاشاک=  غساق –  سیخ = سخ  
    فلفل – فنجان – فستان –   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج –  فانوس =  الفانوس  
     صندل( نوعی گیـاه دارویی صندلی   =  صیدلی( داروخانـه) –  صابون – 
    غذا  – غذا تغذیـه اغذیـه مغذی  –  آبکاری آبگری = عبقری 
    مـیدان –  مـینا( ساحل کناره بندر)= مـینا-  مومـیایی –   مجانی –  مال= مال اموال تمویل –  مـیث مـیثاق = مـیثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  –  لیمو  =  للیمون –  لوبیـا-  لنگر = لنکر –  لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود =  اود = عود   
      
     عروس –  عنبر  –  پولاد =    فولاذ –  پند،فند  فن= فن فنون فنان یفن –  پروانـه= فرنقه-   پیروز = فیروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  – پیل = فیل، افلال –  پهلوان= بهلوان، بهلوانیـه

    = فستان( کرست لباس زیر) –  پردیس = فردوس فرادیس
    پیک = فیک فیج فیوج افواج –  پوزه = البوز- پونـه = بونـه   –   پاک = باک – پاکیزه = باکره – باکره- بکر –  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح –  پیـام= بیـان

     

    در ریشـه‌شناسی واژگان (اتیمولوژی) (به انگلیسی: etymology)‏ و در زبان شناسی (به انگلیسی: linguistics)‏ بـه مبحث تغییرات و ریشـه یـابی معنی و مفهوم واژگان درون دوره‌های مختلف تاریخی مـی‌پردازند و تغییرات واژگان را درون انتقال شفاهی و کتبی از یک زبان بـه زبان دیگر بررسی مـی‌کنند. تاثیر زبان ها متقابل هست چرا زبان فارسی و عربی بر هم تاثیر گذاشته‌اند زیرا عرب ها حدود ۴۰۰ سال درون ایران حضور فیزیکی داشتند و تا دوره ی انقلاب مشروطه متن‌های مـهم بـه زبان عربی شبیـه بـه فارسی نوشته مـی‌شد و از سوی دیگر ایرانیـانی درون ایجاد و ساختار زبان عربی نقش مـهمـی داشتند. درون زبان عربی واژگان بسیـار زیـادی وجود دارد کـه به آنـها “معربات” یعنی عربی شده ها مـی‌گویند. ریشـه بسیـاری از معربات هنوز ناشناخته‌ است. سازمان استانداردسازی عربی کوشش فراوانی کرده که تا ریشـه ی اینگونـه کلمات شناسایی شود، اما بـه دلیل اینکه درون عربی سازی واژگان بیگانـه بـه طور کامل برهم ریخته مـی‌شود نمـی‌توان بـه سادگی اینگونـه معربات را ریشـه یـابی کرد. گفته مـی‌شود حدود ۵ هزار واژه ی معرب از کلمات رایج درون زبان فارسی بـه زبان عربی راه یـافته‌است. از جمله ی آنـها بنفسج (از بنفشـه) 

    در کتاب “الکلمات الفارسیـه فی المعاجم العربیـه” حدود ۳ هزار کلمـه عربی کـه از زبان فارسی بـه عربی راه یـافته اندرا بـه همراه توضیحات به منظور هر کلمـه آورده‌است. قبلا نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمـه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمـه و ادی شیر، درون کتاب واژه‌های فارسی عربی شده، ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده‌است.

    دکترهادی العلوی درون کتاب خلاصات فی السیـاسة والفکر السیـاسی فی الإسلام ص ۱۶۸: مـی‌نویسد: ” نویسندگان متقدم درون دنیـای عرب بیشتر از أصل فارسی بودند” درون صفحة (۱۶۹) مـی‌گوید: “عرب تشکیلات و سامان دهی و اداره و مالیـات و کشاورزی و خیلی از قواعد دیگر را از ساسانیـان فرا گرفتند”. درون کتاب (فقه اللغة و سر العربیة) أبی منصور الثعالبی النیشابوری) صفحة (۲۲- ۲۳) مـی‌نویسد: أبو بشر عمرو الحارثی (۷۴۰- ۷۷۹ م) کـه لقبش سیبویـه است(سیب بویـه)” ایرانی ساکن بصره و متوفی شیراز داناترین مردم درون نحو بود و بعد أبو سعید الحسن بن عبد الله المرزبان السیرافی بزرگترین دانشمندان ادبیـات عرب و عسکر بن الحسین النخشی از خراسان، و أبو عبد الله الحسن بن خالویـه از همدان،مصدر سابق ص (۱۴- ۱۶) کـه خدمات شایـانی بـه زبان عربی د.أبو منصور عبد الملک بن محمد بن إسماعیل الثعالبی زاده شده نیسابور ۳۵۰ق مؤلف کتاب (فقه اللغة و سر العربیة).عبد الله بن المقفع (روزبه بن دادویـه) زاده شده جور(گور)إیران، مترجم کلیلة و دمنة از پهلوی بـه عربی، وکاتب الأدب الکبیر والأدب الصغیر الخ. ابن سینا (۹۸۰- ۱۰۳۷م)نویسنده (القانون فی الطب).أبو بکر الرازی (۸۶۴- ۹۲۳م) نویسنده(تاریخ الطب) و (الأدویة المفردة) و أبو ریحان بیرونی (۹۷۳- ۱۰۴۸م) نویسنده(الآثار الباقیة عن القرون الخالیة) و دهها کتاب دیگر و عبد القادر جرجانی (گرگانی) مرگ (۴۷۱) هجری، مؤسس علم بلاغت و نویسنده کتاب (دلائل الإعجاز وأسرار البلاغة) و شیخ المفسرین طبری (۸۳۸- ۹۲۳م) و بخاری (۱۹۴- ۲۵۶) هجری. إمام مسلم،نویسنده کتاب صحیح مسلم (۲۰۶- ۲۶۱) هجری و نعمان بن ثابت معروف ب(أبو حنیفة النعمان) (۶۹۹- ۷۶۷م) آرامگاه او درون الأعظمـیة و کنیته “الإمام الأعظم”. حافظ شیرازی ( ۷۲۷۰ ۷۹۲)هجری ومشرف الدین بن مصلح الدین عبد الله “سعدی شیرازی” (۵۸۰- ۶۹۱)هجری. (غیـاث الدین أبو فتوح عمر بن إبراهیم) الشـهیر ب”خیـام” (۱۰۴۰-۱۱۳۱م) و (بشار بن برد) (۹۶- ۱۶۸) هجری نـه تنـها دهها اندیشمندفارس بلکه دهها نفر از بزرگان کرد و سریـانی و ترک و قبط و بربر درون توسعه و ارتقائ علمـی زبان عربی نقش داشته‌اند.

     

    فارسی بـه روش‌های مختلفی بر عربی تاثیر گذاشته‌است و بسیـاری از واژگان عربی را با خود بـه سایر زبانـها از جمله بـه آسیـای مرکزی و شبه قاره هند منقل کرده‌است. زبان عربی اشتقاقی‏ و قالبی است،‏ عرب‏‌زبانان از قالب‌های “افعال”، تفعیل، مفاعله، استفعال و…. بهره مـی‌برند و با ریختن ریشـه واژه درون این قالب‌ها کـه «باب» یـا قالب نامـیده مـی‌شوند، واژه مـی‌سازند. درون عربی همـین روش را به منظور ریشـه‌های واژه‌های پارسی هم بـه کار مـی‌برند. یـا مثلا واژه کادیک بصورت قاضی معرب شده و از آن قضاوت و مقتضی و … ساخته شده‌است. نمونـه‌ای دیگر واژه «مورَخ» بـه معنی تعیین زمان رویدادها هست و درون قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشـه عربی ندارد. بـه باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه درون هر روز را نشان مـی‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند ..اما نظر غالب زبانشناسان معاصر این هست که «مورَخ» اسم مفعول و مورخ بار “ر” اسم فاعل از تاریخ هست و خود تاریخ را عربی شده”تاریک” است. زیرا سخن از گذشته‌ها درون تاریکی و ابهام قرار دارد. درون مجله “الدراساتُ الأدبیّة » بهار و تابستان ۱۳۴۳.دیدگاههای مختلف را درون مورد واژه تاریخ آورده شده و نظر حمزه اصفهانی را درون مورد عربی شده از “ماه رخ” و یـا “تاریک” را بررسی نموده‌است. و نتیجه گیری نموده کـه معرب شده از تاریک بـه منطق نزدیک تر است. 

    1- تغییر و یـا حذف حروف گ.ژ-چ.پ- کـه عربها آنـها را ندارند مثل چغندر=(شمندر)- گرگان= جرجان-پارس= فارس،

    2- تغییر صداهای ناموزون و سنگین مانندسرپوش= طربوش -ابرکوه= ابرقو- آنکارا= آنقره- کنستانتینوپل = قنسطنطنیـه- کوردبای = قرطبه و… عرب‌ زبان ها اکثر واژه‌های برگرفته درون زبان فارسی را ناچار درون برابر قالب‌های گویش خود تغییر داده اند و شماری از همـین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنـها بـه فارسی وارد شد. چند نمونـه از این گروه واژه‌ها مانند: «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، و … هستند کـه به ترتیب از واژه‌های «پیل»، «پردیس»، «آبریز» و… ساخته شده‌اند.

    ۳- عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یـافتن آنـها بـه فارسی از الگچیده‌تری پیروی مـی‌کند.. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مـهرجان» (بر گرفته از مـهرگان کـه برای هرگونـه جشن بکار مـی‌رود) درون عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند .

    واژه‌هایی مانند برنامـه (برنامج)،طازج= تازه، فیروز، خندق، ، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یـاسمـین،سرو، عدس، شـهی، ، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش)، تاج از پارسی گرفته شده‌اند.. درون اشعار شاعران جاهلی، واژه‌های فارسیِ: انجمن، بربط، بنفشـه، بادیـه، گلاب، گلستان، دیبا، دهقان، یـاسمن، زیر، زبرجد، مرو، آس، مرزنگوش، مـهره، مشته، نرگس، سوسن، سمسار، سیـه‌سنبل، تاج، تنبور، خبری، خسروانی، چنگ، شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.. بـه قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یـافته‌است. کـه از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیـات قرآنی انگاشته مـی‌شود: جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی بـه معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید)  از دیگر واژهه‌هایی کـه از پارسی بـه عربی رفته‌اند مـی‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، اشاره کرد . درون ادبیـات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب‌های عربی واژگانی ساخته شده کـه تعدادی از آنـها بـه زبان عربی نیز راه یـافته‌اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویـه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و مکلا از کلاه ….. و … زبان‌های گروه سامـی و عربی بخش اعظمـی از واژگان خود را از طریق زبان فارسی گرفته‌اند کـه در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب‌های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر درون شکل مفرد و ساده آن قابل رد یـابی هست و بدلیل ذوب شدن مفردات درون قالبها و ‌ها و حذف و اضافه صداها رد یـابی آن سخت مـی‌شود. زبان فارسی از معدود زبانـهای دنیـا هست که کـه تقریبا عموم واژگان وام گرفته را مـی‌تواند بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف بپذیرد بویژه کلمات قرانی را بدون هیچ تغییری پذیرفته‌است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و -عذاب ….

    بسیـاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشـه فارسی آن معلوم مـی‌شود بطور نمونـه تقریبا بندرتی درون عربی بودن کلمـه نـهی – کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیـان – نور- عجم- دار الاخره ، تکدی ، رجس ، نجس و یـا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده‌است اما درون حقیقت همـه اینگونـه کلمات یـا بطور کامل فارسی هستند و یـا معرب شده هستند. صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و …… از آن ساخته شده‌است. نظر عربی شده ” نگر” هست انظر- نظر ینظر منظر و …. از آن ساخته شده‌است . خیمـه از واژهپهلوی گومـه و کیمـه( بـه معنی کلبه) گرفته شده و خیـام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است درون مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همـینطور هست مانند کلمـه کیک(گعک) بالکن – بنانا ( موز) بانک کـه هر سه ریشـه فارسی دارند. 

    در ادبیـات فارسی گاهی با استفاده از مصدرها و قالبهای عربی کلماتی ساخته‌اند کـه بعدها بسیـاری بـه ادبیـات عرب وارد شده‌اند مانند سوء تفاهم ، منتظر و صادرات واردات – و ….

    زبانشناسان واژگان زیـادی را درون زبان عربی معرب شده از فارسی مـی‌دانندالبته بعضی کلمات درون خود فارسی درون دوره تسلط زبان عربی درست شده‌اند: خنجر تغییر یـافته خنگر(خونگر) است. سکه تغییر یـافته؛ چکه-چک (صکه صکوک) هست و اینگونـه کلمات ابتدا درون فارسی ظاهر شده‌اند و بعدها درون عربی بعد مـی‌توان آنـها را معرب دانست. معربات از فارسی درون عربی فراوان هست و درون این زمـینـه کتابهایی نوشته شده‌است علامـه محمد بن تاویت درون کتاب المعربات عن الفارسیة تعدادی از معربات از واژگان فارسی را بر اساس کتابهای متقدمـین ارایـه نموده‌است :

    برقع= پرده.

    خندق از کندک 

    باز بـه معنی عقاب(فالکون)خنجر(خنگر)خونگر. (المعربات عن الفارسیةللأستاذمحمدبن تاویت)

    الأسوار، معرب سوار،

    الأسرب، معرب سرب،

    الاشوب .

    الأصبهبذ، عربی شده از سْپهبد،

    البابونج، معرب بأبونـه (بابونَگ)،

    البادزهر از پادزهر

    الباذق، معرب از باده،

    البارة، و بهره معرب از پاره.

    البارجاه، معرب از بارگاه،

    البارباء، معرب از بوربا،

    الباز، بمعنی الصقر، معرب باز = عقاب.

    الباشق، معرب باشـه، عقاب.نوعی شاهین. شاهین درون زبان عربی نیز بدون تعییر بکار مـی رود.

    باطیـه = بادیـه(کاسه)

    البالانی، معرب پالانی،

    البخت،= شانس

    البد، بمعنی الصنم، معرب بت.

    البردج، معرب،

    البرق، معرب بره، وهو الحمل..

    البستان، معرب از بوستان،

    البطن معرب از بت، وهو معروف، سواء فیـه عند العرب صغار الإوز وکباره، کما قال ابن جنی.

    بغداد، معرب باغ + داد، أو بغ + دان،

    البلور، معرب بلور.

    البنفسج، معرب از بنفشة، مالک بن الریب التمـیمـی:عجبت لعطار أتانا یســـومنا

    البیدق، معرب پیـاده،الفرزدق:منعتک مـیراث الملوک وتاجهم وأنت لدرعی بیذق فی البیــاذق.

    البیمرستان، مرکب من بیمار، مریض، وأصل اشتقاقه بی، بدون + مار، عقل.-

    التبان، معرب از تنبان، سروال القصیر.

    التجاورة و التاجر، معرب تاجور أو تاج بر، قال عدی بن زید:

    بعــد بنـــی تبــع تجـــاورة- قد اطمأنت بهــا مرازبهـــا.

    التاختج والتخت، معرب تخت وتخته، وهو فی الأصل اللوح ثم صار یستعمل للعرش والسریر.

    استاذ=استاد .

    التخریص وهو بنیقة الثوب أو الدرع، معرب تبریز، کما فی القاموس ویقال بالدال، قال الشاعر:

    قوافــی أمثـــالا یوسـعــــــن جلــــــــــــده- کما زدت فی عرض القمـیص #الرخارصا

    التباشیر، معرب تباشیر، أی مثل اللبن، والمراد بها بیـاض الصبح، کما فی العربیة تباشیر الصبح.

    التخم.

    التدرج، وهو الدارج، معرب تدور.

    الترهات، فوجدک راه، بمعنی طریق صغیرة والمراد بها الاباقیل.

    الثوث، معرب تود، وهو الفرصاد.

    التوتیـاء، حجر یکتحل به، معرب توتیـا.خاکستر-

    التیر، معرب، تیر /ستون.

    جادة الطریق: معرب جاده، وهی العظیمة المفتوحة من الطرق.

    الجاموس، معربمـیش، (گاو: بقرة، ومـیش: نعجة).

    الجام، معرب جام.

    الجربان، معرب گریبان ، وهو جیب الدرع، قال جریر:

    إذا قیل هذا البین راجعت عبرة – لها بجربــان البنیقـــة واکــــف.

    الجرذق، معرب گرده، نان تافتون

    الجرم، معرب گرم.

    الجل، معرب گل، و جلاب معرب گلاب (برای مثال از عائشة نقل هست “کان إذا اغتسل من الجنابة دعا بشیء کالجلاب”.)

    جزاف = گزاف

    طازج = تازه

    عسکر = لشکر

    خندق = کندگ.

     

    الثعالبی درون کتابش اسامـی زیر را فارسی مـی داند:

    الکوز

    – الإبریق

    – الطست(تشت)

    – الخوان

    – الطبق –

    القصعة

    – السکرجة

    -السمور و السنجاب

    – الخز –

    الدیباج

    – السندس

    – الیـاقوت

    – الفیروز

    -البلور

    -السمـیذ

    – الکعک(گعک- کیک#الجلاب(گلاب)

    -السکنجبین

    -الفالوذج

    – الفلفل والقرفة

    – الزنجبیل

    – النرجس

    -البنفسنج

    – النسرین

    – السوسن

    الیـاسمـین

    الجلنار(گل نار)

    – المسک

    -الکافور

    -العنبر

    – الصندل

    – القرنفل

    – البستان

    -ابریسم،

    – سکباج

    دوغباج

    الجرذباج

    -جنحه

    -سراج

    -رستاق

    -لعل

    -وزیر

    -طسوج

    -جزاف

    -شعبذه

    -صولجان

    -ریـان

    جزیة

    -دست

    -درقه

    -دیجور

    الخ……….

    همگی فارسی هستند کـه تعریب شده‌اند،مانند” نموذج” از نمونـهٔ فارسی/ کُردی، سریر و تخت و رواق و السرداب و القابوس ازکلمات فارسی/کردی کـه درقرآن آمده برحسب رأی زبان شناسان 100 کلمة هست و بعضی تعداد را بیشتر دانسته اند، مثال کلمـه، سراج أصلها چراغ و اسم غلمان أصله گلمان و کلمة جناح أصل آن گناه وکنز أصله گنج الجزیة أصلها گزیت جلنار (گلنار) و(إندازه) إلی (مـهندس) و چغندر إلی شوندر و پگاه إلی صباح وچلیب إلی صلیب و چین إلی صین و کورش إلی قورش و خسرو إلیری و کاسبین إلی قزوین و برنامـه إلی برنامج و ساده إلی ساذج و پسته إلی فستق و مـهرگان إلی مـهرجان و أرغوان إلی أرجوان وأسب سوار، إلی أسوار و باژ إلی باج و بردن نامـه إلی برید وگنجینة إلی خزینة وگوهر إلی جوهر و نفت إلی نفط و تبر إلی طبر وبرج إلی تبرج و گلاب إلی جلاب وگچ إلی جص و دستور بقی کما هو دستور والخانـه إلی حانـه وخانگاه إلی خانقاه أو خانکه و مـیان إلی مـیدان وخونگر إلی خنجر وپیـام إلی بیـان وششرنگ إلی شطرنج وپولاد إلی فولاذ الخ..

    قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامـی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمـه قران ریشـه فارسی دارد از جمله : سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانـه(بیـانـه) قسمتی از پیش پرداخت.جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریـال) زنجبیل: معرب زل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی درون دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، مـی‌خوشگوار، نام چشمـه‌ای درون بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل –کافور –یـاقوت – گوهر= جوهر- مـهرجان =مـهرگان – برقه = پرده.

    بعضی پژوهشگران تعداد واژگان فارسی قرانی را بیشتر از یکصد عدد برآورد کرده مانند: سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان جوان گل رو – زمـهریر- کاس یـا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زم = سرد – زُور: قوه، نیرو، – شُواظ: زبانـهٔ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن – اُسوَه = الگو = – فیل: پیل – توره= شغال، حیوان وحشی. عبقری =( آبگری آبکاری)= زیبا سازی و خلاقیت و بزرگی. کنز= (گنج)-. زبانیـه: نگهبانان دوزخ، زبانـه کشیدن شعله‌های آتش. زانی -زانیة -زنا= زناکار. ابد: جمع آن آباد،جاودان. قمطریر: شدید، سخت، دشوار-. بلید از پلید(آدم احمق)- بررُخ: مانع وحایل بین دوچیز . تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یـافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب – سُهی: (بگونـهٔ سها)، ستارهٔ کوچک و کم نور درون دب اصغر. اریکه و ارائک بـه معنی بالش و متکی چندبار درون قران تکرار شده‌است. عرش معرب از ارگ – نـهی = نـه/ نـهی . برهان = دلیل درون قران برهان و براهین آمده‌است- برج = تبرج – زینت – الجزیـه = گزیت = توبه ۲۹ – الجند = گند -= یس ۷۵ جند و جنود – مسجد از مزگت – صلیب از چلیپا و صدها واژه دیگر.

    این کلمات ریشـه و بنیـاد فارسی داشته کـه به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنـها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده‌است . و نفوذ واژگان از پارسی بـه سایر زبانـها خود نشانـه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی و زنده بودن و اهمـیت آن درون همـه زمانـها را اثبات مـی‌کند .

    در اشعار شاعران دوره جاهلی

     

    در اشعار شاعران جاهلی:

    انجمن،

    ارغوان،

    بربط،

    بنفشـه،

    بادیـه،

    گلاب،

    گلستان،

    دیبا،

    دهقان،

    یـاسمن،

    یـاقوت،

    زیر،

    زبرجد،

    مرو،

    آس،

    مرزنگوش،

    مـهره،

    مشته،

    نرگس،

    سوسن،

    سمسار،

    سیـه‌سنبل،

    تاج،

    تنبور،

    خبری،

    خسروانی،

    چنگ،(صنک ) شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.

     واژگان زیـادی وجود دارند کـه در ریشـه یـابی اشتباه  ریشـه یـابی شده اند از جمله آنـها بـه امـیر- مـیر- پیر – و برقه  برقع و پرده اشاره کردیم 

    طبق نظریـه جدید دهقان – خاقان و خان نیز ریشـه درون زبان مغولی ندارد. خان واژه ای هندو-اروپائی هست که ریشـه آن بـه واژه Kan- و kanva درون سانسکریت برمـی گردد. کان درون سانسکریت بـه معنی رئیس – شاه – بزرگ – امـیر – رئیس ده و شـهر و … مـی باشد. دهقان نیز  همان دهگان هست و خاقان نیز تغییر یـافته دهگان است.

    کشور تغییر یـافته از کشت ور است.

    • محمد عجم. «در قران کلمات غیر عربی وجود دارد». موسسه آفتاب، ۲۲ آبان ۱۳۸۵. بازبینی‌شده درون ۸ اسفند ۱۳۹۰.
    • معربات از فارسی/ جهود العلامة محمد ابن تاویت التطوانی/ المراکشی
    • تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیـات شبه قاره هند[۱۳] حوزه هنری دکترعجم




    [تاثیر فارسی بر زبان و ادبیـات عرب. اهمـیت زبان فارسی درون عصر ... تونل فورگ]

    نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 20:28:00 +0000



    تمامی مطالب این سایت به صورت اتوماتیک توسط موتورهای جستجو و یا جستجو مستقیم بازدیدکنندگان جمع آوری شده است
    هیچ مطلبی توسط این سایت مورد تایید نیست.
    در صورت وجود مطلب غیرمجاز، جهت حذف به ایمیل زیر پیام ارسال نمایید
    i.video.ir@gmail.com